تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - دشمنِِ بالقوه
 

دشمنِِ بالقوه

نوشته شده توسط :امین
جمعه 25 اردیبهشت 1394-12:48 ب.ظ


هر سال همزمان با نمایشگاه کتاب از سراسر کشور صداها وفریاد ها بلند میشه که به داد کتاب برسید! وضعیت بازار نشر رو درست کنید! سرانه مطالعه رو افزایش بدید و... . صداهایی که انگار پیش و پس از نمایشگاه کتاب اصلا به خاطر نمی آورند که کتابی هم هست، که سرانه مطالعه پایینه، که بازار نشر وضعش اسفناکه. افرادی که یک ذره فکر نمی کنن شاید برای بهبود خیلی وضعیت ها باید از خودشون شروع کنند.
اما بحث این خرد نوشته وضعیت کتاب و بازار نشر ( چیزی که هر سال مصادف با ایام نمایشگاه برات ازش مینوشتم )، نیست.بحث یک چیزی فراتر از خود کتاب است: مطالعه.
چند وقته که کتاب های بلند نخوندی ؟ چند وقته که وقتی یه کتاب بلند رو شروع می کنی به خوندن، توش غرق میشی و حوصلت سر نمیره؟ یا یه درجه بالاتر، آخرین باری که بعد از خوندن سه چهار صفحه، احساس ناآرامی نکردی و حوصلت سر نرفت کی بود؟ آخرین مقاله بلند که توی مجله یا روزنامه رو به دقت خوندی  یادت میاد؟
من اینجوری شدم. حفظ تمرکزم برای مطالعه کم شده. اونقدر که قبلا میتونستم، الان نمیتونم یه متن بلند رو یه سره بخونم. باز وضع من خوبه . اطرافیانم رو میشناسم که یه صفحه میخونن و دیگه نمیتونن فکرشون رو کنترل کنن و حواسشون پرت میشه.
میشه توجیه های مختلفی برای این موضوع داشت. شاید یکی به آب و هوا ربطش بده. یکی به خاصیت دوران جوانی و غیره . اما من براش یه توجیه منطقی تر دارم : اینترنت.
حدود پنج سال پیش توی مجله دانشمند مقاله ای خوندم که اولش در مورد اون مقاله از قول یک فیزیک دان نوشته بود : " اگر میخواهید فقط یک مقاله بخوانید، این مقاله را بخوانید " . مقاله در مورد اینترنت و اثراتی بود که بر مغز ما رفتار ما و عادات روزمره ما میذاره. اون موقع مطلب برام جالب بود گرچه بهش مبتلا نشده بودم. اما الان بعد از پنج سال رسیدم به همون جایی که اون مقاله گفته بود. حوصله خوندن متون بلند رو ندارم، به اخبار کوتاه علاقه بیشتری نشون میدم ، یک متن رو سرسری میخونم تا فقط اون شالوده مطلب رو بفهمم و هارد کامپیوترم هم پر از داده های متنی و تصویری هست که قرار بوده یه روز مطالعه/دیده بشه که شاید تا اخر عمرم هم سراغشون نرم.
بله، اینترنت داره مارو کاستومایز میکنه. به ذهنمون شکل میده و شخصیتمون رو میسازه . تفکراتمون رو تلگرافی میکنه.
خوبی ها و مزایای اینترنت رو  هیچ کس کتمان نمیکنه ولی در ازای این مزایا ما چی ازمون میگیره ؟ ما تفکر عمیق یا یه جورایی بصیرت رو داریم از دست میدیم. کمیت رو جایگزین کیفیت کردیم. در معرض بارش اطلاعات از هر سمت و سویی هستیم وترس این رو هم داریم که اطلاعاتی رو از دست بدیم. ولی به این فکر نمیکنیم این اطلاعات به چه دردمون میخوره ؟ حرص میزنیم ( دقیقا حرص ) که مطالب بیشتری جمع کنیم، مقالات بیشتری بگیریم و فیلم و موزیک های بیشتری دانلود کنیم اما اصلا به این فکر نمی کنیم که کی قراره سراغ این ها بریم؟ به خاطر همین ترس از دست دادن اطلاعات خوندن سرسری همه اخبار و مطالب رو به خوندن عمیق تعداد کمتری از اون ها ترجیه می دیم. خودمون حافظه خودمون رو تقریبا از کار انداختیم. با اعتماد به گوگل دیگه زحمت به خاطر سپردن اطلاعات با ارزش رو به خودمون نمیدیم و حافظه مون رو به تنبلی عادت میدیم. یه مرور کن رفیق. میفهمی چقدر این مطالب در مورد خود تو هم صادقه.
توی همون مقاله از سقراط نقل قولی داره (که البته سقراط در برابر ظهور کاغذ این رو گفته، ولی به نظرم اگه در این دوره زمانه بود برای اینترنت این حرف رو میزد) . سقراط بیم داشته که مردم " از به کار انداختن حافظه خود دست بردارند و فراموش کار شوند " و چون آن ها می توانستند " مقداری اطلاعات را بدون آموزش شایسته دریافت کنند " پس " بسیار مطلع انگاشته می شدند " در حالی که در بیشتر موارد به کلی نادان بودند.
نمیدونم، شاید این حرف ها اشتباه باشه ( که امیدوارم باشه )، شاید این عدم تمرکز ها دلایل روتینی مثل  آلودگی هوا داشته باشه. به هر صورت من خودم همچنان از اینترنت استفاده می کنم و اگه نباشه کارهام مختل میشه، ولی همیشه این واهمه از این دشمنِ بالقوه توی ذهنم هست. شاید یه جایی اگه خواست  اثر بذاره بتونم باهاش مقابله کنم .



س
شنبه 9 خرداد 1394 08:30 ب.ظ
حرص زدن...بهترین تعریفه برای این حالت.الان رفتم چک کردم،حداقل 320 تا فیلم و کارتون و انیمه دارم که ندیدم.14 تا هم گذاشتم که دانلود شن!همش با خودم می گم اگه یه روز اینترنت قطع شه،من باید با همینا سرگرم شم.البته تا یه حدی درسته،ولی مثلا از 320 تا، بیست تاشو همین روزا ببینم،مگه چی می شه؟!فکر می کنم اینا تا آخرعمرم هم بس باشن!
پی دی اف هم تقریبا صدوپنجاه تایی هست.در گوشه و کنار کامپیوتر فایل ساختم به اسم"نیاز به بررسی"شامل فایل هایی که دانلود کردم و نمی دونم توشون چی هست،باید برم ببینم چین تا بفرستمشون توی پوشه ی مناسب!
توی اون مقاله راهکاری ارائه نداده بود؟مثلا اینترنت رو قطع کنیم و یه مدتی فقط خودمون رو مجبور کنیم که همین ندیده هارو ببینیم یا بخونیم.یا یه چیز کاربردی تر.
من نیاز دارم به درست شدن، ده سال دیگه من بشینم فکر کنم،دانلود کردن برام خاطره ی خوش نمی شه،ولی یه کارتون خوب،یه کتاب خوب،خاطره ی خوبه که می تونم بهش فکر کنم و خوشحال شم.
پاسخ امین : راستش منم خودم به دانلود فیلم و انیمه معتادم :دی خیلی هاش رو میدونم اصلا وقت نمیکنم ببینم :)) البته سعی کردم این اعتیاد به دانلودم رو مفید کنم از دوستان و آشنایان کسی چیزی بخواد براش دانلود کنم.
یه جورایی ما آرشیو بازیم. شاید بخشی از این موضوعات به این خاطر باشه. من بچه هم که بودم مجله هام رو همه رو نگه میداشتم و برای خودم آرشیو درست میکردم . البته تفاوت اونجا این بود که اون مجله ها رو میخوندم ولی این فیلم و باقی قضایا رو طرفشون هم نرفتم.
راستش اون مقاله راهکار ارائه نداده بود. فقط زنگ خطری بود و همه نظراتش هم بر پایه حدس و گمان بیان کرده بود. شاید این مسئله بتونه یه پایان نامه خوب برای رشته های روانشناسی باشه. شاید هم تا حالا موضوع بحث بوده، خبر ندارم.
اینکه ادم بخواد خودش رو از همه جا قطع کنه به نظرم درست نمیکنه وضع رو . ادم باید بتونه خودش تعادل رو برقرار کنه. مهم ترین چیز اینه که قبول کنیم توی همچین دور باطلی قرار گرفتیم تا بعدش بتونیم برای بیرون اومدن ازش تلاش کنیم. شاید من و تو یه قدم از بقیه از این حیث جلوتریم. حالا دیگه هنر ماست که بتونیم خودمون رو در شرایط مناسب قرار بدیم.
س
شنبه 9 خرداد 1394 08:24 ب.ظ
سلام.
چقدر درست بود.اصلا هنگ کردم که چه جوری به این خوبی و درستی نوشتی و دقیقا حالات منو هم بیان کردی.
اینترنت توهم مطلع بودن ایجاد می کنه.چقدر موافقم!پستای الکی و خاله زنکی رو می خونیم و فکر می کنیم وای چه کار مفیدی انجام دادیم!ولی من یه مشکل دیگه هم دارم،فکر کنید اطرافیان به این توهم دامن بزنند...چه شود.گاهی سرکلاسا از چیزایی که توی اینترنت یا بعضی کتابا خونده بودم می گفتم و فریاد احسنت بلند می شد که تو چقدر حالیته!برای همین منم مدت زیادی کتاب خوندن رو کنار گذاشتم،چون فکرمی کردم واقعا چیزی حالیمه.حالا دارم فکر می کنم دیگه چقدر بقیه آدمای کلاس توخالی بودن که حرفای پیش پاافتاده ی من واسشون اطلاعات ناب و خالص محسوب می شده.مثلا یه بار پرسیدن مخترع دینامیت کیه،گفتم آلفرد نوبل،همه دست زدن!!!!
خدا می دونه امسال چندتا کتاب گرفتم که نخونده پس دادم.فکر می کنم تعداد کتابای نخونده از خونده خیلی بیشتر بود.انگار قرار بود کتابای خوب رو فقط یه دور بگیرم که خمس بهشون تعلق نگیره! ده دوازده صفحه می خوندم و پس می دادم.
خیلی بده اینجوری.میخوام تابستون تلافی همه این چندوقت رو درآرم،به امیدخدا.
پاسخ امین : برات ارزوی موفقیت میکنم بتونی از خجالت همه اون کتابا در بیای :)
سپیته
چهارشنبه 6 خرداد 1394 08:25 ب.ظ
حیف که آشنا هست این ورا و الا ***********. :D

the difference between pizza & ur opinion is i asked for pizza
فاطمه
چهارشنبه 6 خرداد 1394 06:11 ب.ظ
به سپیته:
من ایمان دارم هستی:))
پاسخ امین : خب من اینجا تو کانورسیشن شما وارد نشم بهتره :)))
سپیته
چهارشنبه 6 خرداد 1394 03:14 ب.ظ
تو ام فکر میکنی من دیوونه ام؟
پاسخ امین : والا من ترجیج میدم قضاوت نکنم ولی خب به نظرم همه ما یه رگه هایی از دیوونگی داریم :دی
سپیته
سه شنبه 5 خرداد 1394 10:19 ب.ظ
اومدم وبلاگت برات :-W بزنم و در حالیکه فحش میدم که بازم آپ نکردی غرغرکنان از کادر خارج شم که دیدم اون دختره کامنت گذاشته.از اینجا به بعد بی سیمو_گوشیو_بده دست اون:
فاطمه ی خر دست از سرم بردار.برو از زندگیم بیرون.با این دوستم چی کار داری .برو بیروووون:))))
دوست دارم بسیار:)
پاسخ امین : :))))))))))))))
رونوشت به فاطمه خانم :)))
فاطمه
سه شنبه 5 خرداد 1394 12:21 ق.ظ
بلی. چقدر جالب که دقیقا داشتم به همین فکر می کردم. این مقاله رو خونده بودم، و درست بعد از اون به خودم اومدم و سعی کردم بیشتر مطالب طولانی رو بخونم و براشون وقت بذارم. پیام هایی توی وایبر و واتس اپ و غیره هم دامن می زنن به این قضایا، در حدی که دیگه حتی حوصله ی تا ته خوندن یه پیام نسبتا طولانی هم ندارم.
پاسخ امین : واقعا خونده بودی همین مقاله رو ؟ به به خیلی عالی :)
Mission Blue
دوشنبه 4 خرداد 1394 10:19 ب.ظ
باید اعتراف کنم بیشتر از دو پاراگراف از مطلبت رو با دقت نخوندم. بعد از دومین پاراگراف شروع کردم به قول خارجی ها skim کردن.
من آدمی بودم که دو هزار صفحه کتاب رو دوروزه می خوندم ولی این روزا خوندن 200 صفحه کتاب دو ماه و نیم برام طول می کشه.
پاسخ امین : That's it!
دقیقا همینه. داریم نابود میشیم هممون ...
سپیته
شنبه 26 اردیبهشت 1394 09:01 ب.ظ
خالیم رسما.فقط دو تا فلش هشت دارم که یکی 6 7 تا فیلمه و اون یکی چندین تا آهنگ.هیچی ندارم جدید که خاطره تازه کنم باهاش.ببین من رو اون هاردم که سوخت پستای بعضی از بچه ها تو فانتزی فنزم داشتم حتی.کلی مطلب راجع به بچه های بدشانس و هری پاتر وکتابای اون موقعم.یه هارد ترا بدون فیلم بود نتیجه سه سال فعالیت نتی.از دست دادنش جوری بود که انگار رفیقم مرده بود :|
پاسخ امین : :|
:))
-_-
رفیقت رو کشتی ؟ -_-
سپیته
شنبه 26 اردیبهشت 1394 10:45 ق.ظ
خصوصا این حرص جمع کردن!!برای مامانم که تعریف میکردم بهم میگفت کلاغ داری میشی دی: ولی خب من پارسال یه سه ماه مرخصی از نت گرفتم سر و سامون دادم کارامو و از اون به بعد هیچی جمع نکردم ولی پشیمونم پشیمون :|
پاسخ امین : برا چی پشیمون ؟
سپیته
شنبه 26 اردیبهشت 1394 10:44 ق.ظ
خوب بود.حقیقت بود.
ایپک
جمعه 25 اردیبهشت 1394 05:29 ب.ظ
چقدر خوب نوشتی مطمئن باش کاملا هم درسته! هم اینکه وقت کمتری برای مطالعه پیدا میکنیم و هم اینکه ذهنمون واقعا تلگرافی شده. اتفاقا بعضی کتاب های تخصصی رشته ام رو که میخونم تعجب میکنم که چرا اینقدر توضیح اضافه داده و یک مطلب رو بارها تکرار کرده، به این فکر نکرده بودم که مشکل از عادت منه!! مخصوصا توییتر که حتا حوصله خوندن جک های بلند هم ازمون میگیره...اصلا لعنت به توییتر:))
پاسخ امین : بریم دی اکتیو کنیم ؟ :))
اون مقاله رو نسخه وبش رو پیدا نکردم قدیمیه ولی اگه یه روز پیدا کردم یا خدا خواست تایپش کردم اگه خواستی برات میفرستم خیلی بهتر توضیح داده :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox