تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - مطالب شهریور 1393
 

سنگینی آخرین روز تابستان

نوشته شده توسط :امین
دوشنبه 31 شهریور 1393-11:33 ب.ظ

رفیق آخرین روز تابستون رو هیچ وقت دوست نداشتم . نه وقتی که اونقدر بچه بودم که مدرسه نمیرفتم ( همیشه با پایان تابستون برنامه های ویژه تلویزیون تموم میشد ) ، نه وقتی مدرسه میرفتم و نه الان که به قولی " بچه مدرسه ای " نیستم .
نمیدونم دلیلش چی بود . اول مهر با خودش خبر باز شدن مدرسه ها رو میداد . برای من تنها اونقدر ها هم بد نبود اما قبلا اینکه انقدر زود شب میشد رو دوست نداشتم .
نمیگم مدرسه رو دوست نداشتم . اتفاقا مدرسه ذهن منو مشغول میکرد ، سرگرمم میکرد . درسته یه سری چیز هایی رو از من میگرفت ولی به جاش یه سری چیز های دیگه بهم میداد . ولی هیچ وقت 31 شهریور رو دوست نداشتم .
پاییز فصل غمناکیه . میدونم ممکنه باهاش موافق نباشی ولی هست دیگه . به دلیل زرد شدن برگ درختاست به دلیل کم تر شدن و کم رنگ شدن نور آفتاب یا هرچی ، باید قبول کنیم فصل غمناکیه . حداقل غمناک تر از باقی فصل ها .
من منکر زیبایی های این فصل نیستم . عاشق صدای خش خش برگهایِ زردِ ریخته شده از درختا وقتی که از روشون رد میشم هستم . حتی وقتی تو پیاده رو دارم راه میرم هی مسیرم رو تغییر میدم تا از روی اونا رد شم و صدای قشنگشون رو بشنوم .
اما با این همه منکر اون غم بزرگ نهفته در آخرین روز تابستون نیستم . غروب 31 شهریور انگار همه غم های دنیا رو میریزن تو دلم . فقط یه بارون کم داره .
از همه اینها گذشته ، واپسین روز گرمترین فصل سال ، برام حکم استراحت بین دو نیمه رو داره .
تیک تاک ... تیک تاک ... تیک تاک ...
نیمه دوم بازی داره شروع میشه . بازی 93 !


منبع انگیزه

نوشته شده توسط :امین
سه شنبه 4 شهریور 1393-11:28 ب.ظ

 
بعضی روزها اونقدر حالم خرابه ، که نمیدونم چی کار کنم . که از همه چی زده میشم . که حوصله هیچ چیز و هیچ کسی رو ندارم . که قید هر برنامه رو دارم میزنم و میگم : به درک !
بعضی روز ها اونقدر سرم شلوغه که کلافه میشم . اونقدر دغدغه و فکر تو ذهنمه که ذهنم یه لحظه هم استراحت نداره . اونقدر که از همه چی زده میشم . که نمیخوام اصلا دست به هیچی بزنم . که میخوام قید برنامه هام رو بزنم و بگم : به درک !
اما یه چیزی هست که باعث میشه نزنم زیر همه چی و نگم : به درک ! میدونی چیه رفیق ؟
انگیزه ای که از آدم های دور و برم میگیرم ! من دوستای زیادی ندارم رفیق ، خب شایدم داشته باشم ولی رفیقی ندارم . اما آدم های دور و برم هر کدوم بالاخره حداقل یه ویژگی خوب دارن . وقتی ویژگی ها و موفقیت هر کدومشون رو میبینم با خودم میگم : چرا که نه ؟ من چی از اون ها کمتر دارم ؟ منم میتونم !
یا وقتی فعالیت مستمر بعضی هاشون رو توی زمینه های مختلف میبینم ، زمینه هایی که منم بهشون علاقه دارم ، تشویق میشم علاقه ام رو پی بگیرم .
آدم هایی که علاقه هاشون رو دنبال میکنن و میرن دنبال آرزو هاشون ، منبع انگیزه های من هستند . بهم روحیه میدن ، توان میدن .
مهم نیست که بعضیا فکر کنند دارم تقلید میکنم یا دقیقا دارم کپی برداری میکنم از این آدم ها . بالاخره آدم وقتی کسی رو دوست داشته باشه ، خواسته یا ناخواسته ، رفتار و کردارش شبیه اون میشه .
من توی زندگی منبع های انگیزه زیادی دارم . آدم هایی که نمیدونن چه تاثیر شگفت انگیزی توی زندگی من گذاشتن و اینکه چقدر برای من عزیز هستند . باهات شرط میبندم روحشون هم خبر نداره !
پ.ن : مدت زیادی هست که سری به وبلاگ های دوستام نزدم . باید یه وقتی بذارم و برم قشنگ نوشته هاشون رو زیر و رو کنم . جدا دلم برای خوندنشون تنگ شده .





درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox