تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - مطالب اردیبهشت 1393
 

My escape

نوشته شده توسط :امین
جمعه 19 اردیبهشت 1393-02:16 ب.ظ


از کجا شروع کنم ؟
از چندین سال پیش . شاید حدود 8 تا 10 سال پیش . از پسر بچه ای که تک و تنها بود توی خونه . نه هم بازی و نه رفیقی . تنهای تنها . حتی بنا به دلایلی نمیتونست هفته ای بیشتر از یک بار پسرخاله هاش رو ببینه . درمونده شده بود که ناگهان با یک دوست آشنا شد . یک رفیق خیلی پایه . یک جنتلمن به تمام معنا .
"کتاب" . به همین سادگی . به همین کوتاهی . همین رفیق کمک کرد اون پسر بچه روزهای سخت رو با آرامش پشت سر بذاره . که بره یک گوشه خونه و بدون توجه به اینکه داره اطرافش چی میگذره ، کتاب رو باز کنه و غرق دنیای اغلب خیالی توش بشه .
رفیق من به کتاب خیلی بدهکارم . به کتاب هام خیلی بدهکارم . به خاطر تمام اوقات خوبی که برام فراهم کردند . به خاطر تمام خاطراتی که برام رقم زدند . به خاطر آرامشی که وسط طوفان برام فراهم کردند .

My Escape

روزهای سخت از اون جنس یکی دو ساله رفته و تموم شده . اما خب سختی همیشه هست . هر دفعه که بفرستیش بره بیرون با یک شمایلی دیگه برمیگرده . البته  منم قوی تر شدم . با تمام این ها ،  هنوز  "کتاب" هست که منو از این دنیا میبره بیرون . فراریم میده از اینهمه واقعیت های تلخ و حقیقت های گزنده . هنوز با خوندن یک داستان خیالی ذوق میکنم . وقتی میبینم بحث بر سر نارنیاست عنان از کف میدم . وقتی یکی از دارن شان صحبت میکنه به وجد میام . هنوز وقتی خواهرزاده ام تن تن میخونه میشینم باهاش از اولش میخونم و همچنان امیدوارم سری بلیک و مورتیمر رو پیدا کنم . شاید هنوز بچه ام رفیق . همون بجه ده سال پیش که یک مقدار اندک چیزهای بیشتری رو تجربه کرده .
جرج . آر . آر . مارتین میگه : هر کسی که کتاب نمیخونه فقط یک بار زندگی میکنه . اگه اینطور باشه من به اندازه تمام کتاب هایی که خوندم زندگی کردم و به اندازه تمام کتاب هایی که خواهم خوند زندگی خواهم کرد . شاید مفهوم جاودانگی همین باشه .
میخواستم بیام به سبک هر سال غر بزنم که اقای مسئول چرا انقد کتاب گرون شده ؟ چرا کوچکترین اهمیتی بهش نمیدین ؟ چرا براتون مهم نیست که سرانه مطالعه اینقدر پایینه ؟ چرا همش حرفای ضد و نقیض میزنین ؟ چرا فقط از کتاب برای تبلیغات و فرهنگی جلوه دادن خودتون استفاده می کنید ؟ چرا فلان کتاب و فلان نویسنده سال هاست برای گرفتن مجوز معطلند ؟ و هزار هزار چرای دیگه .
دیدم البته آنچه به جایی نرسد فریاد است . دیدم اینور خاکریز به من بیشتر احتیاج هست . دیدم به جای غر زدن بهتره نذارم میزان مطالعه خودم بیاد پایین . بهتره اطرافیانم رو کتابخون کنم .
هر چی باشه من به کتاب مدیونم . به کتاب هام مدیونم .


منطق گملی

نوشته شده توسط :امین
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393-10:31 ب.ظ


میگه : چرا ما مثل اونا نباشیم ؟ چرا ما اینقدر افراط یا تفریط نکنیم ؟
میگم : چرا باید افراط یا تفریط کنیم ؟
میگه : اگه دو جبهه در نظر بگیریم که ما اینور جبهه و اونا اونور ، وقتی اونا زیاده روی میکنن و تخریب میکنن بر ما غلبه پیدا میکنن . باید برای اینکه غلبه پیدا نکنن ما هم تخریب کنیم .
میگم : یعنی میگی هدف وسیله رو توجیه میکنه ؟ یعنی تو برای اینکه کم نیاری باید دست به هر کاری بزنی ؟
میگه : اگه دست به هر کاری نزنیم اونوقت جبهه ما نابود میشه . اونوقت چیزی نمیمونه که حتی سرش بحث کنیم . گاهی اوقات لازمه دست به کارهایی خلاف نظرمون بزنیم 
میگم : اگه تو کاری رو که میدونی بده و اونا انجام میدن رو انجام بدی ، اونوقت چه فرقی با اونا داری ؟ یک زمانی به خودت میای و میبینی شدی درست مثل اونا . بین خودت و اونا نمیتونی تفاوتی قائل بشی .
------
همه چیز به ایدئولوژی برمیگرده رفیق . من میدونم کاری خوبه . بهش اعتماد و اعتقاد دارم . وضع جوریه که خیلی های دیگه هم شاید بدونن اون کار خوبه اما چون همه دارن برخلافش عمل میکن اونام خلافش عمل میکنن . حالا یا به خاطر اینکه اگه مثل بقیه نشن از همه عقب میفتن یا اینکه شاید دلیل پیش پا افتاده تری داشته باشه . مثلا خجالت میکشن .
اما من این وسط چی کار کنم ؟ مثل بقیه باشم و بر خلاف عقیده و نظرم عمل کنم ؟ خب چی بدست میارم ؟ احتمالا در بین جمع ها مقبول میشم ، بین همین مردم پیشرفت میکنم . اما چی از دست میدم ؟ باید بگم همه اعتقاد و عقیده و نظریاتم رو از دست میدم . پا رو بخشی از خودم میذارم . یک کم که بگذره دیگه خودم نیستم . وضع به جایی میرسه که چون خودم عامل به اون کار نیستم در نتیجه نمیتونم در هیچ جمعی ازش دفاع کنم . میشم یک ادم تهی ولی مقبول .
خب اگه به نظر خودم عمل کنم چی ؟ احتمالا چیزی که به دست نمیارم هیچ ، چیزی هم از دست میدم .
کدوم روش رو انتخاب میکنم ؟ به شخصه دومی رو
اگه سخت ترین شرایط باشه ، حتی اگه خودم توی منگنه قرار بگیرم ، سعیم اینه که اون کاری رو انجام بدم که فکر میکنم درسته . دقت کن رفیق !  اون کاری که فکر میکنم درسته ! الزاما درست نیست . چه بسا بارها و بارها بعد از مدت ها نظراتم فرق کرده . ولی اینجوری حداقل بعدا ، خیلی بعدا ، وقتی بر میگردم عقب و نگاه میکنم نمیتونم خودم رو سرزنش کنم .
هر چی باشه من ترجیح میدم مقبول نباشم تا اینکه تهی باشم .
پ.ن 1 : اون مکالمه اول بین من و یکی از دوستان بود . شاید خیلی مبهم باشه . هر چی باشه من خیلی از سر و تهش زدم :)
پ. ن 2 : سرانجام فلسفه دیوید گمل بر من غالب شد . وقتی با دوستم داشتم بحث میکردم میدیدم دقیقا دارم استدلال های قهرمان های کتاباش رو میارم . گلایه ای هم نیست . خیلی هم خوب .
پ.ن  : وای به روزی که این ایدئولوژی رو ازت بگیرن . وای به روزی که انقدر عقایدت رو جلوت خرد کنن یا ازش سو استفاده کنن که ترجیح بدی تهی باشی . حتی نخوای مقبول هم باشی .





درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox