تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - عمیقا غمگین
 

عمیقا غمگین

نوشته شده توسط :امین
چهارشنبه 24 مهر 1392-03:19 ب.ظ

میخوام یک اعترافی بکنم رفیق .
من یک شخصیت دوگانه دارم . شخصیت دوگانه ای که میتونم بینشون جا به جا بشم . میگی چه جوری ؟
وارد جمع که میشم ( البته یک جمع آشنا ) شروع میکنم به گرم گرفتن با همه . حرف زدن . حتی چرت و پرت گفتن . خیلی خیلی حرف میزنم . یک جوری سعی میکنم فضا رو تلطیف کنم . حتی چرت و پرت میگم تا جمع رو به حرف بیارم و سکوت حکمفرما نشه .
اما وقتی برمیگردم خونه ، یا از جمع جدا میشم و میشینم توی اتوبوس ، از وقتی تنها میشم ، شخصیت دومم خودش رو نشون میده . میشم یک آدم متفکر ، کم حرف و غمگین . سکوت روی کل وجودم سایه میندازه . با خودم فکر میکنم و فکر میکنم و فکر میکنم تا به خودم میگم بسه دیگه ! چند لحظه به خودم استراحت میدم ولی باز دوباره میرم توی فکر و فکر و فکر .
فکر آدم رو غمگین میکنه . وقتی فکر میکنی به اینکه چقدر کم میدونی ، چه اشتباهاتی کردی ، چه فرصت هایی رو سوزوندی ، چقدر کوچیکی توی این دنیا و چقدر تنها، چیزی جز غم سراغت نمیاد.
من عمیقا غمگینم رفیق . اونقدر که یک آهنگ ، یک بیت شعر یا یک داستانک میتونه اشک منو در بیاره . اونقدر که شبا توی رخت خواب گریه میکنم گاهی . بی دلیل ( میدونم شاید این چیزا برات تازگی داشته باشه . خواهش میکنم از این موضوع به کسی چیزی نگو )
این چند روز خیلی خیلی فکر کردم . اینکه چرا من اینقدر تنهام ؟ به تلاش هام که سعی میکردم خودم رو از تنهایی بکشم بیرون فکر میکردم . به همه اون کارهایی که میکردم که سر خودم رو گرم کنم و از این تنهاییم فاصله بگیرم . به همه تلاش های بی سرانجامم .
من باختم . من نتونستم از این تنهایی ببرم و شکست خوردم .
به نظرم دیگه تقلا بی فایدست . با خودم کنار اومدم و قبول کردم این تنهاییم رو بپذیرم نه اینکه باهاش مبارزه کنم . نه . دیگه حوصله مبارزه ندارم . قراره با این تنهاییم کنار بیایم . چطوره باهاش دوست بشم ؟ فکر میکنم اینجوری بهتره .
این منم . یک امین تنها . عمیقا تنها . عمیقا غمگین .
پ . ن : این نامه قرار نبود منتشر بشه ، اما خب آخر تصمیم گرفتم بذارمش اینجا .



Why is my Achilles tendon burning?
شنبه 25 شهریور 1396 07:23 ب.ظ
Hi there, its nice paragraph on the topic of
media print, we all be aware of media is a impressive source of facts.
Why does it hurt right above my heel?
چهارشنبه 22 شهریور 1396 12:25 ب.ظ
I don't know whether it's just me or if perhaps everybody else experiencing issues with your site.

It appears as if some of the written text in your posts are running off the screen. Can somebody
else please provide feedback and let me know if this is happening to them as well?
This may be a issue with my internet browser because I've had this happen before.
Kudos
Can you get an operation to make you taller?
چهارشنبه 15 شهریور 1396 01:36 ق.ظ
What's up colleagues, its great piece of writing about cultureand completely
defined, keep it up all the time.
امیر روشن
دوشنبه 29 مهر 1392 11:11 ب.ظ
الهی من قربون تو بشم عمیقا تنها!!
راستشو بخوای منم تو فامیل یه فرد ساکت و آروم و بچه مثبت تلقی میشم.
که فکر کنم بین بچه ها دقیقا برعکس این موضوع باشه
پاسخ امین : :( مثل همیم تقریبا :(
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox