تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - مطالب مهر 1392
 

ممنون هری

نوشته شده توسط :امین
جمعه 26 مهر 1392-09:48 ب.ظ

نمایش سری "هری پاتر" از شبکه نمایش بهانه ای شده که این متن رو بنویسم .
پسرک عینکی برام خیلی ارزش داره . همون پسری که زنده موند . همون پسری که یک برهه از زندگیم رو باهاش گذروندم . باهاش غصه خوردم ، شاد شدم ، خندیدم و گریه کردم .
خوندن داستان های پسرک برام آسون نبود . نه در اون زمانی که نماد بی دینی شده بود از نظر بعضی ها و برخی دیگه هم سعی میکردند بچسبوننش به شیطان پرست ها . نه اون موقعی که خوندن داستانهاش بی برو برگرد از نظر بعضی ها اشتباه بود .
بچه تر که بودم تحت تاثیر همین تبلیغ ها بودم . بدم میومد از پسرک . اصلا نمیدونستم قصه اش چیه . فقط یک سری چیزهای جسته گریخته دیده بودم تو این نقد های بی در و پیکر تلویزیون. پسرک برام شبیه هیولا بود . یک خداستیز .
واقعا نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم برم بخونم ببینم واقعا چیه ؟ با خودم میگفتم خوندنش که ضرر نداره ! رفتم کتابخونه از اونجا که هیچ پیش زمینه ای نداشتم جلد اول " محفل ققنوس " رو برداشتم و شروع کردم به خوندن  !
نقد به هری پاتر زیاده . نمیخوام بگم کل این حرفایی که بعضی ها میزنن اشتباهه یا اینا همشون توهم توطئه دارن . خودم هم شاید الان به ساختار داستان ایراد های زیادی یگیرم . اما هری همیشه برام بهترینه . هنوز هم که هنوزه وقتی کسی ازم میپرسه فلان داستان بهتر بود یا هری پاتر ؟ بهش میگم که هیچ کتابی رو نمیتونم با هری پاتر مقایسه کنم . نه به خاطر نثر برترش و اینا . نه . به خاطر همه اون خاطراتی که باهاش دارم .
ممنونم هری ! به خاطر تموم اون سه چهار سالی رو که با قصه هات گذروندم !
ممنونم هری ! به خاطر تمام اوقاتی که تنهایی منو کمتر و کمتر کردی !
ممنونم هری ! به خاطر اینکه این تو بودی که پای منو به دنیا فانتزی باز کردی !
ممنونم هری ! به خاطر همه چیز !
هری ، پسری که زنده ماند ...
پ.ن : حس میکنم بعد یکی دو ماه الان حال کتاب خوندنم برگشته ! ممنون هری !


سورپرایز

نوشته شده توسط :امین
جمعه 26 مهر 1392-01:03 ق.ظ

ریق ، راستش من هیچ وقت سورپرایز نشدم . نه اینکه اطرافیانم اصلا برای این کار سعی نکرده باشن ، نه . یک جور حسی دارم که سورپرایز و تشخیص میدم قبلش . به روی خودم نمیارم که طرف نفهمه تلاشش هدر رفته و فکر کنه تونسته سورپرایزم کنه اما هیچ وقت واقعا واقعا سورپرایز نشدم .
هیچ حسی نسبت به این موضوع ندارم . باید چیز هیجان انگیزی باشه رفیق . یک جوری برام تبدیل شده به آرزوی محال .
همین .


اندر حکایت خصوصی سازی

نوشته شده توسط :امین
چهارشنبه 24 مهر 1392-09:21 ب.ظ

پیشاپیش از اینکه سرت رو با همچین نامه بلندی درد میارم عذرخواهی میکنم .
رفیق ، چندین ساله که بحث "خصوصی سازی" نقل محافل شده و پشت سر هم شاهد خصوصی شدن بخش های مختلف دولت ، اون هم بر اساس اصل 44 قانون اساسی هستیم .
نمیخوام وارد این بشم که اصل 44 در واقع چی هست و این چیزی که الان می بینیم در واقع اجرای تفسیری از این قانونه و اینکه این تقسیر درسته یا نه و اگه درسته تا چه حد .
بیا ببینیم رفیق هدف از خصوصی سازی چیه ؟ چرا باید دولت رو کوچیک و کوچیک تر کرد و به بخش خصوصی سپرد ؟
مطمئنا اولین جواب ، و منطقی ترین جواب ، اینه که هزینه های دولت رو کاهش بدیم . دولت ما هزینه های بسیار بسیار هنگفتی داره و با کوچیکتر شدن اون امید میره که هزینه هاش هم کمتر بشه .
اما شاید جواب دیگه ای هم وجود داشته باشه . خصوصی سازی راهکار بسیار مفید برای ایجاد رقابت بین بخش های مختلف برای بهبود خدماتشون به ارباب رجوع هست و این موصوع در نهایت به نفع من و تو مشتری تموم میشه .
خب بذار چندتا مثال بزنم . یک مثال خیلی خوب خصوصی سازی بانک ها هست . بانک های خصوصی به هیچ وجه قابل مقایسه با بانک های دولتی نیستند . بانک هایی مثل پاسارگارد ، سینا ، پارسیان و ... رو ببین . سطح خدمات ، احترام به مشتری ، سرعت راه انداختن ارباب رجوع این بانک ها به هیچ وجه قابل مقایسه با بانک های دولتی نیست . من به شخصه تا بتونم از مراجعه به بانک های دولتی خودداری میکنم ( به خصوص بانک ملی که اصلا خاطرات خوبی هم از این بانک ندارم ! )
خصوصی سازی بانک ها باعث میشه بین اون بانک ها برای بدست آوردن مشتری رقابت باشه و همین میشه که خدماتشون بهتر و بهتر میشه ( بانک ملت رو قبل و بعد خصوصی سازی مقایسه کن )
یا مثلا اپراتور ها . یک زمانی اپراتور اول مملکت ( که اون زمان بی نام بود ! ) یکه تازی میکرد . هیچ رقیبی نداشت و حداقل خدمات رو با یک قیمت بالا ارائه میداد . از وقتی ایرانسل وارد بازار شد اصلا ورق برگشت.استقبال مردم از این اپراتور و از دست رفتن مشتری های همیشگی همراه اول ،باعث شد که همراه اول به فکر بهبود خدماتش بیفته . اتفاقی که باز هم به نفع مشتری تموم شد . ( هرسه اپراتور فعلی مملکت مشکل زیاد دارن اما هدف الان مطرح کردن اونا نیست )
اما بعد این مقدمه طویل میخوام برم سر اصل مطلب. سر خصوصی سازی هایی که نه تنها کمکی به دولت نمیکنه بلکه مشتری هم اصلا ازاین موضوع راضی نیست . خصوصی سازی هایی که تنها عده خاصی از اون سود میبرند .
بهترین مثال برای این دست از خصوصی سازی ، شرکت مخابراته . مخابرات یکی از سودمند ترین شرکت هایی بود که در اختیار دولت بود.شرکتی که بدون هیچ هزینه ای برای مواد اولیه ، فقط از امکانات موجود استفاده میکنه و پول میگیره و بخش خیلی کمی رو صرف نگهداری و تعمیرات تجهیزات میکنه .
بزار خلاصه بگم . خصوصی سازی مخابرات یکی از بزرگترین اشتباهاتی بود که به وقوع پیوست . شرکتی که نه تنها هزینه های دولت رو کم نکرد ( با توجه به سود دهی خیلی خوبش یکی از منابع درآمد هم از دست دولت رفت ) بلکه به دلیل وجود نداشتن رقابت ، به هیچ وجه برای مشتری مفید نبود .
مخابرات یکه تاز عرصه ارتباطات کابلی کشوره . هیچ رقیبی نداره و حتی از امکانات عمومی ( همون کابل هایی که از بیت المال تهیه شده بود ) رایگان استفاده میکنه . هیچ تمایلی برای بهبود خدمات خودش نداره . مردم بالا برن پایین بیان مشتریش هستن و به هیچ طریق هم نمیتونن اعتراض کنن. هزینه ها رو هر جور که بخواد بالا و پایین میکنه . به جایی رسیده که وزارت ارتیاطات مملکت هم نمیتونه جلوش رو بگیره !
رفیق ، نا رقابت نباشه خصوصی سازی به جایی نمیرسه . ای کاش این مسأله رو مسئولین محترم هم متوجه بشن !
پ . ن 1 : موضوع انحصار طلبی مخابرات برای ارائه اینترنت روی فیبر نوری هم مساله آزار دهنده دیگه ای هست که توی این نامه نمیگنجه .
پ . ن 2 : شاید توی این زمینه تو با من هم عقیده نباشی . نمیدونم .


عمیقا غمگین

نوشته شده توسط :امین
چهارشنبه 24 مهر 1392-03:19 ب.ظ

میخوام یک اعترافی بکنم رفیق .
من یک شخصیت دوگانه دارم . شخصیت دوگانه ای که میتونم بینشون جا به جا بشم . میگی چه جوری ؟
وارد جمع که میشم ( البته یک جمع آشنا ) شروع میکنم به گرم گرفتن با همه . حرف زدن . حتی چرت و پرت گفتن . خیلی خیلی حرف میزنم . یک جوری سعی میکنم فضا رو تلطیف کنم . حتی چرت و پرت میگم تا جمع رو به حرف بیارم و سکوت حکمفرما نشه .
اما وقتی برمیگردم خونه ، یا از جمع جدا میشم و میشینم توی اتوبوس ، از وقتی تنها میشم ، شخصیت دومم خودش رو نشون میده . میشم یک آدم متفکر ، کم حرف و غمگین . سکوت روی کل وجودم سایه میندازه . با خودم فکر میکنم و فکر میکنم و فکر میکنم تا به خودم میگم بسه دیگه ! چند لحظه به خودم استراحت میدم ولی باز دوباره میرم توی فکر و فکر و فکر .
فکر آدم رو غمگین میکنه . وقتی فکر میکنی به اینکه چقدر کم میدونی ، چه اشتباهاتی کردی ، چه فرصت هایی رو سوزوندی ، چقدر کوچیکی توی این دنیا و چقدر تنها، چیزی جز غم سراغت نمیاد.
من عمیقا غمگینم رفیق . اونقدر که یک آهنگ ، یک بیت شعر یا یک داستانک میتونه اشک منو در بیاره . اونقدر که شبا توی رخت خواب گریه میکنم گاهی . بی دلیل ( میدونم شاید این چیزا برات تازگی داشته باشه . خواهش میکنم از این موضوع به کسی چیزی نگو )
این چند روز خیلی خیلی فکر کردم . اینکه چرا من اینقدر تنهام ؟ به تلاش هام که سعی میکردم خودم رو از تنهایی بکشم بیرون فکر میکردم . به همه اون کارهایی که میکردم که سر خودم رو گرم کنم و از این تنهاییم فاصله بگیرم . به همه تلاش های بی سرانجامم .
من باختم . من نتونستم از این تنهایی ببرم و شکست خوردم .
به نظرم دیگه تقلا بی فایدست . با خودم کنار اومدم و قبول کردم این تنهاییم رو بپذیرم نه اینکه باهاش مبارزه کنم . نه . دیگه حوصله مبارزه ندارم . قراره با این تنهاییم کنار بیایم . چطوره باهاش دوست بشم ؟ فکر میکنم اینجوری بهتره .
این منم . یک امین تنها . عمیقا تنها . عمیقا غمگین .
پ . ن : این نامه قرار نبود منتشر بشه ، اما خب آخر تصمیم گرفتم بذارمش اینجا .


حرف هایی برای نزدن

نوشته شده توسط :امین
چهارشنبه 24 مهر 1392-01:37 ق.ظ

میدونی رفیق بعضی حرفا رو نمیشه گفت . بعضی حرفا رو نمیشه به هیچ کس گفت .
من پر از این حرفام .
من عمیقا تنهام . عمیقا غمگینم .
همین ...
پ . ن : بعضی حرفا رو نمیشه زد و من / از همین حرفا یه عمره که پرم / آخه کی از حال کی باخبره ؟ / من یه عمره از خودم زخم میخورم
بعضی حرفا بی نهایت تلخن / جوری که نمیشه انکار کنم / اونقدر تلخ که یعنی میترسم / اونا رو با خودم تکرار کنم ...
آهنگ راز / بابک جهانبخش / آلبوم اکسیژن
پ . ن 2 : این نامه حاوی مقادیر متنابهی خود سانسوریه .


در شرف انفجار

نوشته شده توسط :امین
جمعه 19 مهر 1392-01:47 ق.ظ

دارم میترکم از حرف . از غم . دارم دیوونه میشم . تحمل میکنم . تحمل میکنم . اما بالاخره یک جا میریزه بیرون .
همین . . .


دوباره این دنیای لعنتی !

نوشته شده توسط :امین
سه شنبه 16 مهر 1392-04:43 ق.ظ

از خواب بیدار می شوم
لحظه ای درنگ میکنم
دوباره به این دنیای لعنتی پرت شده ام !
پ . ن : لحظه نوشت .


دلواپس از دست دادن

نوشته شده توسط :امین
شنبه 13 مهر 1392-08:16 ب.ظ

دیدی رفیق آدم توی زندگیش به بعضیا - مرد یا زن / کوچیکتر یا بزرگتر -  ارادت خاص داره ؟ بعضیا رو خیلی دوست داره ؟ اصن یه جوری عاشقشونه ؟
آدم های زیادی میان توی زندگی آدم و میرن . هر کسی روی آدم اثری میذاره . یکی بهت یک دوست داشتن رو یاد میده و یکی هم بهت نفرت رو یاد میده . یکی اخلاقش خوبه ، یکی تفکرش و . . .این آدما میان ، میرن . موندگار نیستن که . اثری میذارن روت و بعد هم خلاص .
اما یک سری ها هم هستن که یکی یا دوتا از این خوبی ها رو ندارن . چند تا رو یک جا جمع کردن توی خودشون . اینا کسایی هستن که دوست نداری برن . دوست نداری از دستشون بدی . دوست نداری کاری کنی که از دست برن . حتی گاهی به بودن خشک و خالیشون هم راضی هستی .
آدم که تنها باشه اثر این افراد توی زندگیش چند برابر میشه . و اگه از دست بدشون ، تنهاییش هم چند برابر .
آدما برای خودشون حریم میسازن رفیق . البته حد و مرز این حریم هاشون اغلب اوقات مشخص نیست . حریمی که به هر کی هرکی اجازه نمیدن که واردش بشه .
مشخص نبودن حد و مرز یک مشکلی داره . اگه اون فرد معمولی باشه نزدیکش میشی و نزدیکش میشی و ترسی نداری از اینکه حریمش رو از بین ببری . ته تهش اگه از خط قرمز هاش عبور کردی ، ارتباطش رو باهات قطع میکنه . خب این آدم معمولیه . یک عالمه از این آدما ریخته دور و ورت. اما مشکل از اونجا شروع میشه که اون فرد ، معمولی نباشه. از اون "خاص" ها باشه . دیگه جرئت نمیکنی بی هوا بهش نزدیک بشی . یا اگه اون آدم خیلی برات "خاص" باشه اصلا جرئت نمیکنی بهش نزدیک بشی . میترسی نزدیکش بشی و بی هوا از خط قرمز بگذری و بی هوا از دستش بدی .
بعضی آدما فقط بودنشون ، خیلی خیلی خیلی کمرنگ ، یا حتی بیرنگ ، بهتر از نبودنشونه . حاضری برای خودت مرز تعیین کنی و از اون جلوتر نری ، تا یک وقتی از دست نرن . از دور ، نه چندان دور ، نگاشون کنی ولی باشن .
ادامه نمیدم رفیق . گرچه حرف هنوز هست...
پ . ن : امیدوارم منظورم رو به خوبی رسونده باشم .





درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox