نامه هایی به تنها رفیقم . . . این وبلاگ حکم صندوق پستی رو داره واسه نامه های من به رفیقم . شما هم اگه نظری دارید ، خوشحال میشیم واسمون نظرتون رو بنویسید . نظر شما واسه ما محترمه حتی اگه 180 درجه با ما فرق داشته باشه ! http://onlyfriend.mihanblog.com 2018-12-12T05:56:30+01:00 text/html 2017-05-05T09:45:27+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین بیت آخر http://onlyfriend.mihanblog.com/post/134 همیشه با خداحافظی مشکل داشتم رفیق.<br><br>اون روزی که این وبلاگ رو افتتاح کردم، هدفم این بود نامه‌هایی که برات مینویسم رو توش بذارم. از اون روز 5 سال میگذره، هرچند که عمر دوستی ما خیلی بیشتر از پنج ساله. شاید الان اگه یکی این نامه رو بخونه اعتراض کنه که باید بگم عمر دوستی ما خیلی بیشتر از پنج سال «بود». اما خب ما که هنوز دوستیم، مگه نه؟<br><br>اینجا از همه چی نوشتم، خیلی از نامه‌هام رو هم اینجا نذاشتم و فقط خودت خوندیش. نامه‌هایی که نشانه‌ی دوستی عمیق من و تو بود. اون روز اول آشناییمون رو مگه میشه یادم بره؟ توی تموم این سال‌ها برام یه رفیق خوب بودی، یه رفیق همراه، اما از همون روز اول میدونستم که هر سلامی یه خداحافظی داره. حالا این خداحافظی رو کی میگه؟ دست سرنوشت من و تو رو جدا میکنه یا خودمون به این دوستی پایان میدیم؟ من زودتر میرم یا تو؟ سوالاتی بود که از همون روز اول توی ذهنم بود.<br><br>خیلی قبل بهت گفتم که وقتی به وبلاگ‌ها سر میزنم و میبینم وبلاگی که قبلا به شدت فعال بوده، الان دیگه نابود و سوت و کور شده دلم میگیره. هنوزم همینطوره، اما برای باز بودن یه وبلاگ باید دلیلی باشه. از روز اول گفتم اینجا «حکم صندوق پستی رو داره واسه نامه های من به رفیقم» و حالا که دیگه نیستی، حالا که من رو گذاشتی و رفتی فعال بودن این وبلاگ (که این اواخر هم فعالیتی نداشت) چه فایده‌ای داره؟<br><br>شاید یکی بپرسه الان که دیگه نیست چرا این نامه رو مینویسی؟ مینویسم چون میدونم میخونه. چون میدونم هنوزم دوستیم و میدونم که یه روزی من هم میام پیشت.<br><br>زندگی ادامه داره رفیق. از ازل رسم این بوده که آدم‌ها بیان و روی خاکستر خاطرات نسل‌های قبلی برای خودشون خاطره‌سازی کنن. سرنوشت خاطرات من و تو هم همینه. کسانی میان که تاریخ رو باز تکرار میکنن. میدونم. ایمان دارم بهش.<br><br>حالا که چند ماه از رفتنت میگذره، تونستم دست به کیبورد بشم و این نامه رو تایپ کنم. نامه‌ای که بر خلاف نامه‌های دیگه قرار نیست به کسی ارسال بشه و توی همین وبلاگ به پایان میرسه. میگن زمان دردها رو التیام میده اما من نمیدونم درد رفتن تو چقدر زمان برای التیام یافتن احتیاج داره.<br><br>میدونم اینجا دیگه اونقدر سوت و کور شده که هیچکی احتمالا از اینجا رد نمیشه تا این مرثیه نصف و نیمه‌ای که من برای مرگت نوشتم رو بخونه. شایدم اینجوری بهتره. همیشه خلوت رو به شلوغی ترجیح میدادی.<br><br>خداحافظ رفیق. هرچند که شاعر میگه: «تو این نقطه از زندگی مرگ هم، نمیتونه از من بگیره تو رو...»<br><br> text/html 2017-01-04T18:28:07+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین این تیم نمی‌خواهد قهرمان شود! http://onlyfriend.mihanblog.com/post/132 <!--[if gte mso 9]><xml> <o:OfficeDocumentSettings> <o:AllowPNG/> </o:OfficeDocumentSettings> </xml><![endif]--> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;B Nazanin&quot;" lang="AR-SA">از وقتی که خاطرم هست، از وقتی که فوتبال رو دنبال کردم، طرفدار آرسنال بودم. مثل خیلی از طرفدارهای بارسا و رئال و بایرن نبوده و نیستم که به خاطر یه بازیکن ستاره یا به خاطر قهرمانی‌های زیاد یه تیم طرفدارش بشم (البته نمیگم همه طرفدارهای این تیم‌ها این‌ طوری‌ان! اما باید قبول کنیم یه عده شون هستن رفیق). آرسنال رو از همون موقع که توی اوج بود دوست داشتم و همه این سال‎‌ها طرفدارش بودم. حتی توی اون ده سالی که حتی یک جام هم نگرفت.</span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;B Nazanin&quot;" lang="AR-SA">لیگ انگلیس رو واقعا دوست دارم. بهترین لیگ فوتبالی دنیاست. تنها لیگیه که نمیتونی اصلا نتیجه هیچ بازی رو حتی از وسط بازی به بعد پیش‌بینی کنی. اینجا همون لیگیه که لستر از دسته پایین میاد قهرمان میشه یا بورنموث که بیشتر بازی رو 3 بر صفر از لیورپول کلوپ عقب بوده، توی دقایق آخر 4 بر 3 میبره. اینجا احتمال برد هر تیمی بر هر تیمی وجود داره. همه تیم‌ها به اندازه هم بزرگن، همشون طرفدار دارن و ورزشگاه‌ها رو پر میکنن و همین جذابش میکنه. لیگ انگلیس هر هفته برات غافلگیری داره. مثل بوندسلیگا یا لالیگا تک، دو یا نهایتا سه قطبی نیست.</span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;B Nazanin&quot;" lang="AR-SA">اما آرسنال رو چرا دوست دارم؟ آرسنال بازی زیبا رو ارائه میده. فلسفه فوتبال رو به نمایش میذاره. مثل بایرن و رئال نمیاد میلیون میلیون خرج کنه که ستاره‌ها رو بخره و تیم‌های دیگه رو هم تضعیف کنه. هنر آرسنال توی کار کشیدن از بازیکن‌های جوون و بی نام و نشونه. خیلی از بازیکن‌ها اینجا ساخته شدند. بعید میدونم هیچ وقت از طرفداری این تیم دست بردارم.</span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;B Nazanin&quot;" lang="AR-SA">آرسنال این چند سال اخیر غیر از دو قهرمانی </span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;line-height:107%;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;">FA Cup</span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language: FA" lang="FA"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> هیچ عنوان دیگه‌ای به دست نیاورده. توی چمپیونزلیگ چندین فصله که میخوره به بارسا و بایرن. حتی این فصل که بایرن توی گروهش دوم شد و آرسنال اول باز هم خوردن به هم! (باور کن رفیق من که میگم یه دست‌های پشت پرده‌ای تو کاره! مثل قضیه بلاتر و فسادهاش و اینکه گوی‌های قرعه‌کشی رو داغ میکرده و گروه‌ها رو مدیریت می‌کرده. بعدا گندش در میاد) با این وجود همیشه قدرتمند ظاهر شده. اون فصل که بایرن با یوپ هانکس تونست سه گانه رو فتح کنه، آرسنال تنها تیمی بود که تونست توی آلیانز آرنا این تیم رو ببره. اونم 2 بر هیچ. این نشون دهنده جنگندگی آرسناله و این روحیه رو دوست دارم.</span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA" lang="FA">این چند فصل اخیر چند عامل دست به دست هم داده که آرسنال نتیجه نگیره. مصدومیت دیگه به یک جزء جدانشدنی از آرسنال تبدیل شده. توی ده سال اخیر این تیم بیشترین میزان مصدومیت بین تیم‌های لیگ جزیره رو داشته و اکثرا توی مواقع حساس فصل این مصدومیت‌ها دست ونگر رو خالی کرده. چند فصل بود که آرسنال بازیکن خوب نمی‌خرید که البته به نظرم این فصل خریدهای خوبی داشته و نمیشه به ونگر آنچنان انتقادی وارد کرد. آرسنال اکثر فصل‌ها تا اواخر فصل توی رده‌های اول و دوم جدوله و آخر فصل چهارم میشه! یه جای کار میلنگه.</span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA" lang="FA">به نظرم مهم‌ترین دلیل نتیجه نگرفتن آرسنال نداشتن شخصیت و روحیه قهرمانیه. بازی دیشب آرسنال بورنموث خیلی جذاب بود. توی 20 دقیقه بازی سه بر صفر باخته رو سه سه کردن. واقعا دمشون گرم اما اون لحظه‌های آخر بود که حرص من رو در آورد. ژیرو که گل زد یه جور خوشحالی کرد که انگار الان گل قهرمانی تیم رو زده. ونگر یه جور خوشحالی کرد که انگار سه امتیاز با ارزش رو گرفته! اما نه. یک امتیاز جلوی بورنموث وقتی که با صدر جدول 8 تا 11 امتیاز فاصله داری، یعنی فاجعه. حتی اگه بازی ده صفر رو ده ده هم بکنی، باز هم یه امتیاز میگیری و از کورس عقب میمونی. آرسنال روحیه جنگندگی داره اما عطش قهرمانی نداره. آرسنال به روحیه سانچز نیاز داره که بعد تموم شدن بازی دستکش‌هاش رو با عصبانیت پرت کرد روی زمین و بدون حرف رفت به رختکن. سانچز درک کرده که یک امتیاز توی این بازه فصل از هر بازی‌ای که باشه، یعنی دور شدن از قهرمانی. ونگر و ژیرو هم مطمئنا اینو میدونن، اما هیچکدومشون مثل سانچز دنبال قهرمانی نیستن. اگه سانچز و اوزیل تردید دارن که قراردادشون رو تمدید کنن، گرچه منو ناراحت میکنه، اما بهشون حق میدم. اونا قهرمانی میخوان و توی آرسنالِ امروز روحیه جنگندگی برای قهرمانی وجود نداره. سقف خواسته‌های آرسنال شده گرفتن سهمیه فصل بعد لیگ قهرمانان.</span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA" lang="FA">مقصر کیه؟ نمیشه کسی رو صد در صد مقصر دونست اما توی این زمینه‌ها بیشترین تاثیر رو مربی داره. ونگر روحیه قهرمانی رو به تیم تزریق نمی‌کنه و همین میشه که بیشتر از ده ساله قهرمان لیگ نشدیم. من از چلسی متنفرم اما چلسی کونته رو ببین رفیق! واقعا ستودنیه. چلسی حتی اگه این فصل قهرمان نشه (بعید میدونم البته) یک بازگشت فوق‌العاده داشته و این رو مدیون کونته است. مربی‌ای که ذاتا جنگجوست و صرفا گرفتن سهمیه لیگ قهرمانان راضیش نمیکنه.</span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span style="font-size:12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA" lang="FA">اگه ونگر بره کی جاش بیاد؟ واقعا هیچ ایده‌ای ندارم رفیق. انتخاب مربی خوب خیلی مهمه وگرنه به بلای منچستر بعد از فرگوسن دچار میشیم. با این حال به نظرم دیگه وقتشه اولویتهای باشگاه عوض بشه.<br></span></p> <!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>AR-SA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:EnableOpenTypeKerning/> <w:DontFlipMirrorIndents/> <w:OverrideTableStyleHps/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="&#45;-"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="false" DefSemiHidden="false" DefQFormat="false" DefPriority="99" LatentStyleCount="374"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" QFormat="true" Name="Normal"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 9"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 6"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 7"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 8"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index 9"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 7"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 8"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toc 9"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Normal Indent"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="footnote text"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="annotation text"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="header"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="footer"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="index heading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="caption"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="table of figures"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="envelope address"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="envelope return"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="footnote reference"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="annotation reference"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="line number"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="page number"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="endnote reference"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="endnote text"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="table of authorities"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="macro"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="toa heading"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Bullet 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Number 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" QFormat="true" Name="Title"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Closing"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Signature"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Default Paragraph Font"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text Indent"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="List Continue 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Message Header"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" QFormat="true" Name="Subtitle"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Salutation"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Date"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text First Indent"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text First Indent 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Note Heading"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text Indent 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Body Text Indent 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Block Text"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Hyperlink"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="FollowedHyperlink"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" QFormat="true" Name="Strong"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" QFormat="true" Name="Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Document Map"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Plain Text"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="E-mail Signature"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Top of Form"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Bottom of Form"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Normal (Web)"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Acronym"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Address"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Cite"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Code"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Definition"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Keyboard"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Preformatted"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Sample"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Typewriter"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="HTML Variable"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Normal Table"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="annotation subject"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="No List"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Outline List 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Outline List 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Outline List 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Simple 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Simple 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Simple 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Classic 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Classic 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Classic 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Classic 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Colorful 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Colorful 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Colorful 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Columns 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 6"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 7"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Grid 8"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 4"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 5"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 6"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 7"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table List 8"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table 3D effects 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table 3D effects 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table 3D effects 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Contemporary"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Elegant"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Professional"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Subtle 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Subtle 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Web 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Web 2"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Web 3"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Balloon Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="Table Grid"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Table Theme"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" Name="Placeholder Text"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" QFormat="true" Name="No Spacing"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" Name="Revision"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" QFormat="true" Name="List Paragraph"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" QFormat="true" Name="Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" QFormat="true" Name="Intense Quote"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" QFormat="true" Name="Intense Emphasis"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" QFormat="true" Name="Subtle Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" QFormat="true" Name="Intense Reference"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" QFormat="true" Name="Book Title"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Bibliography"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="TOC Heading"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="41" Name="Plain Table 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="42" Name="Plain Table 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="43" Name="Plain Table 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="44" Name="Plain Table 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="45" Name="Plain Table 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="40" Name="Grid Table Light"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 1"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 2"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 3"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 4"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 5"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful Accent 6"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Mention"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Smart Hyperlink"/> <w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true" Name="Hashtag"/> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <style> /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:8.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:107%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri",sans-serif; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} </style> <![endif]--> text/html 2016-12-09T10:02:31+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین بعضی حرفا... http://onlyfriend.mihanblog.com/post/131 &nbsp; میدونم رفیق که خیلی وقته برات ننوشتم. میدونم که بیشتر مکالماتمون به صورت گفت‌و‌گو در اومده و دیگه مثل قبل روی کاغذ نمیارمشون اما میخوام بدونی که از این موضوع راضی نیستم. میدونستم آخرین نامه‌ای که برات فرستادم مال خیلی وقت پیشه، اما الان که وبلاگ رو باز کردم و دیدم آخرین نامه مربوط به تبریک سال 95 عه، شوکه شدم. جدا شوکه شدم.<br><br>&nbsp;میدونم اینجا یه خونه متروکه است، هیچکی نمیخونش. شاید هر از گاهی یکی گذرش بیفته و یه نگاهی بهش بندازه اما مخاطب ثابت نداره. این عیبش نیست، این مزیتشه. بعضی حرفا رو لازمه آدم بنویسه که هیچکی نخونش. بعضی حرفا و افکار هم گاهی بهتره اصلا از داخل ذهن آدم بیرون نیان. خوبی اینجا، این نامه‌های نوشتاری من برای تو، اینه که میتونم این حرفا رو بنویسم. بگم از هرچی میخوام.<br><br>&nbsp;راستش رفیق دلم برای اینجا تنگ شده بود. برای این خونه دنج. میدونم واقعا وقت نمی‌کنم بشینم و اینجوری بنویسم اما باید یه وقتی رو خالی کنم براش. گاهی خیلی کمک میکنه. <br><br>بیرون داره برف میاد و منم از برف اینش رو دوست دارم که فقط بشینم و سفیدی‌هاش رو بببینم. فکر اینکه فردا توی این سرما و برف از سر صبح تا شب باید راه بیفتم و برم بیرون پشتم رو می‌لرزونه. <br><br>جمعه هم که هست و مگه میشه جمعه بشه و آدم دلش نگیره؟ یه عالمه کار دارم اما دست و دلم به کاری نمیره. نمیدونم چیه اما حس میکنم یه اتفاق بدی به همین زودی میفته برام. خدا میدونه فقط. <br><br>همین برای شروع دوباره نامه‌نویسی‌هامون خوبه، نه؟<br> text/html 2016-03-20T05:26:21+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین باید برای زندگی جنگید http://onlyfriend.mihanblog.com/post/130 هر سال اسفند که میشه همه جا بوی بهار میگیره. خیابونا شلوغ میشن و مردم میریزن توی مغازه‌‌ها. درختا شکوفه میدن و حتی بارون هم بوی بهار میگیره. هر سال اسفند ادم هوایی میشه و نمیتونه کاری بکنه و البته همیشه اون اخر سال قراره به خاطر همه کارای نکرده و ناتموم مونده جونت بالا بیاد. من این حس و حال رو دوست دارم. بهار رو دوست دارم. زنده شدن دوباره طبیعت رو دوست دارم. همین که آدما به خودشون میفتن که کاراشون رو جمع و جور کنن، بدو بدو های آخر سال و حتی خورشید کم جون اخر اسفند رو دوست دارم.<br><br>اما اینا بهم حس عید رو نمیده رفیق. اره همشون دوست داشتنی ان اما بهم نمیفهمونن عید اومده. فقط وقتی میتونم رسیدن عید رو باور کنم که ویژه‌نامه‌های نوروزی مجله‌ها رو بگیرم دستم. اون موقع است که دیگه باورم میشه جدی جدی سال داره عوض میشه! امسال هم از این قاعده مستثنی نبود. درسته که فرصت مطالعه مجله‌ رو کمتر از قبل دارم اما دلیل نمیشه روزای اخر اسفند هر روز به دکه روزنامه فروشی سر کوچمون سر نزنم و کلافه اش نکنم که فلان مجله اومد؟ فلان ویژه‌نامه رسید؟<br><br>94 تموم شد. برای من 94 سال بسیار بسیار پر اتفاقی بود. داشتم نامه‌ای که آخر سال 93 نوشته بودم رو میخوندم. میدیدم واقعا امسال همون بهترین سال زندگیم بوده ( گوش شیطون کر). همون سالی که خودمو آتیش زدم و یه ققنوس جدید متولد شد. زخم؟ بدون زخم هم مگه میشه زندگی؟ اما خب یه مرهم هایی هست که زخم‌ها رو از یادت میبره. 94 رو توی خاطرم ثبت میکنم. شاید اگه عمر کردم، 30 سال یا 40 سال دیگه روی یک صندلی نشسته بودم توی ایوون خونم و چایی میخوردم و به منظره رو به رو نگاه میکردم ( آرزو بر جوانان عیب نیست رفیق :دی)، وقتی داشتم خاطره این 50 یا 60 سال عمرم رو مرور میکردم از 94 به عنوان یکی از نقاط عطف زندگیم یاد کنم. خدا امسال ادمایی رو بهم داد که برام عزیزن. مثل خانواده حتی بعضا بیشتر. تنها چیزی که توی سال جدید از خدا میخوام اینه که سال 95 ازم نگیرشون. نه 95 و نه سال‌های بعدش.<br><br>زندگی بالا و پایین داره رفیق. هی یه کاری میکنی و میکنی و میکنی و نتیجه نمی‌گیری. اما این دلیل نمیشه که از کارت دست برداری. تو باید ادامه بدی. باید برای زندگیت بجنگی. برای راحتی و اسودگی توی این دنیا نیومدیم که بخوایم همه چیز رو به راحتی بدست بیاریم. باید زخمی بشی، خون ازت بره، مجروح بشی تا بتونی به اون چیزی که میخوای برسی. اون وقتی که به هدفت میرسی - حتی اگه کل بدنت پر از درد و زخم های راه باشه - همه چیزو فراموش میکنی. امیدوارم بهم انگ شعاری بودن نزنی.<br><br>پارسال برنامه‌‌های زیادی داشتم. خیلی هاش عملی شد، خیلی هاش حذف شد، خیلی برنامه های جایگزین اومد جاش و در کل اصلا مسیر زندگیم عوض شد. الان به چیزهایی فکر میکنم که یک سال پیش همین موقع توی مخیله ام هم نمی گنجید. ادم همین قدر تغییر پذیره.<br><br>امسال هم برنامه دارم برای سال جدیدم و امیدوارم بتونم کنار عزیرترین‌‌هام به یه جایی برسونمش. سال 95 قراره سالی پر از خبرای خوش باشه، انشاالله.<br>95 رو با امید بسیار آغاز میکنم و ایمان دارم که خدا هم ناامیدم نمیکنه.<br><br>و در پایان: <i>هرچی که باید اتفاق بیفته، میفته یه روز. نگران نباش. </i>سال نوت مبارک رفیق.<br> text/html 2016-01-19T17:13:57+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین حرکت پر سرعت تقویم http://onlyfriend.mihanblog.com/post/129 از کجا شروع کنم ؟ اوووم.<br>یک سال دیگه به عمرم اضافه شد رفیق. به همین سرعت یک سال گذشت. یک سال پر از اتفاقات زیاد.<br>امسال شاید پر اتفاق ترین سال زندگیم بود. قضایایی برام پیش اومد که شاید به اندازه چندین و چند سال بهم تجربه اضافه کرد. سال عجیبی بود. همیشه با خودم میگفتم بعیده سالی بیاد و آخرش برگردم بهش نگاه کنم و یه لبخند رضایت آمیز بزنم.<br>امسال دیوانه وار شروع شد. دو ماه ابتدایی که به افسردگی و غم گذشت، اما از اواخر زمستون ورق برگشت. ادم هایی داشتن تو زندگیم پر رنگ می شدن که فکرشم نمیکردم الان به جرئت بگم جزو عزیزترین هامن. ادم هایی که جلوه قشنگ تری از زندگی رو نشونم دادن.<br>امسال خیلی عجیب بود. دقیقا چیزهایی که اصلا حتی تصورش هم نمی کردم برام اتفاق افتاد. یادته پارسال برات نوشتم حس میکنم خدا برام برنامه داره؟ اون موقع دعا میکردم برنامه های خوبی باشه. بود رفیق. خیلی خوب. فوق العاده.<br>خدا توی لحظه لحظه زندگیم بهم لطف داشته، حتی وقتایی که ازش برگشتم. همیشه اطرافم بوده و همیشه لطفش شامل حالم، اما شاید اون قدر ها به نظرم نمی اومد. ولی امسال یه کاری کرد&nbsp; باهام که دیگه دهنم کامل بسته شد. که دیگه نمیشه حتی به انکارش فکر کرد! امیدوارم نا امیدش نکنم.<br>3 تا ادمی که اومدن و یه جون دیگه به زندگی بی رمق و تکراری و از نفس افتاده من دادن. بی نهایت خدا رو به خاطرشون شکر میکنم و امیدوارم همیشه دلشون آروم باشه.<br>نمیدونم چی بگم. واژه ها قاتل احساساتند و نمی تونم احساساتم رو هیچ رقمه بیان کنم رفیق.<br>یک سال دیگه به عددهای عمرم اضافه و از فرصت زندگیم کم شد. امیدوارم سال جدید هم به کیفیت امسال و بهتر از امسال باشه.<br>ترانه خواجه امیری رفته تو مخم: همه دنیا بخواد و تو بگی نه، نخواد و تو بگی آره تمومه/ همین که اول و آخر تو باشی، به محتاج تو محتاجی حرومه<br>همین...<br> text/html 2015-12-25T22:48:34+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین جلوه رحمت خدا http://onlyfriend.mihanblog.com/post/128 رفیق دور و برت رو نگاه کن، همه جاش نشانه های رحمت خدا رو میبینی. از بارون و برف و گل و بلبل بگیر تا همین سلامتی و عقل و هوشی که بهمون داده. اما اگه به من بگن بزرگترین رحمت خدا چیه؟ هیچکدوم از اینا رو انتخاب نمی کردم.<br>به نظر من بزرگترین لطف خدا در حق بشریت چیزیه که اگه نبود به جرأت میگم دنیا یک لحظه قابل زندگی نبود. بشر نمیتونست سختی های زندگی رو تاب بیاره. بزرگترین لطف خدا اون چیزیه که دقیقا روح خدا توش موج میزنه. اگه مادرا نبودن جهان هر لحظه از هم می پاشید.<br>مادرا اون نهایت نهایت نهایت تجلی خدا روی زمینن. اگه توی هیچ چیزی خدا رو نبینی، توی مادرا نمیتونی خدا رو نبینی. مادرا این فرشته هایی که شاید خودشون هم ندونن چقدر فرشته ان و چقدر برای بچه هاشون ارزشمندن و ندونن چقدر عزیزن. ندونن که الکی نیست بهشت زیر پاشونه و شاید حتی ندونن جهان روی سر انگشتشون میچرخه.<br>اون بزرگوار یه چیزی میدونست که میگفت دختر رحمته. دختری که قراره در آینده تبدیل بشه به مادری که همه چیز بچه هاشه. از الگوی زندگی بگیر تا یار و غم خوارش.<br>توی اطرافیانم دارم دوستانی که مادرشون رو از دست دادن و واقعا امیدوارم اون روزی نیاد که زبونم لال زبونم لال زبونم لال مرگ مادرم رو ببینم. امیدوارم من زودتر از اون بمیرم و اون روز رو نبینم. گرچه این اتفاق ممکنه بیفته هر آن ولی تنها چیزی که شاید ترجیه میدم بهش فکر نکنم همین یک موضوعه. من و مادرم شاید در خیلی موارد تفاوت سلیقه و عقیده داشته باشیم، شاید دنیامون از هم دور باشه ولی همینکه نگاش میکنم که اروم خوابیده ارامش میگیرم، ته دلم یه نور امیدی جرقه میزنه. همین که تا اینجا رسیدم، بعد خدا مدیون مادرم هستم.<br>من ادم احساساتی هستم رفیق و خیلی چیز عجیبی نیست موقع نوشتن این نامه دارم اشک میریزم. ازت میخوام تا زمانی که مادرت هست، تا زمانی که میتونی ببینیش و بغلش کنی، حتما بغلش کن، بوسش کن و قدرش رو بدون. هر لحظه رو باید غنیمت دونست. مگه چقدر عمر میکنیم؟<br><br>اگه دست من بود به آسمون میگفتم که ستاره هاشو دور سرت بریزه / دنیامو میدادم پای چشات بفهمی، یه نگاه سادت چقدر برام عزیزه<br><br>همین.<br> text/html 2015-10-30T19:47:25+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین ولی دل به پاییز نسپرده ایم http://onlyfriend.mihanblog.com/post/127 امروز سالگرد فوت قیصر بود و من حتی وقت نکردم براش چیزی بنویسم.<br><br>سراپا اگر زرد و پژمرده ایم، ولی دل به پاییز نسپرده ایم<br><br>همین<br> text/html 2015-09-22T20:53:46+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین خش خش... http://onlyfriend.mihanblog.com/post/126 خش خش ... صدای پای خزان است یک نفر <br>در را به روی حضرت پاییز وا کند...<br> text/html 2015-08-24T19:22:24+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین سلسله غیر قابل پیش‌بینی حوادث http://onlyfriend.mihanblog.com/post/125 ایده سفر در زمان برای خیلی‌ها شاید ایده مضحک و حتی غیر‌ممکنی باشد، اما برای پسر بچه‌ای که در دنیای فانتزی و علمی‌تخیلی زندگی کرده و بزرگ شده است، نه. همیشه آدم‌ها دوست داشته اند به گذشته برگردند. که، اتفاقات بد گذشته را تغییر بدهند . که، بیشتر با اتفاقات خوب زندگیشان سر کنند. شاید یکی دوست داشته باشد به گذشته برگردد، به یک هفته قبل که عزیزی را از دست داده و لحظه لحظه بودن با او را دوباره لمس کند. با این حال سفر در زمان برای من نه تنها هیچ‌وقت جزء آرزوهایم نبوده، بلکه از آن دست مواردی بوده که همیشه از آن‌ فراری بوده‌ام.<br><br>منِ امروز، بعد از چندین سال زندگی، با قدری تجربه و از سر گذراندن انبوهی از اتفاقات خوب و بد، اینجا ایستاده‌ام. شخصیت به خصوصی دارم، دوستانی دارم که دوستشان دارم، عزیزانی دارم که از دستشان داده‌ام و خاطرات تلخ و شیرینی هم از گذشته، همراهم به دوش می‌کشم. حال اگر تکنولوژی به حدی برسد که بتواند به من امکان سفر در گذشته را بدهد، اولین چیزی که ذهنم را مشغول خواهد کرد این است که به چه زمانی بروم؟ مطمئنا دوست ندارم سوار این ماشین زمان شده و در میان خاطرات و اتفاقات بد، از آن پیاده شوم.<br><br>نگاهی به گذشته‌ام می‌کنم و می‌بینم در هیچ دوره‌ای از زندگی‌ام، غم و شادی جدا از هم را تجربه نکرده‌ام. حتی چه بسیار غم‌هایی که بعدها باعث شادی‌ام شده‌اند و چه بسیار شادی‌هایی که علت غم‌های بعدی‌ام بوده‌اند. می‌نشینم و با خودم حساب و کتاب می‌کنم. دوست دارم به گذشته برگردم و غم‌هایی را از آن حذف کنم که بعد‌ها باعث خوشحالی‌ام شده‌اند؟ یا به گذشته بروم و خط باطل روی شادی‌هایی بکشم که به مرور، باعث فرو رفتنم در یک غم بزرگ شده‌اند؟<br><br>اگر از این مجادله ی با خودم موفق بیرون بیایم و بتوانم زمانی را برای سفر انتخاب کنم، چه تضمینی وجود دارد که بعد از تغییر اتفاقی در گذشته ، همان اتفاق باب میل من در آینده رخ بدهد؟ گذشته و آینده مجموعه‌ای از اتفاقات سلسله وار هستند. اگر به گذشته بروم و یکی از زنجیر‌های این سلسله را جدا کنم یا تغییر بدهم، از کجا معلوم که سلسله اتفاقات بعدی دستخوش هیچ تغییری نشود؟ شاید باعث شود اتفاقات بسیار خوبی برایم در آینده رخ بدهد، اما به همان اندازه ممکن است سبب بروز اتفاقات ناگوار و دردناکی شوند. ارزشش را دارد؟<br><br>اما دلیل اینکه دوست ندارم به گذشته برگردم، هیچ کدام از این‌ها نیست.<br><br>من، جایگاهی که امروز دارم را، خوب یا بد، دوست دارم. وضعیت زندگی من صد‌ در ‌صد عالی نیست. همه چیز باب میل من و آن‌طور که من می‌خواهم پیش نرفته و نخواهد رفت. اما تمام آن اتفاقات گذشته، خوب یا بد، منِ فعلی را ساخته‌اند.<br><br>به گذشته بر می‌گردم. گاهی از افکارم، کارها و رفتارم خجالت می‌کشم. گاهی برایم خنده دار است که چقدر ابلهانه رفتار کرده‌ام. اما همین چیزها من را ساخته‌اند. من ذره ذره ساخته شده از گذشته‌ام هستم و این من را، جدا از ویژگی‌های خوب و بدش، دوست دارم.<br><br>&nbsp;بسیاری از افراد ممکن است از اینکه بتوانند در زمان سفر کنند، ذوق‌زده شوند. اگر اپراتور این ماشین زمان از آن‌ها بپرسد : "دوست دارید به جه زمانی بفرستمتون؟" بلافاصله تاریخی را اعلام کنند. زمانی که شاید تمام عمر حسرت تجربه دوباره آن را داشته‌اند. اما من ترجیح می‌دهم از او تشکر کنم، راهم را بکشم و بروم. زندگی بازی لحظه‌هاست. بازنگشتن لحظه‌ها هم از قواعد اصلی آن است و من نمی‌خواهم قواعد این بازی را به هم بزنم، حتی اگر اجازه این کار را داشته باشم.<br><br>پ.ن 1: خیلی قبل تر ها میخواستم این متن را بنویسم، اما تنبلی مانع آن میشد. خب <a href="http://mihanblog.com/timemachine" target="_blank" title="مسابقه ماشین زمان میهن بلاگ">مسابقه ماشین زمان میهن بلاگ</a> باعث شد تکونی به خودم بدم و بالاخره بنویسم این متن رو. البته هدف از نوشتن متن برنده شدن در مسابقه نبوده، چون میدونم با یک متن شایسته برنده شدن فاصله زیادی داره.<br><br>پ.ن: این متن ت<a href="http://timemachine.mihanblog.com/post/4752" target="_blank" title="متن من در وبلاگ مسابقه ماشین زمان">وی وبلاگ مخصوص مسابقه ماشین زمان نیز منتشر شده</a>. اگه دوست داشتید میتونید برید اونجا و اون دکمه سبز اخر مطلب رو به نشانه پسندیدن بزنید. دوست نداشتید هم که هیچ :)<br><br> text/html 2015-08-02T16:50:51+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین هاگوراسان http://onlyfriend.mihanblog.com/post/124 دارن شان همیشه جزو یکی از نویسنده های محبوبم بوده. هنوز هم هست. بالاخره با کتاباش یه زمانی شب ها رو بیدار موندم و روزها منتظر کتاب بعدی مجموعه هاش بودم.<br><br>حالا دارن شان اولین نقطه فعالیت رسمی من به عنوان مترجمه. یه مسیری که توش قدم گذاشتم و قصد دارم تا جایی که بتونم توش جلو برم. قبل از این هم ترجمه هایی داشتم. ترجمه هایی که به نظرم اونقدر کیفیت نداشته که منتشر بشه. اما خب هاگوراسان به نظرم به اون حد از کیفیت قابل قبول به عنوان اولین اثر رسید و تصمیم گرفتم منتشرش کنم. قدم اول توی یک راه پر پیچ و خم.<br><br>هاگوراسان یک داستان کوتاه از دارن شانه که شاید به نظر کودکانه بیاد. خود دارن شان در مورد این کتاب مینویسه که بعد یکی از سفرهاش به ژاپن الهام گرفتدش. اون معبد و کوهی که تو داستان توصیف میکنه هم وجود خارجی داره. این داستان پیش از این به عنوان داستان کوتاه و دو سه سال پیش به عنوان یک کتاب مستقل چاپ شده. فانتزی کودکانه اما به نظرم شیرینیه. <br><br>به هر حال اگه بخونید و نظرتون رو بهم بگید خوشحال میشم. ترجمه مطمئنا بی نقص نیست و اگه اشکالاتش رو به من گوشزد کنید بهم لطف کردین.<br><br><div align="center"><img src="http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/367/1099103/HagurosanUK.jpg" alt="هاگوراسان" hspace="0" align="bottom" border="0" vspace="0"><br><br><a href="http://www.fantasy.ir/news/story/Hagurasan" target="_blank" title="هاگوراسان - شگفت زار">این داستان را در مجله اینترنتی شگفت‌زار بخونید</a><br><div align="right"><br>پ.ن: برنامه های جدیدی دارم واست ...<br></div></div> <a href="//www.pinterest.com/pin/create/extension/" style="height: 20px; width: 40px; position: absolute; opacity: 0.85; z-index: 8675309; display: none; cursor: pointer; border: medium none; background-color: transparent; background-image: url(&quot;data:image/png;base64,iVBORw0KGgoAAAANSUhEUgAAACgAAAAUCAYAAAD/Rn+7AAADU0lEQVR42s2WXUhTYRjHz0VEVPRFUGmtVEaFUZFhHxBhsotCU5JwBWEf1EWEEVHQx4UfFWYkFa2biPJiXbUta33OXFtuUXMzJ4bK3Nqay7m5NeZq6h/tPQ+xU20zugjOxR/+7/O8539+5znnwMtNTExwJtMb3L/fiLv3botCSmUjeCaejTOb39AiFothfHxcFIrHY8RksZjBsckJcOIRMfFsHD/SsbExUYpnI8DR0dGUGjSb0byhEJp5Uqg5CTSzc2CQleJbMEj9/ywBcGRkJEk9DQqouEVQT1sK444yWI9UonmTjGqauVLEIlHa9x8lAMbj8SSpp0rwKGMVvg8P46vbg0C7na8z8JsMcgHe7jlEa+edRhiLy8n/TUMfu6EvLElk+U0WtGwrTrdfAGQf5J8iiK4LVzDU28t8JtMSocf8E+l68myaNFXm/6rXslLK7ay5TOunuRvZWpJuvwAYjUaTpOIWoquuAZ219RTaxKYp9BbjycoN5FvL9qH9TBX5rvoGdJythvXYSTxdtRnWylO/ZdqrLsGwszzhWQ593z2KlAwCYCQSSZJ6ehZ0W7bD9VBLgN0NCqr3qR7R2rBrL3pu3Sb/7nDlz2uy6cG0OXk0GTbZXzNp8trsPAQdTj6frlWzN2DcXZGKQQAMh8NJ6rpyHe+PnkCr/CAFdZyvpfpjuvkifLF9wIt1Wwlo0OHie1RvWrKa93RjzfzliTzPKz3ltB0/Tevmwp14wGUgHAzSOoUEwFAolFaaBSuhnslPRkJexUJtZ6v5HtUeLswl33n1BgEY5fvhs9sJ3FAiT+QYyyvoAQJuD0KBAFRTJNAuz5/s3gJgMBhMJwrVFRThM5tY5zUF/A4X1f2fvQTRLCuBreoim0YmAbqNJryvPEXeeq46kaNdkQ/1HCncbJKPs9ZSv2VHGfWsZ2hfkhKAfr8/pdxWKx4wwD69PmVfNSOL+lr2w+gYqHpWDtXt1xQ8AMlWU0e1lqLd/APRHoP8AJqWrQG9gYxcPMsvSJUvAA4MDKTUJ7MZLaVy8v+qT21tcDx/OemePr0RTkNrur4A6PP5xCgBsL+/X4wiQDpuuVxOeL1eMYmYeDY6sOp0z+B0OuHxeEQhxkJMFosJiSO/UinOI/8Pc+l7KKArAT8AAAAASUVORK5CYII=&quot;);"></a> text/html 2015-07-09T13:11:00+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین کوپن های دروغ http://onlyfriend.mihanblog.com/post/122 هر وقت و هر جا بحث دروغ میشه، همه پشت دستشون رو گاز میگیرن که نه! دروغ چیه! دروغ خیلی کار بدیه! ما که دروغ نمیگیم و از هرکی دروغ میگه بدمون میاد! خب به نظر من رفیق، همین حرف خودش بزرگترین دروغ تاریخه. درسته که همه از دروغ بدشون میاد و همه اونو کار خیلی بدی میدونن، اما واقعا میشه کسی تو زندگیش دروغ نگه اصلا ؟ حتی یه دروغ کوجولو؟ مهم نیست توی چه دوره از زندگیش. بالاخره ادمیزاد یه جاهایی، بسته به اخلاقیاتش میتونه کم یا زیاد بشه، دروغ میگه و این انکار نشدنیه.<br><br>اما بحث اینجاست که سر چی دروغ بگیم.<br><br>به نظرم همه ما ادم ها یک سری کوپن های دروغ داریم که میتونیم مصرفشون کنیم. بیشتر از اون کوپن هامون مصرف کنیم ادم دروغگویی محسوب میشیم و اگه در همون حد باشه شاید یه ادم معمولی به نظر بیایم. اما باز سوال اینجاست که کوپن ها رو کجا مصرف کنیم؟<br><br>به نظرم بهتره کوپن ها رو فقط سر چیزهای با اهمیت خرج کنیم. اگه سر چیزهای پیش پا افتاده این کوپن ها رو خرج کنیم و بعدا لو بره که دروغ گفتیم، خب دیگه حرف های جدیمون رو کسی باور نمیکنه. یا اگه خوشبین باشیم، دیگه کسی اونقدر ها که باید به حرف های جدیمون وقع نمی نهد.<br>سخنی نیست دگر.<br><br>پ.ن: چی شد که این نامه رو نوشتم رفیق ؟ یه دوستی مدتی پیش یه دروغی سر یه چیز خیلی بی اهمیت گفت و منو به فکر برد که چرا؟ واقعا چرا باید همچین دروغی گفت؟ چرا باید کوپن هامون رو انقدر با دست و دلبازی خرج کنیم؟<br> text/html 2015-06-14T18:59:48+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین گریه نکن رفیق، بارون میاد بازم... http://onlyfriend.mihanblog.com/post/121 <p style="text-align: center;">گریه نکن رفیق بارون میاد بازم</p> <p style="text-align: center;">خنده روی لبهات آروم میاد بازم</p> <p style="text-align: center;">تو هم دلت خونه ، منم دلم خونه</p> <p style="text-align: center;">تو اشک می ریزی من ترانه می سازم</p> <p style="text-align: center;">حرفامو باور کن&nbsp; هیچ وقت یادت نره</p> <p style="text-align: center;">اونی که می خنده دلش از همه پرتره</p> <p style="text-align: center;">می خنده تا دنیا باور کنه خوبه</p> <p style="text-align: center;">باور بکن رفیق خوشبختی باوره</p> <p style="text-align: center;">***<br></p> <p style="text-align: center;">صد بار شکستن قلبتو بند دلت پاره شده</p> <p style="text-align: center;">حال بها<span style="color: #000000;"><a style="color: #000000;" href="http://nicmusic.org/1394/02/%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d9%88%d9%85-%d8%b3%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7/">ر</a></span>ه تو چشات ابری که میباره شده</p> <p style="text-align: center;">سخته آدم دل خون باشه اما لبش خندون باشه</p> <p style="text-align: center;">با گریه کردن تا حالا کی درد دلش چاره شده ؟<br></p> <p style="text-align: center;">***</p> <p style="text-align: center;">د د د ، د رفیق د نشد</p> <p style="text-align: center;">ددد ، د رفیق د بخند</p> <p style="text-align: center;">بیا با هم آواز بخونیم بالاتو وا&nbsp;کن و چشماتو ببند</p> <p style="text-align: center;">***</p> <p style="text-align: center;">پاشو دیوونه جون تو دلت دریاست</p> <p style="text-align: center;">جای دیوونه ها اوج ابراست</p> <p style="text-align: center;">دیوونه می خنده چشماشو می بنده</p> <p style="text-align: center;">تا اینکه بروزی دنیای یه دنده بخنده، بخنده، بخنده...<br></p> <p style="text-align: center;">***</p> <p style="text-align: center;">درسته دنیا یدندگی می کنه&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">ولی آدم یبار زندگی می کنه&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">بخند و روشو کم ، دنیا رو تو آدم کن</p> <p style="text-align: center;">برو جلو نیا عقب ، نه یه قدم نه یه وجب</p> <p style="text-align: center;">این قانون دنیاس! پس قانونو بشناس</p> <p style="text-align: center;">***</p> <p style="text-align: center;">رفیق چقد دلت پره از همه دنیا دلخوره</p> <p style="text-align: center;">گریه امونت نمی ده داره گلوتو می بره</p> <p style="text-align: center;">اما بدون بارون میاد بارون غما رو می بره</p> <p style="text-align: center;">هرکی غمو به تو فروخت خودش یه روزی می خره</p><br>پ.ن: برای رفیق غمگین این روزهام. بیا با هم آواز بخونیم بالاتو وا کن و چشماتو ببند...<br><br>پ.ن 2 : متن ترانه بالا از آهنگ " رفیق " از البوم " رویا " از سینا حجازیه. شنیدنش خالی از لطف نیست. باقی کارهای البوم هم از آثار به تکرار افتاده امروز موسیقی پاپ شنیدنی تره.<br> text/html 2015-06-02T17:00:42+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین چه بوی نرگسی پیچیده اینجا... http://onlyfriend.mihanblog.com/post/120 <br>تو رو حتی تو رویامم ندیدم<br><br>ولی یه عمره جات خالیه پیشم<br><br>ندیدمت چه احساس غریبی<br><br>ندیدمو برات دلتنگ میشم!!!<br><br>همش حس میکنم نزدیک میشی<br><br>تو حتی خواب و رویامو گرفتی<br><br>خودت احساسمو درگیر کردی<br><br>خودت تنهایی دنیامو گرفتی!<br><br>بیا تا کفترا دورت بگردن<br><br>براشون هر قدم دونه بپاشی<br><br>چراغون میکنم پس کوچه هارو<br><br>شاید قسمت بشه این جمعه باشی...<br><br>تا کی واسه رسیدن استخاره؟<br><br>شاید صدسال دیگه م بد بیاره<br><br>نمیدونم شاید دست تو هم نیست<br><br>خدا شاید برات دلشوره داره !<br><br>فقط بگو کدوم هفته کدوم روز؟<br><br>کجا منتظر رسیدنت شم؟<br><br>میخوام کاری بدم دست خودم که<br><br>خودم بهونه ی اومدنت شم!<br><br>سپردی دست کی پیراهنت رو؟<br><br>که یک عمره برامون نمیاره<br><br>چه بوی نرگسی می پیچه اینجا<br><br>اگه این باد سرگردون بذاره...<br>&nbsp;<br>*********************<br><br>آغاز 1175 امین سالِ<i> بی تو</i> ، ندیدمت! برات دلتنگ میشم...<br><br>پ.ن: ترانه فوق از حدیث دهقانه و علی لهراسبی بخش هایی از این ترانه رو در آهنگ "عطر نرگس" اجرا کرده. کاریست شنیدنی.<br> text/html 2015-05-15T09:18:40+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین دشمنِِ بالقوه http://onlyfriend.mihanblog.com/post/119 <br>هر سال همزمان با نمایشگاه کتاب از سراسر کشور صداها وفریاد ها بلند میشه که به داد کتاب برسید! وضعیت بازار نشر رو درست کنید! سرانه مطالعه رو افزایش بدید و... . صداهایی که انگار پیش و پس از نمایشگاه کتاب اصلا به خاطر نمی آورند که کتابی هم هست، که سرانه مطالعه پایینه، که بازار نشر وضعش اسفناکه. افرادی که یک ذره فکر نمی کنن شاید برای بهبود خیلی وضعیت ها باید از خودشون شروع کنند.<br>اما بحث این خرد نوشته وضعیت کتاب و بازار نشر ( چیزی که هر سال مصادف با ایام نمایشگاه برات ازش مینوشتم )، نیست.بحث یک چیزی فراتر از خود کتاب است: مطالعه.<br>چند وقته که کتاب های بلند نخوندی ؟ چند وقته که وقتی یه کتاب بلند رو شروع می کنی به خوندن، توش غرق میشی و حوصلت سر نمیره؟ یا یه درجه بالاتر، آخرین باری که بعد از خوندن سه چهار صفحه، احساس ناآرامی نکردی و حوصلت سر نرفت کی بود؟ آخرین مقاله بلند که توی مجله یا روزنامه رو به دقت خوندی&nbsp; یادت میاد؟<br>من اینجوری شدم. حفظ تمرکزم برای مطالعه کم شده. اونقدر که قبلا میتونستم، الان نمیتونم یه متن بلند رو یه سره بخونم. باز وضع من خوبه . اطرافیانم رو میشناسم که یه صفحه میخونن و دیگه نمیتونن فکرشون رو کنترل کنن و حواسشون پرت میشه.<br>میشه توجیه های مختلفی برای این موضوع داشت. شاید یکی به آب و هوا ربطش بده. یکی به خاصیت دوران جوانی و غیره . اما من براش یه توجیه منطقی تر دارم : اینترنت.<br>حدود پنج سال پیش توی مجله دانشمند مقاله ای خوندم که اولش در مورد اون مقاله از قول یک فیزیک دان نوشته بود : " اگر میخواهید فقط یک مقاله بخوانید، این مقاله را بخوانید " . مقاله در مورد اینترنت و اثراتی بود که بر مغز ما رفتار ما و عادات روزمره ما میذاره. اون موقع مطلب برام جالب بود گرچه بهش مبتلا نشده بودم. اما الان بعد از پنج سال رسیدم به همون جایی که اون مقاله گفته بود. حوصله خوندن متون بلند رو ندارم، به اخبار کوتاه علاقه بیشتری نشون میدم ، یک متن رو سرسری میخونم تا فقط اون شالوده مطلب رو بفهمم و هارد کامپیوترم هم پر از داده های متنی و تصویری هست که قرار بوده یه روز مطالعه/دیده بشه که شاید تا اخر عمرم هم سراغشون نرم.<br>بله، اینترنت داره مارو کاستومایز میکنه. به ذهنمون شکل میده و شخصیتمون رو میسازه . تفکراتمون رو تلگرافی میکنه.<br>خوبی ها و مزایای اینترنت رو&nbsp; هیچ کس کتمان نمیکنه ولی در ازای این مزایا ما چی ازمون میگیره ؟ ما تفکر عمیق یا یه جورایی بصیرت رو داریم از دست میدیم. کمیت رو جایگزین کیفیت کردیم. در معرض بارش اطلاعات از هر سمت و سویی هستیم وترس این رو هم داریم که اطلاعاتی رو از دست بدیم. ولی به این فکر نمیکنیم این اطلاعات به چه دردمون میخوره ؟ حرص میزنیم ( دقیقا حرص ) که مطالب بیشتری جمع کنیم، مقالات بیشتری بگیریم و فیلم و موزیک های بیشتری دانلود کنیم اما اصلا به این فکر نمی کنیم که کی قراره سراغ این ها بریم؟ به خاطر همین ترس از دست دادن اطلاعات خوندن سرسری همه اخبار و مطالب رو به خوندن عمیق تعداد کمتری از اون ها ترجیه می دیم. خودمون حافظه خودمون رو تقریبا از کار انداختیم. با اعتماد به گوگل دیگه زحمت به خاطر سپردن اطلاعات با ارزش رو به خودمون نمیدیم و حافظه مون رو به تنبلی عادت میدیم. یه مرور کن رفیق. میفهمی چقدر این مطالب در مورد خود تو هم صادقه.<br>توی همون مقاله از سقراط نقل قولی داره (که البته سقراط در برابر ظهور کاغذ این رو گفته، ولی به نظرم اگه در این دوره زمانه بود برای اینترنت این حرف رو میزد) . سقراط بیم داشته که مردم " از به کار انداختن حافظه خود دست بردارند و فراموش کار شوند " و چون آن ها می توانستند " مقداری اطلاعات را بدون آموزش شایسته دریافت کنند " پس " بسیار مطلع انگاشته می شدند " در حالی که در بیشتر موارد به کلی نادان بودند. <br>نمیدونم، شاید این حرف ها اشتباه باشه ( که امیدوارم باشه )، شاید این عدم تمرکز ها دلایل روتینی مثل&nbsp; آلودگی هوا داشته باشه. به هر صورت من خودم همچنان از اینترنت استفاده می کنم و اگه نباشه کارهام مختل میشه، ولی همیشه این واهمه از این دشمنِ بالقوه توی ذهنم هست. شاید یه جایی اگه خواست&nbsp; اثر بذاره بتونم باهاش مقابله کنم .<br> text/html 2015-04-25T16:25:10+01:00 onlyfriend.mihanblog.com امین اردی جهنم ! http://onlyfriend.mihanblog.com/post/118 هر سال اردیبهشت یک ماه سراسر دوندگی و نفس نفس زدن و خستگی بوده برام. چه وقتی که دانش آموز بودم و دبیرها میخواستن خودشون رو هرجور شده به انتهای کتاب برسونن و همش امتحان و امتحان و امتحان . چه الان که دانشجو ام و بازم همون وضعیت و همش تمرین و امتحان و امتحان و امتحان. و آینده که فکر میکنم اردیبهشت هاش پر باشه از امتحان و امتحان و امتحان. خلاصه همه همیشه از اردیبهشت و هوای رویایی و ایناش تعریف میکنن و اینکه بیرون میرن و غیره . اما رفیق تو که از حال ما باخبری . اردی بهشت هام برام بیشتر اردی جهنم بوده . ( حالا نه به این شدت ولی به هر حال )<br>یه ویژگی اردیبهشت هم برگزاری نمایشگاه کتابه . البته این بیشتر از اینکه برای من یه آپشن باشه یه حسرته. حسرت همیشگی که برم یه بار . البته تو برنامم هست که قبل از مرگم این حسرت رو نابود کنم. البته اگه عجل فرصت بده.<br>امسال هم مثل هر سال اردیبهشت پر از دوندگیه برام. سعی میکنم برنامم رو بالا پایین کنم و به همه کارهای مد نظرم برسم . تا چقدر موفق باشم.<br>حرف برای نوشتن خییییلی زیاده رفیق و متاسفانه هر روز فقط بیست و چهار ساعته. تو ذهنم نگه میدارم و مینویسم برات.<br>پ.ن : قبلا وقتی میدیدم یکی خیلی غمگینه یا خیلی دپرس یا هر چیزی تا جایی که میتونستم میرفتم و دلداریش میدادم. سعی میکردم بهش حرف های امید دهنده بزنم اما الان ... از توانم خارجه. دیگه نمیتونم مثل قبل باشم . فقط یه گوشه می ایستم و دعا میکنم براش.<br>پ.ن 2 : امشب قراره دوباره نارنیا رو شروع کنم . انقدر ذوق دارم رفیق. انقدر . جدی میگم. نارنیا اولین قلمرو جادویی بود که تو بچگی بهش پا گذاشتم و برای همراه شدن دوباره با اصلان لحظه شماری میکنم...<br>