تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - مطالب دی 1392
 

تولد

نوشته شده توسط :امین
یکشنبه 29 دی 1392-06:00 ب.ظ

همه چیز به یک تاریخ برمیگرده.  همه علاقم به یک ماه.  همه حس های خوب اون سردترین ماه سال. بیست و نه دی.  
یک بچه ای که توی بیمارستان سینا تنها به دنیا اومد حالا بزرگ شده برای خودش. اما همچنان تنها مونده.  
اون زندگی جالبی داشت.  سختی های خاص خودش رو داشت ولی ابدا نمیتونه بگه زندگی بدی داشته.  نه وقتی مشکلات خیلی خیلی بزرگتر از مشکلات خودش رو میبینه که بقیه دارن باهاش دست و پنجه نرم میکنن.  
بچه تاریخ تولد شناسنامش‌ یک فروردین هست.  از همین موقعیت استفاده کرده و تاریخ تولدش رو خیلی ها نمیدونن.  اونایی هم که میدونن یادشون نمیمونه.  
یکی از دلایل بچه واسه جار نزدن تاریخ تولدش شاید این‌بوده که نمیخواسته واسه خودش توقع ایجاد کنه.  حتی توقعی در حد تبریک خشک و خالی روز تولد.  
بچه یک سال دیگه هم بزرگ شد و هیچ کس هم حواسش نبود :) اگر هم اینجا مینویسم واسه اینه که یک وقت خودم خودم رو گم نکنم حداقل.
و تقارن قشنگی که داشت این سالروز تولدش امیدوارش کرد این سال بهتر باشه.  
همین


من متاسفم

نوشته شده توسط :امین
جمعه 27 دی 1392-01:56 ق.ظ

توی اتوبوس نشسته بودم . برخلاف همیشه خلوت بود . توی یک ایستگاه ایستاد و سه تا پسربچه سوار شدند . حدسم این بود که حداکثر کلاس چهارم دبستان هستند .
خب من تو بحر خودم بودم که شروع کردن بلند بلند صحبت کردن .
اول از شبکه من و تو و برنامه های خوبش برای هم تعریف کردند و بعد یکیشون گفت فلانی دیشب یک فیلتر شکن جدید ریختم انقد خوب بود . زدم سایت *** ( به حای سه نقطه میتونی آدرس یک سایت با محتوای هرزه نگاری رو قرار بدی رفیق ) و انقد سریع و خوب باز کرد !
بعد بحث وارد فاز جدیدی شد . شروع کردن به صحبت درباره فیلم های مستهجنی که نگاه میکردن ( چه از ماهواره و چه اینترنت ) . یکیشون که به نظر این کاره نبود گفت بابات چیزی بهت نمیگه ؟ گفت : اگه ببینه که میزنم ولی داداشم میدونه کاری باهام نداره .
نمیخوام این بحث قدیمی که ما تو اون سن بودیم حتی نمیدونستیم طریقه به دنیا اومدنمون چه طور بوده و اینا رو باز کنم . میخوام معذرت خواهی کنم . به جای یک عده که انگار نه انگار .
آقای مسئول محترم که به واسطه فیلترینگ همه جانبه و در بسیاری از موارد بی مورد، پای فیلتر شکن ها رو به خونه ها باز کردید ! آقای مسئولی که باعث شدی فیلتری که برای بستن سایت های هرزه نگاری و امثالهم میتونه خیلی کارآمد باشه ، ناکارآمد بشه ! من به جای شما معذرت میخوام .
آهای پدر و مادر محترمی که پای ماهواره رو بدون هیچ نظارتی به خونتون باز کردید ! شمایی که برای بچه هاتون اونقدر که باید و شاید وقت نمیذارین ! شمایی که اگه بچتون رو حین دیدن یک فیلم ببینین ته تهش تنبیهش میکنین و به این فکر نمیکنین که چی کار کنم دیگه سراغ اینا نره ! من به جای شما معذرت میخوام .
برادر محترمی که فکر میکنی اون چیزی که خودت نگاه میکنی و اسفاده میکنی دقیقا به درد برادر کوچکترت میخوره ! من به جای تو معذرت میخوام .
مسئول جان ، پدر و مادر عزیز ، برادر محترم ! من به جای شما متاسفم .
همبن .
پ . ن : نسل پدر و مادر های ما که در این وادی نبودن مملکت رو به اینجا کشوندن . حالا حساب کن رفیق نسل من و اون بچه ها که فکر و ذکرشون از سنین خیلی کم میشه این چیزا میخوان چه گل ( ه ؟ ) ی به سر مملکت بزنن .


خودت باش

نوشته شده توسط :امین
یکشنبه 22 دی 1392-09:30 ب.ظ

دوستم از وقتی تهران قبول شده و رفته دچار یک سری دوگانگی های شخصیتی شده رفیق . خب راستش یک مقداری حق داره . فضای زندگیش اینجا با فضای زندگیش اونجا خیلی فرق داره . آدمای اطرافش اینجا ، ارزش هاشون و الگوهاشون اینجا با اونجا خیلی فرق دارن . کلا زندگیش بهم ریخته .
البته به نظر من کار خوبی کرد رفت و اینجا نموند . باید وارد یک جامعه واقعی میشد . بگذریم .
خب باید بگم غیر از من با چندنفر دیگه از دوستام هم صمیمی بود . خب ما هممون ازش خبر میگرفتیم و حالش رو میپرسیدیم و اینکه چه خبر و اونجا چه خبره و یک سری شوخی های خودمونی . چیزی که تازگی ها متوجه شدم اینه که در عین حالی که برای همه مثلا یک موضوع واحد رو تعریف میکنه برای هرکسی جوری تعریف میکنه که وجهه ای که قبلا برای خودش پیش اون شخص ساخته خراب نشه . یک جورایی با توجه به طرز عقاید و تفکر و طرف مقابل به ماجراها نگاه میکنه و بعد براش تعریف میکنه .
برای من مهم نیست و به نظرم برای هیچکدوم از دوستام هم مهم نیست که اون داره این کار رو میکنه . چون ما که ضرری نمیبینیم و خود من به شخصه اصل ماجراها رو آخرش می فهمم . این وسط بیشترین ضربه رو خودش میبینه .
دوست دارم یک روز بدون رودربایستی بهش بگم : پسر! آخرش که چی ؟ تا کی میخوای مطابق میل افراد مختلف حرف بزنی و جوری کارهات رو تعریف کنی که اونا تاییدت کنن ؟ خودت یک جایی خسته میشی ! اونقدر برای خودت پیش چشم همه شخصیت های مختلف میسازی که بالاخره حساب شخصیت هات از دستت در میره ! یک جایی سوتی میدی و همه اون شخصیت های روی آبت به باد میرن .
خودت باش ! خودت و خودت و خودت ! شاید خیلی های این تو واقعیت رو زیاد دوست نداشته باشن ولی بهتر از اینه که اونا رو با یک خود مجازی گول بزنی . اینطوری تهش خودت حسرت نمیخوری .
البته نمیتونم بهش بگم اینو . یک سد نامرئی بینمون هست که نمیتونم بشکنم و بهش بگم . البته شاید به خاطر خودش یک روزی دست به تبر ببرم ...


محو

نوشته شده توسط :امین
چهارشنبه 11 دی 1392-10:12 ب.ظ

گاهی باید محو شد که ببینی کسی دنبالت میگرده رفیق ؟
گاهی باید محو شد که بفهمی شکت به اینکه واسه کسی اهمیت نداری درسته ؟
گاهی باید بی توقع بود . شاید هم بهتره همیشه بی توقع باشی .
گاهی باید محو شد که خودتو پیدا کنی .
گاهی باید محو شد که دوباره خودتو بسازی .
ققنوس هم برای تولد دوباره خودش رو به آتیش میکشه .
حرف های نگفته زیاده اما الان وقتش نیست . شاید هم هیچ وقت . چیزهایی است که نمیدانی .





درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox