تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - مطالب تیر 1393
 

اشتباهی

نوشته شده توسط :امین
یکشنبه 15 تیر 1393-05:17 ب.ظ

از اولش هم ته دلم میدونستم که اشتباهیم
الان که توی این نقطه ایستادم و دارم به قبل تر ها فکر میکنم میبینم چقدر احمقانه به آینده امیدوارم بودم . چقدر ساده لوحانه میخواستم خودم رو به چیزی که از جنسش نبودم متصل کنم . خودم رو به آدم هایی که از جنسشون نبودم مرتبط کنم . اما جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته .
همیشه تو سرم آرزوم های بزرگ داشتم . همیشه فکر میکردم آخرش یه کار بزرگ میکنم . همیشه دلم روشن بود . اما خب شاید وقتشه بزرگ شم . شاید وقتشه از اون دلخوش کردن های کودکانه بیام بیرون . شاید بهتره  به جای "خوش بین" یه مقدار "واقع بین" باشم .
آدما ! اعتراف میکنم اشتباهی بودم ! من اهل این دنیا نیستم . شاید یکی از باگ های خلقت ، آفرینش من بوده . شاید به دنیای موازی دیگه ای تعلق داشتم و اشتباهی پرت شدم تو این دنیا . شاید نمیدونم چی ولی هر چی که بوده ، من مال این دنیا نیستم . دنیای توی ذهن من ، آینده توی ذهن من هیچ کجای این دنیای لعنتی پیدا نمیشه .
دیگه کافیه . تا کی میخوای امیدوار باشی که روز خوب میاد ؟ یا حتی میتونی روز خوب رو بسازی ؟ یه بار با واقعیت رو به رو شو . اینجا هیچ وقت نمیتونی روز خوبتو بسازی .
اشتباهی بودم . خودم رو با رویاهای شما ، علاقه هاتون و حرفاتون ( که مال منم بود ) سرگرم میکردم و فکر میکردم توی این بازی میتونم نقشی داشته باشم . اما بالاخره یه روز باید میرسید . حس میکنم این همون روزه .
یه روز باید سیمرغ بال و پر خودشو آتیش بزنه ، خاکستر بشه و از خاکسترش دوباره بوجود بیاد . و امروز همون روزه ...
همین


منزجر از شلوغی های بی نتیجه

نوشته شده توسط :امین
جمعه 13 تیر 1393-02:03 ق.ظ

رفیق ماه رمضون اومد و افطاری های پشت سر هم و دیدن ادم ها برای چندین بار توی یک ماه .
حقیقتا بد نیست . خب بالاخره آدم یه مقدار فامیل ها رو میبینه و باهاشون حرف میزنه و یه خورده دلش وا میشه ولی یه مشکلی این وسط هست .
این مشکل نه از مهمونی هاست و نه از ماه رمضون و نه از هیچ چیز دیگه ای .
مشکل دقیقا از خودم ناشی میشه .
رفیق من آدم شلوغی و جنجال نیستم . نمیتونم چند ساعت پی در پی توی جمع باشم و دقیقه آخر مهمونی مثل دقیقه اول پر انرژی باشم . همونقدر که در آغازش روی رفتار و حرکاتم کنترل دارم اون آخرش هم کنترل خودمو حفظ کنم . نمیتونم همونقدر که اول مجلس حرفای لوس و بحث های بیهوده رو تحمل و حتی همراهی میکنم ، اون آخرش هم بکنم .
یه نمودار رو تصور کن . بعد از یه دقیقه ای حوصله و انرژی من با شیب نسبتا تندی سقوط میکنه و اون اواخر دیگه اعصابی برام نمونه .
همیشه بعد از این مراسم ها حداقل تا چند ساعت ذهنم درگیره ( اگه به چند روز نکشه البته ) و اون ماشین ذهنم که یه عالمه فکر و خیال برای خودش داره ، مقادیر متنابهی سوخت جدید و با کیفیت پیدا میکنه و شروع میکنه به کار کردن . اینکه چرا فلان جا از فلان لغت به جای اون یکی استفاده کردی ؟ چرا وقتی فلانی باهات صحبت میکرد توجه کاملی بهش نداشتی و یه جورایی شاید دلشو شکستی ؟ و از این سوال های اینطوری که چرا فلان کار رو کردی و جرا فلان کار رو نکردی .
اما خب این منم . از خودم هم نمیتونم فرار کنم .
همین
پ . ن : از پاراگراف بندی این نامه ام راضی نیستم . یه جوریه -_-



ماشین ذهن

نوشته شده توسط :امین
چهارشنبه 11 تیر 1393-03:39 ق.ظ

این روز ها رفیق به اندازه کافی دغدغه برای فکر کردن بهش دارم . نه اینکه فکر کنی سرم شلوغه . نه . ولی فکرم تا دلت بخوای شلوغه
هر لحظه یه موضوع جدید ، یه دغدغه جدید ، یه ترس جدید میاد و منو وادار میکنه بهش فکر کنم . همه آینده های ممکن رو برای خودم ترسیم کنم و به این فکر کنم که کدوم یکی ترسناک تره ؟ کدوم یکی منو بیشتر نابود میکنه ؟
آره رفیق . در حال فعلی و در حال این روزهام من آینده ای که توش نابود نشم رو نمی بینم . یعنی بر خلاف آغاز سال که امیدوار بودم سال خوبی باشه به هیچ وجه روزهای خوبی رو پیش بینی نمیکنم . هیچ نقطه سفیدی نمیبینم حتی .
اینکه چرا اینا رو به تو میگم ؟ خب راستش رفیق الان من گوله بار منفی ام . نمیخوام رو سر کسی خراب بشم . نمیخوام باعث شم کس دیگه ای روزهای خوبش به خاطر من خراب بشه . برای همین سکوت میکنم همه جا . با همه میخندم . همه طعنه ها رو گوش میکنم و هیچی نمیگم . توی خودم میریزم و فکر و فکر و فکر میکنم . اما تو تنها کسی بودی که همیشه حرفامو بی هیچ بحثی گوش دادی .
رفیق حال روزای من خوب نیست/ میخونم ولی درد داره صدام / منو درک کن دل بسوزون برام /صدام کن از اینجا ، که خیلی ، تنهام ...
کاش میشد برای چند ساعت موتور ذهن رو خاموش کرد و بی دغدغه بود . بی هیچ فکر و ترسی . با یک ماشین ذهن خاموش .
همین


شادم

نوشته شده توسط :امین
یکشنبه 8 تیر 1393-11:08 ب.ظ

این روز ها که میگذرد

شادم !

شادم

که میگذرد ...


جهان به افتخارتان دست زد!

نوشته شده توسط :امین
یکشنبه 1 تیر 1393-12:43 ق.ظ

نمیدونم رفیق شاید بگی شورش رو در اوردم ولی الان به حدی ناراحتم که شاید نوشتن این نامه بتونه حالمو کمی خوب کنه .
ایران - آرژانتین
قبل از بازی با اعتماد به نفس به همه میگفتم ایران میبره و باور هم داشتم میبره . ایرانی که در سالروز شکست آمریکا در جام جهانی اومده بود یه شگفتی رو خلق کنه .
بازی که شروع شد نفس هام تو سینه حبس شد . هرچی میرفت جلو بیشتر به این بازیکن ها افتخار میکردم . بیشتر به این مربی عالی و هوشمند بیشتر به اون بدنساز فوق العادش افتخار میکردم .
یک نیمه گذشت و ما گل نخوردیم ! این برای خیلی از اطرافیانم عجیب و شادی آور بود . ولی من مطمئن بودم که میبریم .
نیمه دوم که شروع شد ایران نشون داد چیزی از آرژانتین کم نداره . حتی واقعا شایسته پیروزی بود . بازیکنای آرژانتین عصبی و بی نظم بازی میکردن و ایرانی ها با تعاماد به نفس . آرژانتینی هایی که قبل بازی با سه تا از بهترین مهاجم های خودشون و جهان اومده بودن با اختلاف گل بالا ما رو ببرن و صعود راحتی داشته باشن داشتن جون میکندن و راه به جایی نمیبردن !
و رسید به جایی که داور به دادشون رسید ! پنالتی مسلم ایران که داور نگرفت و علاوه بر اون در بازی خیلی بد و به ضرر ایران داوری کرد . با این حال ما آرژانتین بزرگ رو از پا انداخته بودیم . بازیکنانش که شاید قیمت کل تیم ایران اندازه یکیشون نبود ، جلوی ایران زانو زده بودند !
اما بالاخره مسی زهر خودش رو ریخت .
هیچ وقت از آرژانتین خوشم نیومده و طرفدارش نبودم ولی الان میتونم با خیال راحت بگم گه "ازش متنفرم! " بگم که مسی رو تا ابد دوست نخواهم داشت .
این بازی بهترین بازی ای بود که از تیم ملی ایران دیده بودم و به تک تک بازیکن ها و کادر فنی خوبمون افتخار میکنم .
ممنون ازتون بچه ها که تفکر جهان نسبت به فوتبال ایران رو عوض کردید . من و تمام دنیا برای شما یوزهای ایرانی می ایستیم و به افتخارتان کف میزنیم .
پ.ن : شاید بگی واکنشم خیلی احساسیه ولی همینه که هست . :)





درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox