تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - مطالب اسفند 1392
 

92 رو به پایان ، 93 تازه جان گرفته

نوشته شده توسط :امین
پنجشنبه 29 اسفند 1392-01:17 ق.ظ


سال 92 هم خیلی خیلی زود گذشت ، زودتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی .
دوست ندارم بگم یک سال مطلق بد بود یا یک سال مطلق خوب . اصن اینطوری نمیشه . هر سال ، هرچقدر بد ، یک خوشی های خیلی خیلی ریز توش داره . این قانون دنیاست .
92 سال بینابینی بود . شاید اگه بخوام بهترین بخشش رو بگم میگم بهار ! بهار 92 پر از روزهای تلاش و درس و بیم و امید برای یک آزمون لعنتی بود . روز ها و شب هایی که توی کتابخونه میگذشت ، الان که فکر میکنم واقعا خیلی خوش میگذشت .
اما خب باید بگم با آغاز تابستان ، سال افتاد روی سراشیبی . با وجود اینکه آزمون رو داده بودم و خوب هم داده بودم و سرم هم خلوت شده بود اما زندگیم یک چیزی کم داشت . هنوز هم داره . تابستون خیلی بی حوصله سر شد . ماه رمضون رو شاید بشه بهترین بخشش دونست و بهترین روزش هم بامداد اعلام نتایج آزمون . خاطرش از ذهنم پاک نمیشه هیچ وقت . خیلی هیجان انگیزناک بود . حتی الان هم که یادش میکنم دلم غنج میره . ( میبینی ؟ گفتم که بدترین شرایط هم خوشی های خیلی ریزی داره )
حقیقتش خوشحال بودم که مادرم رو ناامید نکردم . تنها بخش جذابش همین بود .
پاییز 92 اما خیلی بی حوصله و بی رمق بود . زندگی دانشجویی اصلا جذاب نبود و به هیچ وجه نپسندیدم . البته یک کار کوچیک هم پیدا کردم که خب با شروع زمستون به خاطر تداخل با برنامه کلاسی مجبور شدم که نرم .
با یکی از دوستام که واقعا پسر خوبی بود سر هیچ و پوچ دعوا کردم و خب ناراحتم هنوز .
اگه بخوام راجع به مباحث سیاسی بگم سال انتخابات پرشور بود ! سال جام جهانی رفتن تیم فوتبال با یک گل معجزه آسا ! سال موفقیت والیبال و کشتی و سال هزار و یک چیز دیگه .
سال اشنایی با ادمای تازه ، دوستای تازه ، فعالیت های اینترنتی تازه و خیلی چیزهای تازه دیگه .
زمستون نود و دو کشون کشون و خیلی زود خودش رو رسوند به بهار . اونقدر زود رسید که هنوز نمیتونم باور کنم سال داره عوض میشه .
نود و دو اگه بهارش رو ازش فاکتور بگیریم سال خوبی نبود . اما با الحاق بهار بهش تبدیل به یک سال بینابین میشه .
نود و دو در یک کلام تنها بود . هیچکس نبود که باهاش درد دل کنه و این درد دل ها رو میریخت توی خودش . گاهی توی توییتر بیان میکرد ولی بیشتر توی خودش میریخت .
نود و دو بی هیجان و یکنواخت بود . اما هر چی بود دیگه کمتر از 18 ساعت دیگه ازش مونده .
93 داره میاد . مثل هندونه در بسته میمونه . موقع سال تحویل حس لوسی رو دارم که از توی کمد دیواری پا گذاشت توی نارنیا و نمیدونست چی اونور در انتظارش رو میکشه .  نمیدونم چی توش برام رقم میخوره . نمیخوام بگم نا امیدم و هیچ امیدی ندارم چون ته ته دلم کور سوی امیدی هست .
با تمام وجود امیدوارم سال جدید یک سال پر هیجان و سلامتی هم برای من ، هم برای خانواده ام و هم برای دوستام باشه . یک سال جادویی . یکی از بهترین سال های عمرم . اینو از ته ته ته دلم میخوام .
همین .


ارزش تویی !

نوشته شده توسط :امین
دوشنبه 26 اسفند 1392-04:13 ب.ظ

یک سخنی از یک بزرگی هست که میگه : شرف المکان بالمکین . رفیق چند روز هست که دور و برم چیزهایی میبینم که حس کردم باید در اهمیت این جمله برات بنویسم .
ارزش هر مکان به کسی هست که در آن ساکن است . یا اگه بخوایم کلی تر بگیم ارزش هر چیزی به استفاده ای هست که از اون میشه . به ادمی هست که از اون استفاده میکنه .
به اطرافت یک نگاه کن رفیق . همینطوریه ؟ یعنی ادما هستن که به چیزهای اطرافشون ارزش میدن ؟ یا نه ؟ برعکس نشده ؟
توی خیابون ،فامیل ، دوست و آشنا دارم میبینم که این مسئله کاملا برعکس شده . تو این دوره زمونه این آدما نیستن که به اشیا ارزش میدن . این اشیا هستن که به آدما اعتبار و وجهه و آبرو میدن .
برای مثال ماشین طرف به اون اعتبار میده . این دوره زمونه به جای اینکه از روی اخلاق ورفتارت قضاوتت کنن از روی ماشینت قضاوت میشی : رفتار مردم باهات وقتی بفهمن  پراید داری با وقتی بفهمن لندکروز داری یکسان نیست .
این یک مسئله اجتماعیه . راه حلش هم خیلی عظیم تر از اون چیزی هست که من بخوام در موردش نظر بدم و صحبت کنم .
ولی حقیقتش رفیق گوشی موبایلت بهت ارزش نمیده ! شخصیت تو رو  آیفون 5  یا یک گوشی قدیمی با سیستم عامل جاوا تعیین نمیکنه !
رفیق تعداد کتابایی که داری یا خوندی تو رو با ارزش نمیکنه ! این تو هستی که بهشون ارزش میدی ! یعنی اونوقت ارزش دار میشن که ببینی چقدر از خوندنشون لذت بردی یا چقدر تو زندگیت کاربردیش کردی . وگرنه میشه خیلی راحت یک کتابخونه پر زرق و برق داشت با یک عالمه کتاب نخونده توش و باهاش به بقیه پز داد .
رفیق تعداد سریال ها یا انیمه ها یا فیلم هایی که داری یا دیدی تو رو تبدیل به یک گوهر گرانبها نمیکنه ! باید ببینی چقدر روی تو تاثیر گذاشته .
شرف المکان بالمکین . تو هستی که به اون گوشی ، ماشین ، کتاب های توی کتابخونت ، قیلم های توی هاردت و... ارزش میدی ! ارزش تویی نه اونا . حتی اگه مردم یا اطرافیان من و تو یک جور دیگه فکر کنن .
شخصیت تو رو حتی اسمت ، حتی جنسیتت ، حتی کشورت و همه اون چیزایی که تو انتخابشون دست نداشتی تشکیل نمیده ! تو میتونی خودت شخصیت خودتو داشته باشی . گرچه قبول دارم شاید یک جاهایی سخت باشه . گرچه شاید مردم نتونن قبول کنن اما باید کاری کنی که حداقل وجدان خودت آسوده باشه
شخصیت تو رو اخلاق خوب یا بدت ، مهربونی یا بدجنس بودنت ، دوستایی که انتخاب کردی و ... تشکیل میده .
شخصیت تو رو پول ، ماشین ، خونه ، موبایل ، دانشگاهی که میری ، کتاب و فیلم تعیین نمیکنه . اینا رو میشه با تلاش و به مرور به دست آورد . پس وقتی این چیزا شخصیت تورو نمیسازه واقعا غصه خوردن به خاطرشون هم بی معنیه .
پ.ن : نمیدونم چرا این نامه رو نوشتم . حتی الان که دوباره میخونمش از نگارشش راضی نیستم . حتی نمیدونم توی پشت پشت ذهنم مخاطب دیگه ای هم داره این نامه یا نه . با اینکه در شرایط خوبی هم ننوشتمش ولی حسم بهم میگه همینطوری منتشرش کنم . هر چه باداباد .


حس های مرده

نوشته شده توسط :امین
چهارشنبه 14 اسفند 1392-12:38 ق.ظ


بهار داره میاد رفیق . صدای پاشو میشنوی ؟ شکوفه هاتی درختا رو میبینی ؟ مغازه های پر از مشتری و تنگ های ماهی قرمز که از الان علم شده رو چی ؟
همیشه اسفند به سریعترین شکل ممکن میگذره . حداقل برای من . از اولش که شروع میشه حال و هوای عید و خونه تکونی ادم رو میگیره . حس سیزده روز ( و البته چند روز بیشتر ) تعطیلی شیرین که همیشه قبلش براش برنامه داشتم که چه ها بکنم توش ! برنامه هایی که به جرئت شاید بتونم بگم هیچ وقت حتی شصت درصدشون هم عملی نشد .
29 روزه بودن اسفند اونو خاص میکنه . خیلی خاص . نمیدونم چرا ولی همون یک روز انچنان تمایزی توی ذهن من بین اسفند و بقیه ماه ها میده که بیا و ببین . انگار اون یک روز توی بقیه ماه ها اضافیه و به زور دارن حملش میکنن . ولی اسفند زیر بارش نرفته و از قبول کردنش سر باز زده .
همیشه برای اومدن عید ذوق داشتم رفیق . واسه عید و حال و هواش . واسه تعطیلی هاش . حتی واسه فیلم های تلویزیون ! چقدر با ذوق و شوق نشستم اولین قسمت نارنیا رو توی عید دیدم و چقد خوب بود .
همیشه ذوق خریدن ویژه نامه های نوروزی مجله ها رو داشتم . ذوق خریدن سالنامه و تقویم رومیزی و دیواری سال جدید .
چقدر کیف میداد خوردن شیرینی هایی که مامانم واسه عید میپخت !
رفیق حتی واسه پیک نوروزی هم ذوق داشتم . یک بخشش این بود که حس میکردم یک کتاب جدید و باحال گرفتم و یک بخشیش به این خاطر که دادن پیک نوروزی به معنی تعطیلی رسمی مدرسه از روز بعدش بود .
حتی نسبت به خونه تکونی هم ذوق داشتم . اون اتاق که زمستونا درش بسته بود ، موقع بهار باز میشد و نور آفتاب بهاری از پنجره هاش میزد توی خونه . کرکره ها نور رو تیکه تیکه و بعدش پخش زمینش میکردن .
عشق هوای بهاری رو داشتم . هوایی که منو شنگول میکرد و سر حال میاورد .
اما رفیق امسال اینجوری نیست . امسال هیچ حسی نسبت به عید ندارم . نه میتونم خودمو دلخوش فیلم های تلویزیون کنم و نه حتی ذوق خریدن ویژه نامه های نوروزی مجله ها رو دارم . حتی منتظرشون هم نیستم .
حالا مامان دیگه شیرینی نمیپزه . کسی هم بهمون پیک نوروزی نمیده . اون خونه و اتاق پرنورش هم دیگه مال ما نیست . خونه تکونی یک جورایی به خاطره پیوسته .
هوای بهاری ؟ نه . به لطف تغییران آب و هوا الان هیچ مرز مشخصی بین هوای زمستون و بهار نیست .
دارم فکر میکنم دیگه اسفند برام خاص نیست . نمیدونم چرا ولی حس میکنم همش به حس های آدم برمیگرده . میدونی چیه رفیق ؟ فکر میکنم حس هام مردن . خیلی وقته دیگه صداشون رو نمیشنوم .
پ . ن : بزرگی میگه به اون چیزی که امید نداری امیدوارتر باش. من به بهار امسال و کلا سال دیگه امیدی ندارم ولی بهش امیدوارترم . همین .






درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox