تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - مطالب آبان 1392
 

گریه مرگ

نوشته شده توسط :امین
پنجشنبه 23 آبان 1392-12:00 ب.ظ

ظهر روز دهم بود . از آسمان آتش می بارید . ستاره ای از آسمان داشت دوباره به آسمان باز میگشت .
و مرگ جولان میداد .
حتی مرگ هم ، برای اولین بار ، داشت گریه میکرد !


نویسندگی

نوشته شده توسط :امین
جمعه 17 آبان 1392-10:24 ب.ظ

من نویسنده نیستم اما نویسنده ها رو دوست دارم .
رفیق میدونی من به شخصه نویسندگی و روزنامه نگاری دو تا از کارهای مورد علاقمه . اما به هر صورت که فکر میکنم فکر نمیکنم بتونم به اولی برسم .
من همیشه دوست داشتم نویسنده بشم و بارها و بارها تلاش کردم که یک چیزی بنویسم اما خب موفق نشدم . دلیلش رو هم میدونم .
من وقتی بخوام داستان بنویسم باید ایده اش و اولش و پایانش بیاد تو ذهنم و بعد شروع کنم به نوشتن . و خب تا امروز این اتفاق نیفتاده . یعنی اگه هم گاهی از سد بزرگی به نام " ایده " گذشته باشم ، توی دو مرحله بعدی گیر میکنم . گاهی پایان داستان میاد تو ذهنم ولی آغازش نه و گاهی برعکس و گاهی هم هیچ کدوم . البته اگه بخوام حقیقت رو بگم یک بار موفق شدم از این سه خان بگذرم و یک داستان بنویسم .
چند سال پیش ( شاید هفت یا هشت سال پیش ) مجله ای به نام " بچه ها ... گل آقا " منتشر میشد ( حیف حیف حیف که به خاطر مسائل مالی 4-5 ساله دیگه منتشر نمیشه ) .توی این مجله داستان دنباله دار هم گاهی چاپ میشد . یک دفعه قبل از شروع انتشار داستان جدید ، اومدن و ایده کلی داستان و شخصیت های اصلی داستان رو معرفی کردن . بعد از خوندن اون مطلب به این فکر افتادم که خودم با اون ایده و همون شخصیت ها یک داستان بنویسم و نوشتم . اون تنها باری بود که از اون سه سد بزرگ گذشتم اما خب واقعا همون زمان هم به دلم ننشست چون ایده اش از من نبود .
میدونم ممکنه اشتباه میکنم فکر میکنم که باید کل داستان بیاد تو ذهنم تا شروع کنم به نوشتنش اما هنوز نتونستم با این اشتباه کنار بیام .
هنوز هم گاهی با خودم کلنجار میرم که بتونم بر این سه تا غلبه کنم اما تا اینجای کار همیشه مغلوب بودم .
پ.ن 1 : اون داستان رو الان که نگاه میکنم ، میبینم خیلی بچه گانه نوشتم اما خب تون موقع هم خیلی بچه تر بودم .
پ.ن 2 : جز قسمت اول اون داستان دنباله دار ، بقیش رو نخوندم . پس میتونم ادعا کنم پایانش از خودم بود .
پ.ن 3 : اون داستانی که نوشتم رو یک بار به صورت خیلی فشرده به صورت انشا در آوردم و خوندم سر کلاس و یک 20 گرفتم براش .



" گذشته " شایسته بود ؟

نوشته شده توسط :امین
سه شنبه 14 آبان 1392-01:21 ق.ظ

با وجودی که حدود یک ماه از معرفی فیلم " گذشته " به آکادمی اسکار گذشته ، ولی هنوز هم بحث ها سر اینکه آیا واقعا این فیلم شایسته رفتن به اسکار بود یا نه ، ادامه داره .
رفیق نمیخوام بیام از نظر فیلم شناسی بررسی کنم و نقد کنم که کدوم فیلم بهتره . چون اولا هیچکدوم از دو فیلم رقیب ( گذشته و دربند ) رو ندیدم و ثانیا اصلا در حد و اندازه های نقد سینما نیستم .
به نظر من گذشته نباید به آکادمی اسکار به عنوان نماینده " ایران " فرستاده می شد . من هیچ کدوم از این دو فیلم رو ندیدم اما با شناختی که از آثار قبلی فرهادی دارم تقریبا با اطمینان میتونم بگم این اثرش هم کار خوب و شایسته ای باشه . ولی همون طور که قبلش هم گفتم رفیق ، نمیخوام راجع به خود فیلم و کیفیت بحث کنم .
گذشته در حالی به عنوان نماینده "ایران" فرستاده شده که حتی پشت کاور نسخه های خانگی این فیلم درج شده که این فیلم محصول " فرانسه " است . " گذشته " در حالی به عنوان نماینده " ایران " داره به اسکار میره که زبان فیلم فارسی نیست بلکه انگلیسی ( که زبان بین المللی است ) هم نیست ! حتی اسم فیلم در همه پوستر ها به زبان فرانسه درج شده !
فرهادی به دلایلی که خودش هم برخیش رو مطرح کرده تصمیم گرفته بره و در خارج فیلم بسازه . هیچ بحثی نیست و دلایلش هم منطقیه . اما اینکه ما بیایم فیلمی که "خارجی" محسوب میشه رو به عنوان یک فیلم " ایرانی " به آکادمی اسکار بفرستیم واقعا مزحکه .
خیلی ها هم دست گذاشتن روی اینکه چون شانس بردن اسکار توسط این فیلم بوده ، فرستاده شده . باید بگم که احنمال اینکه آکادمی اسکار دو جایزه اسکار رو در عرض سه سال به یک نفر بده خیلی کمه .
هر چقدر هم که گذشته خوب باشه من یکی که نمیتونم به عنوان یک فیلم ایرانی قبولش کنم . همین رفیق .


آنجا که نام تو آغاز می شود ...

نوشته شده توسط :امین
دوشنبه 13 آبان 1392-12:41 ق.ظ

این نامه کاملا اختصاصی هست رفیق . کاملا اختصاصی .
دقیق نمیدونم چی میخوام بنویسم . یک حسی فقط بهم میگه این نامه باید نوشته بشه . با اینکه شاید از مناسبتش چند روز گذشته .
یکی از محبوب ترین شاعرای من قیصره . یکی از معدود شاعرانی که کل اشعارشو دادم . شاعری که مجموعه اشعارش رو تا حالا سه یا چهار بار هدیه دادم .
قیصر متولد 1338 بود . من مثل خیلی های دیگه از " سروش نوجوان " باهاش آشنا نشدم . من با شعراش شناختمش . چه جوری ؟ خودمم یادم نمیاد .
قیصر شش سال پیش از اینجا رفت . توی یک سه شنبه بی حوصله . سه شنبه 8 آبان 1386 .
میدونی رفیق این روزها شعر های قیصر رو خیلی میخونم . یعنی نمیدونم چم شده تو اتوبوس هم که نشستم حوصلم سر میره ، این گوشی عهد عتیقم رو برمیدارم و میرم توی اینترنت و چندتا شعرش رو پیدا میکنم و شروع میکنم به خوندن .
شعرهای قیصر عمیقا غمگینن . گاهی شبیه شعر های اخوان . مثل من .
خیلی ، خیلی شده که با خودم فکر بکنم چرا این آدم انقدر زود رفت ؟ جزو یکی دو تا آدمیه که همیشه حسرت میخورم که چرا مرد و واقعا براش ناراحت میشم .
میدونی الان پتانسیل این رو دارم ده ها شعر از قیصر رو پست کنم اما جلوی خودمو میگیرم .
روزی که قیصر رفت سه شنبه بود .یک سه شنبه سرد و بی حوصله وسنگین :
سه شنبه
چرا تلخ و بی حوصله ؟
سه شنبه
چرا این همه فاصله
سه شنبه
چه سنگین!چه سرسخت،فرسخ به فرسخ!
سه شنبه خدا کوه را آفرید !
دکتر محمدرضا ترکی وقتی قیصر توی بیمارستان بود این شعر رو برای قیصر سرود :
در برگ ریز درد لگد کوب میشوی
سروی ولی تکیده تر از چوب میشوی
با گیسوان سربی و آن چهره صبور
داری شبیه حضرت ایوب میشوی !
قیصر نبود آنکه برآمد به جلجتا
تو کیستی که یکسره مصلوب میشوی ؟
لبخند بر لبان تو پر پر نمی شود
از موج درد ، گرچه پر آشوب میشوی
قانون عشق سوختن است و به قدر درد
محبوب آستانه محبوب میشوی
مانند آفتاب دلم سخت روشن است
من خواب دیده ام .... به خدا خوب میشوی!
قیصر خوب شد اما به شیوه خودش . تو حالی هستم که دوست دارم همین روزا مثل قیصر خوب شم .
" و قاف خرف آخر عشق است ، آنجا که نام من آغاز میشود ... "
پ.ن: این نامه خیلی دلی و بدون هیچ توجهی به متن و جمله بندی و مقدمه و موخره نوشته شده . کم و کسری اگر داره به بزرگی خودت ببخش .


دیگر چه میتوان گفت ؟

نوشته شده توسط :امین
چهارشنبه 1 آبان 1392-01:25 ق.ظ

یکی از بدترین حال ها اینه که یک دوست بزنه تو حالت . اونم بدون هیچ توضیحی .
قلمم خشک شده رفیق .نمیدونم چی بگم . شاید این آهنگ عصار شرح حال من باشه...

دیگر چه میتوان گفت - علیرضا عصار - آلبوم محتسب [بشنوید/دانلود کنید]

چون دوست دشمنی کرد دیگر چه می توان گفت ؟
با یار ناجوانمرد دیگر چه می توان گفت ؟
با محرمان غماز ، با همرهان ناساز
با همدمان دم سرد ، دیگر چه میتوان گفت ؟
با بد قمار بدنام ، با بد رگان نامرد
با رهزنان بی درد ، دیگر چه میتوان گفت ؟
دیگر چه میتوان گفت ؟
چون دوست دشمنی کرد دیگر چه می توان گفت ؟
با یار ناجوانمرد دیگر چه می توان گفت ؟
مردانگی چو شد ننگ ، بر مرد عرصه شد تنگ
فهلی چو خاری آورد ، دیگر چه میتوان گفت ؟
در شهر خالی از مرد با خاطری پر از درد
شب رو شود چو شب گرد ، دیگر چه میتوان گفت ؟
دیگر چه میتوان کرد ؟ دیگر چه میتوان گفت ؟
همین . . .





درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox