تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - مطالب آذر 1391
 

پایان پاییز ، پایان دنیا ؟!!

نوشته شده توسط :امین
پنجشنبه 30 آذر 1391-08:00 ب.ظ

سلام رفیق عزیز
در این روزهای به اصطلاح ! پایان جهان چطوری؟
نمیدونم سناریوش از چه زمانی رقم خورد؟چند سال پیش قرار شد سال 2012 به عنوان پایان جهان معرفی بشه و برای چند وقتی ذهن مردم رو مشغول خودش کنه؟
نمیدونم چی شد که یاد تقویم مایاها افتادیم؟چی شد اتفاقاتی که فقط توی فیلم های علمی تخیلی دیده بودیم رو به عنوان یک احتمال واسه پایان جهان تلقی کردیم؟
از هرجا شروع شد ، اوجش شاید اکران فیلم"‏2012" بود.فیلمی که راجع به پایان جهان و حکایت عده ای که از این واقعه جان سالم به در میبرند.کاری به فیلم و ضعف هایش ندارم اما اثر خودش را گذاشت. بعد از اکران فیلم سیل تماس ها بود که به سمت "ناسا" سرازیر شد.همه نگران از فرضیه هایی که در فیلم مطرح شده بود یا از این و آن شنیده بودند . فرضیه هایی نظیر طوفان خورشیدی و ... .‏‎ ‎ناسا از ابتدا تمامی این فرضیه ها و شایعه ها را رد کرد.اما شایعه هیجان انگیزی مثل پایان جهان راحت تر از تکذیبیه های علمی آن منتشر می شد .
به هرحال ، با آغاز سال 2012 بحث ها تا حدودی خوابید.
اما الان ، در روزهای قبل از 21 دسامبر ، بازار شایعه ها داغ شده . هرکس چیزی میگه .
فارغ از عقیده های دینی،برای من سنگینه که دلایلی که برای این اتفاق بیان میشه رو قبول کنم.دلایلی که بعضا واقعا مسخره هم هست ( مثلا یک بنده خدایی بهم گفت شنیدی قراره 21 دسامبر کسوف و خسوف بشه همزمان اتفاق بیفته !واقعا خنده ام گرفته بود ! با کمی فکر میشه فهمید چنین ادعایی چقدر مضحکه !)
به هر حال برخی این ادعا ها رو باور کردن. به عقیدشون احترام میذارم و از الان واسه 22 دسامبر باهاشون شرط بندی میکنم!
راستی تو چی رفیق؟تو این ادعاها رو قبول داری؟
خب . پاییز داره تموم میشه . فصل خش خش برگهای زرد داره سر میاد .
چقد زود گذشت این سه ماه ! با همه تلخی ها و خوشی هاش . . .
امشب هم شب یلداست .رفیق عزیز امیدوارم عمرت قد بده ده ها شب یلدای آینده رو هم ببینی!
قرار بود واسه بابابزرگم امشب تولد بگیریم ولی خب نشد متأسفانه .
شاید طبیعت بهترین معلم باشه . پایان هر فصل به معنی آغاز فصل زیبای دیگه ای هس . پایان پاییز و . . . آغاز زمستان!
پس سلام زمستان ! سلام دی ماه ! سلام ماه من!

دین ستیزی در فضای مجازی؟

نوشته شده توسط :امین
دوشنبه 27 آذر 1391-12:46 ق.ظ

سلام رفیق عزیزم
چند شب پیش متنی در یکی از شبکه های اجتماعی دیدم که به نظرم جالب اومد. متنش رو عینا میارم آخرش هم یک نظری از خودم بهش اضافه میکنم.
"شب یلدا خرج نکنید و ولنتاین نگیرید و پارتی برگزار نکنید و ... خرج زلزله زده ها کنید! از اول محرم، یک ژست خوشگلی! راه افتاده بود در این فضای مجازی که بجای نذری برای امام حسین علیه السلام، به زلزله زده ها کمک کنیم؛ به جای هیأت محرم، به زلزله زده ها کمک کنیم؛ به جای صرف پول برای ساخت ضریح جدید امام حسین علیه السلام، به زلزله زده ها کمک کنیم! حالا دهه اول تمام شده و زلزله زده ها فراموش شده اند!! مدعیان به فکر مهمانیهای یلدا و استفاده صحیح و بهینه از تعطیلات در پیستهای اسکی یا سواحل خلیج فارس افتاده اند!
مدعیان محترم! بیاید یک کمپین بگذارید که هزینه ی یک ماه لوازم آرایشتون را خرج زلزله زده ها کنید؛ هزینه ی چالوس رفتن و ویلا گرفتن را؛ هزینه ی کافی شاپ رفتن ها را؛هزینه ی اسكی و اسب سواری را؛یا سفرهای دبی و انتالیا و را... یک کمپین بگذارید که امسال پالتو و بوت آنچنانی نخریم و خرج زلزله زده ها کنیم! اصلاً بیایید این دو ماه محرم و صفر،درصدی از هزینه ی شارژ اینترنتتون را خرج زلزله زده ها کنید! یا پول یك ماه بنزین ماشینتون كه تو خیابونها فقط باهاش میچرخید را بدید و کمتر دور دور کنید!‏‎ شب یلدا خرج آنچنانی نکنید و ولنتاین نگیرید و پارتی برگزار نکنید و خرج زلزله زده ها کنید!
یک عده هم ظاهر زیبا و جذاب و بشر دوستانه ی! جملات شما را می بینند و باور می کنند و بهتون کمک می کنند در ترویج حرفاتون! لم دادید کنار لپ تاپتون، کیک و قهوه تون را می خورید و برای اعتقادات مردمی نسخه می پیچید! مردمی که جان و مالشون رادر راه حسین ابن علی علیه السلام می دهند؛ حتی ارمنی ها و زرتشتی ها! حالا همه ی امورات اقتصادی و خرج و دخل و ... درست شده، مونده نذری های ملتبرای محرم و صفر! انگار همه فهمیدند که هر چه داریم، ازمحرم و صفر داریم؛ به هر بهانه ای بر محرممان تیر می زنند..."
متن به نظرم به قدر کافی گویا بود رفیق. نمیدونم چی شده یک چنین جو بدی در فضایمجازی توسط یک عده (باغرض یا بی غرض)راه افتاده که افتاده اند دنبال دین و ایمان آدم! با پزهای روشنفکرانه ای که ظاهرش آدم رو فریب میده! ولی نمیدانم چرا نمیفهمند دین گریزی روشنفکری نیست!(بعدا در این رابطه برایت بیشتر مینویسم)
خوشحال میشم تو هم اگر نظری داری واسم بنویسی رفیق عزیزم.
 موفق باشی.

امیرعلی

نوشته شده توسط :امین
پنجشنبه 23 آذر 1391-05:47 ب.ظ

رفیق
دلم واسه امیرعلی تنگ شده .
این چند شب چند بار خواشو دیدم ولی ازش خبر ندارم . از دو ماه پیش تقریبا هیچی .
راستش قبول که به امیرعلی اونقدر نزدیک نبودم ولی وقتی فهمیدم میخواد بره دبی ، متوجه شدم چقد دوستش دارم . اخلاقاش رو میپسندیدم . بعضی اخلاقاش واقعا عجیب بود واسم ولی واقعا آدم خوبی بود .
تو دو سال گذشته 3 نفر از دوستام مهاجرت کردن و رفتن ولی واقعا دلم واسه امیرعلی تنگ شده .
فکر کن ! الان که من این نامه رو به تو مینویسم داره چی کار میکنه ؟ برنامه ها و کارهاش درست پیش میره؟امیدوارم هرجا هست موفق باشه .
تابستون که اومده بود اینجا یکی دوبار دیدمش . تغییر آنچنانی نکرده بود .
دیگه داره گریم می گیره . کاش وقتی اینجا بود بهش میگفتم چقدر پسر خوبیه . چقدر کارهاش رو دوست دارم .
رفیق ، قبل از اینکه دوستت رو از دست بدی بگو بهش که چقدر بهش علاقه داری و چقدر فرد خوبیه .
همین ...
پ . ن : منتظزم خبری بشه ازش . فعلا که خبری نیست ...


پیش داوری

نوشته شده توسط :امین
یکشنبه 19 آذر 1391-02:26 ب.ظ

سلام رفیق عزیزم
امیدوارم حالت خوب باشه و این هوای سرد زمستونی مریضت نکرده باشه .
نمیدونم رفیق جان ما چرا اینجوری شدیم ؟ چرا اینقدر زود قضاوت می کنیم ؟ یا بهتر بگم چرا اینقدر از روی ظاهر قضاوت می کنیم ؟
به اطرافیانم ( چه مجازی و چه حقیقی ) که نگاه میکنم با یک سری آدمی روبه رو میشم که به راحتی قضاوت میکنند و به همدیگه برچسب میزنن . آدمای حقیقی دور و برم از روی ظاهر بهت برچسب "قرتی" و "خدانشناس" میزنن . آدمای مجازی هم که دیگه دورشون بگردم ! یک کلمه حرف از دین و خدا و پیغمبر بزنی بهت میگن " امل " ! یا اگر کمی بخوای پابند باشی به عقایدت بهت برچسب میزنن " ارزشی" ! ( آخ که چقد از این کلمه و مخترعش نفرت دارم رفیق ! دوست دارم سازندش رو یک بار گیر بیارم تا میخوره بزنمش ! ) . جالبه آدمایی این حرف رو میزنن که اعتقاد کامل به " آزادی بیان " دارن ! ( چه کلمه مزخرفیست این "آزادی بیان" . شده نقل حرفامون ولی عمرا اگه ذره ای بهش عمل کنیم ! )
چرا نمیخوایم باور کنیم که چیزی غیر از ظاهر وجود داره ؟ چقدر جالب بود اگه به تقلید از نوشته ی روی  آینه بغل ماشین ها مینوشتیم " آدم ها با آنچه شما میبینید ، زمین تا آسمان فرق دارند ! "و این جمله رو قاب  میگرفتیم توی خونه ذهنمون ...
نمیخوام از بقیه بگم که همه فلان و بهمان ، که اتفاقا نه رفیق ، من خودم هم گاهی همچین آدم پستی میشم و از روی ظاهر قضاوت میکنم . و بعد از اینکه میفهمم قضاوتم اشتباه بوده به خودم لعنت میفرستم و به خودم قول میدم دیگه این کارو نکنم ....
چرا قبول نمی کنیم که توی این روزگار هیچکس سفید یا سیاه نیست ؟ آدما شدن خاکستری. زندگی من طی یکسال گذشته خیلی عوض شد رفیق و این باعث شد خاکستری بودن آدما رو به چشم ببینم ...
حیف . حیف که همه این چیزها رو میدونیم و بهش عمل نمیکنیم . اگه یک ذره به دانسته هامون عمل میکردیم ....
سرت رو درد نیارم رفیق . دلم پره از این قضیه .  فقط امیدوارم که تو اینجور آدمی نشی . ( آخه الان رو میدونم نیستی . )
مواظب خودت باش توی هوای سرد زمستون سرما نخوری . دوست ندارم مریض بشی دوباره .
همین ...
پ . ن : امل رو درست نوشتم ؟ تو املاش مطمئن نیستم . اگه اشتباهه لطفا تصحیحش کن واسم .


آغاز فصل اول ...

نوشته شده توسط :امین
پنجشنبه 16 آذر 1391-03:20 ب.ظ

با اجازه تنها رفیقم
اینجا قراره چی بنویسم؟خب راستش از تیترش مشخصه فکر کنم.فکر کردم مکاتباتم با تنها رفیقم رو به فضای مجازی بیارم.البته فقط مطالب قابل انتشارش رو . با اخلاقیاتی که از دوستم سراغ دارم فکر نمیکنم مخالف باشه .البته قرار نیست نامه های قبلی رو هم منتشر کنم(البته شاید یک زمانی این کار رو کردم)
و قراره اینجا فقط نامه هایی که به قلم خودم نوشته میشه رو بذارم. به هر حال رفیق عزیزم اختیار نوشته های خودشو داره .
چیز دیگه ای لازمه بگم ؟ آها ! نظرات شما چه موافق چه مخالف برا من ( و طبعا رفیقم ) محترمه و آماده شنیدنشون هستیم ! مطمئنا همیشه این من ( یا رفیقم ) نیستیم که درست میگیم !
و یک چیز دیگه . واژه "رفیق" رو زیاد میشنوید اینجا.خواهش میکنم عادت کنید بهش .
پ.ن:شاعبه کمونیست بودن پیش نیاد دوستان!این "رفیق"ماجرای جالبی داره که بین من و تنها رفیقمه .
همین...




درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox