تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - مطالب مرداد 1392
 

بحث ممنوع!

نوشته شده توسط :امین
دوشنبه 28 مرداد 1392-05:19 ب.ظ

ما توی زندگی خیلی بحث می کنیم . سر هر قضیه کوچک و بزرگی . از بحث سر سیاست های داخلی و خارجی دولت ها تا بحث بر سر خوب یا بد بودن یک چیز بی اهمیت .
تو و دوستانی که من رو از نزدیک میشناسین من رو آدم پرحرفی میدونین . اول خودم رو از این تهمت مبرا کنم و بگم من فقط در جمع های خیلی دوستانه زیاد حرف میزنم . یک جوری حرف هایی که جاهای دیگه نمیزنم جمع میشه و اونجا میزنم ! اما خب من جدیدا تغییراتی کردم .
رفیق من تصمیم گرفتم دیگه با آدمای اطرافم بحث نکنم . یا دقیق تر بگم با این آدمای اطرافم بحث نکنم .
اغلب ما فکر می کنیم بحث کردن مثل یک میدون مسابقه است که تو با هر طرز فکری که واردش میشی باید برنده باشی . خب این تفکر اساسا غلطه . بحث کردن یک جور تبادل اطلاعاته که دو طرف حرف هاشون رو بزنن . بالاخره طرز فکر یک طرف بحث راجع به موضوع غلط یا ناقصه که باید حین این تبادل اون رو رفع رجوعش کنه . متاسفانه اطرافیان من اینجورین . حتی یکیشون موقع یک صحبت اولش گفت ما که هرچی با هم صحبت کنیم نظرمون تغییر نمیکنه! خب این یعنی چی ؟ یعنی اشتباه فهمیدیم ماهیت بحث کردن رو .
ما اغلب تو بحث کردن و برای پیروز شدن خودمون - که ناشی از همون تفکر غلط قبلیه - از مدارک و اسنادی صحبت به میون میاریم که حتی خودمون ندیدیم و فقط بر اساس حرف های یک سری آدم دیگه است . من توی این چندین ماه بهم ثابت شده توی بسیاری از موارد تا به چشم خودم چیزی رو ندیدم و از صحتش مطلع نشدم نباید بیام و توی جمع ها مطرحش کنم .
حب و بغض ها راه قبول حقیقت رو میبنده . بسیاری اوقات ما با تعصب بحث می کنیم و اصلا نمیخوایم قبول کنیم که فلان موضوعی که ما مطرح کردیم غلطه یا ایراد داره . به خاطر اینکه توی ذهن ما اونجوری تثبیت شده و برامون سخته که تو ذهنمون تغییرش بدیم .
اکثرا وقتی از یک موضوع اطلاع سطحی داریم وارد بحث میشیم و وسط بحث میمونیم و از اونجا که نمیخوایم شکست ( البته بنا بر تفکر غلط ) رو بپذیریم بحث رو به بیراهه می بریم .
بحث کردن با این جور آدما بی فایده است رفیق . من دنبال آدمی میگردم که اگر وسط بحث دید حرفش اشتباهه بگه : آها ! حالا فهمیدم شما درست میگید . نه اینکه رو اشتباهش پافشاری کنه . دنبال آدمی هستم که اگه طرف مقابلش توی بحث عقب نشینی کرد این رو مثل پتک تو سرش نکوبه بلکه احترامش به اون بیشتر بشه . دنبال آدمی هستم که وقتی وارد بحث میشه فکر کنه الان چقدر قراره به اطلاعاتش اضافه بشه نه اینکه فکر کنه چه جوری باید حرف خودش رو به کرسی بنشونه . دنبال آدمی هستم که وقتی اطلاعات کمی راجع به موضوع داره وارد بحث نشه و جوری رفتار نکنه که عقل کله !
من دنبال چنین آدم هایی می گردم رفیق . متاسفانه اطرافیان من اینجوری نیستن . به همین دلیل با خودم شرط کردم که بحث کردن - حتی الامکان - ممنوع !


آدمای خاکستری

نوشته شده توسط :امین
پنجشنبه 24 مرداد 1392-11:18 ق.ظ

توی فوتبال هر کس طرفدار یک تیمی هست . یکی طرفدار بارسا ، یکی طرفدار آرسنال ، یکی یووه و... . طرفدار هست ، بازی تیم رو دنبال می کنه ، حرص می خوره ، شاد میشه و تو کل کل ها و کری خوندن ها طرف تیمش رو میگیره و ازش حمایت می کنه .

توی اکثر مسائل دو قطب ( یا چند قطب ) وجود داره که هر کس طرفدار یکی از اونهاست . از برند خودرو و لپ تاپ بگیر تا مسائل خیلی مهم تر و حتی دوست داشتن ها . یکی به بنز علاقه داره یکی به بی ام و .

آدم هام به نظرم به دو دسته تقسیم میشن . یک تعدادی که علاقه های خودشون رو ابراز می کنن و یک دسته که سعی در کتمان کردن محبوبیاتشون دارن.دسته دوم معمولا به زبان ، میانه کار رو میگیرن و خودشون رو طرفدار اون وسط وسط می دونن اما تمایل ها و علاقشون کمی اون ها رو به یک سمت متمایل می کنه .

واسه توضیح بیشتر بذار برگردم سر مثال اول .  مثلا من به شخصه بین مارک های لپ تاپ هیچ علاقه ای به شرکت دل یا اچ پی ندارم اما اگه به من بگن کدوم رو یک مقدار بیشتر از اون یکی دوست داری میگم اچ پی . یا اگه بازی منچستر و چلسی باشه گرچه از جفتشون بدم میاد اما ترجیح میدم منچستر ببره .

خلاصه بگم . ما آدما - بیشترمون – به زبون طرفدار اون وسط وسط هستیم و طرف هیچ کسی یا چیزی رو نمی گیریم اما باطنا اینجوری نیستیم . قبول دارم که اکثر ما سیاه سیاه یا سفید سفید نیستیم و این جور آدما به ندرت پیدا میشن ( و معمولا به همین واسطه مشهور میشن ) اما خاکستری خاکستری هم نیستیم . ماها اگه به زبون هم ادعا کنیم که خاکستری هستیم ، اعمال و افکارمون نشون میده که نه ، پر رنگ یا کم رنگ هستیم .

ماها روی خط وسط راه میریم که بعضی چیزا ، موقعیت ها ، آدما ما رو به یک طرف خط هل میدن و کمی به یک سمت نزدیک تر و از یک سمت دورتر میکنن .

پ.ن: نمیدونم تونستی ارتباط مثال های به ظاهر بی ربط رو با حرف اصلیم متوجه بشی یا نه .



قدر قدر

نوشته شده توسط :امین
سه شنبه 1 مرداد 1392-04:11 ب.ظ

دختر بچه گریه می کرد . توی صحن بین آدم ها می گشت و به صورت هر کدوم نگاه می کرد تا بلکه مادر و پدرش رو پیدا کنه .

ماه رمضان برای من با شب های قدرش تعریف شده. از اول ماه رمضون چشم می کشم که کی این سه شب می رسه که باز بشینم پای سفره خدا و از هر چی می خوام بگم . کار ندارم که هنوز با فلسفه شب قدر مشکل دارم و خوب نفهمیدمش یا اینکه اگه خدا میگه به آدم اختیار داده چطور تو این شب تقدیر یک سال اون رو تعیین می کنه و ... اما باز هم این شب رو دوست دارم . این شب رو نه به خاطر " قدر" ش بلکه به خاطر "صاحب قدر" ش دوست دارم .

ماه رمضون و این سه شبش و حرم که تا خود صبح توش بشینی و به همه کار های نکرده و کرده ات فکر کنی .

دارم به اون دختر بچه فکر می کنم . که چقدر شبیه اونیم رفیق . که ما هم صاحبمون رو گم کردیم . واسه کارهامون در خونه هر کس و نا کسی می ریم . به همه رو میندازیم و صورت یکی یکیشون رو نگاه می کنیم ، اما آخرش پیداش می کنیم . آخرش . ته تهش .

هنوز به اون دختر بچه فکر می کنم . که پدر مادرش رو پیدا کرد ؟ آره ، باید پیدا کرده باشه اما بیشتر به این فکر میکنم که تو اون زمانی که پدر مادرش رو گم کرده بود چقدر غصه خورده بود ، چقدر استرس داشته . که ما وقتی از اون دور میشیم چقدر خودمونو زجر میدیدم ....

من هنوز به اون دختربچه فکر میکنم رفیق ...






درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox