تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - اردی جهنم !
 

اردی جهنم !

نوشته شده توسط :امین
شنبه 5 اردیبهشت 1394-08:55 ب.ظ

هر سال اردیبهشت یک ماه سراسر دوندگی و نفس نفس زدن و خستگی بوده برام. چه وقتی که دانش آموز بودم و دبیرها میخواستن خودشون رو هرجور شده به انتهای کتاب برسونن و همش امتحان و امتحان و امتحان . چه الان که دانشجو ام و بازم همون وضعیت و همش تمرین و امتحان و امتحان و امتحان. و آینده که فکر میکنم اردیبهشت هاش پر باشه از امتحان و امتحان و امتحان. خلاصه همه همیشه از اردیبهشت و هوای رویایی و ایناش تعریف میکنن و اینکه بیرون میرن و غیره . اما رفیق تو که از حال ما باخبری . اردی بهشت هام برام بیشتر اردی جهنم بوده . ( حالا نه به این شدت ولی به هر حال )
یه ویژگی اردیبهشت هم برگزاری نمایشگاه کتابه . البته این بیشتر از اینکه برای من یه آپشن باشه یه حسرته. حسرت همیشگی که برم یه بار . البته تو برنامم هست که قبل از مرگم این حسرت رو نابود کنم. البته اگه عجل فرصت بده.
امسال هم مثل هر سال اردیبهشت پر از دوندگیه برام. سعی میکنم برنامم رو بالا پایین کنم و به همه کارهای مد نظرم برسم . تا چقدر موفق باشم.
حرف برای نوشتن خییییلی زیاده رفیق و متاسفانه هر روز فقط بیست و چهار ساعته. تو ذهنم نگه میدارم و مینویسم برات.
پ.ن : قبلا وقتی میدیدم یکی خیلی غمگینه یا خیلی دپرس یا هر چیزی تا جایی که میتونستم میرفتم و دلداریش میدادم. سعی میکردم بهش حرف های امید دهنده بزنم اما الان ... از توانم خارجه. دیگه نمیتونم مثل قبل باشم . فقط یه گوشه می ایستم و دعا میکنم براش.
پ.ن 2 : امشب قراره دوباره نارنیا رو شروع کنم . انقدر ذوق دارم رفیق. انقدر . جدی میگم. نارنیا اولین قلمرو جادویی بود که تو بچگی بهش پا گذاشتم و برای همراه شدن دوباره با اصلان لحظه شماری میکنم...



secret to big penis
چهارشنبه 27 تیر 1397 10:38 ق.ظ
Keep this going please, great job!
س
دوشنبه 18 خرداد 1394 09:59 ب.ظ
ته بدجنسیه این کامنتی که دارم می دم ولی نمایشگاه عااااالیه!لااقل برای من.خیلی خیلی شلوغ و گرمه ولی من همون شلوغیش رو هم دوست دارم،حس زنده بودن به آدم می ده.به شدت برات دعا می کنم که بتونی بری،خییلی خوبه.مخصوصا اگه آدم با یه دوست بره.مهم نیست چقدر پول ببری،بیست هزارتومن یا پنجاه تومن یا سیصدچهارصدتومن،اصلا انگار پول اونجا برکت می کنه.
امتحان و درس و اینا که هست همیشه،آدم باید خودشو با شرایط وفق بده.منم از جمله سینه چاکان اردی بهشت هستم که هرچقدرم درس و اینا داشته باشم حتما هوای اردی بهشت رو می خورم!حتی در این حد که مثلا پنجره رو باز کنم، یه ثانیه ش هم غنیمته! امسال شانس داشتم چندروز توی کلاسی باشم که از پنجره ش می شد برگای سبز ِ سبز ِ اردی بهشتی رو دید و هوای اردی بهشتی استشمام کرد.عالی بود!
پاسخ امین : هق هق :"(
دل ما رو میسوزانی :"(
سپیته
شنبه 26 اردیبهشت 1394 10:49 ق.ظ
چطو هر قاصدکی یه پیامبره من نباشم؟
پاسخ امین : چی بگم :))
شیشه
جمعه 25 اردیبهشت 1394 12:13 ب.ظ
با رفتن ب نمایشگاه کتاب دیوونگیت قطعا خوب میشه و از کتاب و کتاب خوانی منزجر میشی. . .
.
.
پاسخ امین : شاید . باید تجربه کرد و بعدش فهمید :)
سپیته
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 08:46 ق.ظ
شریعت من اینه که بقیه رو از گمراهی دربیارم اصلا :)
پاسخ امین : ادعای پیامبری میکنی ها ؟ :))
سپیته
سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 10:26 ب.ظ
نه والا من تا الان دلم نخواسته آپ کنم ولی دلم میخواد رفیقم و رفیقم و دوستم و آشنامون آپ کنن:(
حالا راستی اون اسمایلیه اینه :-؟ نه این :-w
پاسخ امین : :))
ممنون از اینکه منو از گمراهی در آوردی :)
سپیته
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 09:02 ب.ظ
یا با رفیقت قهری یا با خودت قهری یا با ما :|
پاسخ امین : با هیچ کدوم. البته بلاگفا شما رو فعلا آواره کرده تا پند گیرید به دامن میهن بلاگ بیایید :))
دو سه روزه متنی که هر سال با همزمانی با نمایشگاه برای کتاب مینویسم رو میخوام بنویسم ولی وقت نمیکنم :(
Mission Blue
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 11:59 ق.ظ
امسال تو بخش لاتین کتاب های اصل گذاشته بودن.
Game of thronesهاش محشر بودن=)
پاسخ امین : آخ آخ آخ چه ضیافتی بوده :دی
بهار
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 10:51 ق.ظ
کلا از نمایشگاه خوشم نمیاد.کتابش قابل تحمل تره باز

..نمایشگاه کتاب هیچوقت خیلی شلوغ نمیشه!نهایتا جلوی غرفه های کتاب کنکوراش..

اردیبهشت میگن خیلی قشنگه.اما این امتحانا نمیزارن ادم تا سر کوچه بره چه رسد بره جاهای قشنگ!فقط سه سال دیگه بعدش میرم بیرون خخخ
پاسخ امین : عه عه عه . پس معلومه فقط همین نمایشگاه مزخرف مثلا بین المللی شهر خودمون رو رفتی یا دیدی :دی نمایشگاه کتاب تهران شلوغ میشه چه جور ( میتونی سطح شلوغی رو تو کامنت پایین شیشه ببینی :دی ) و همه هم جمع نمیشن جلو غرفه کتاب کنکوراش. اصن زمین تا اسمون با اینجا فرق داره :)
میگن قشنگه، خداییش هم هست ولی کو وقت استفاده از قشنگیاش :)
شیشه
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 06:09 ب.ظ
تو نمایشگاه کتاب کلی آدم خسته با بو گند عرق هست که بطری های معدنی بدست تو شلوغی شبستان خودشون رو مزنن بهت .جوری که روانی میشی.انقد رویایی فکر نکن.

.
.
.
پاسخ امین : اینا رو قبول دارم اما شیشه فکر میکنی یه دیوونه کتاب رو با این حرف ها میتونی قانع کنی ؟ :دی لذت کتابایی که اولین چاپشون تو نمایشگاست و مدت ها منتظر چاپ یا ترجمشون بودی بعد بری داغ داغ بخری ، کتابایی که اگه تو شهر خودت منتظرشون بشینی شاید دو ماه دیگه به دستت برسه و هزار مزایای دیگه این مشکل ها رو در نظر من بی اهمیت میکنه :دی
شیشه
شنبه 12 اردیبهشت 1394 09:01 ب.ظ
امین بخدا اردیبهشت با همین دوندگی هاش هم زیباست.من تمام حرفاتو میفهمم.
الانم از صبح تا شب درگیر کارم.اما زندگی قشنگتر از این حرفاهاست.
بخدا نمایشگاه کتاب چیزی نیست جز بیست درصد تخفیف!انقد حرصش رو نخور.
.
.
.
پاسخ امین : اره اصن خستگی از این دوندگی ها خوبه کیف میده :دی
نمایشگاه کتاب که اون بیست درصدش اصن مهم نیست ( راستش الان که فکر می کنم میبینم با این قیمتا چرا مهمه :دی ) من عشقم اینه که بین کتاباش راه برم فقط :) ضمن اینکه یه خوبی داره نمایشگاه که همه کتابا از همه ناشرایی که میخوای هست. نمیدونی من اینجا که تازه کتابفروشی هاش خیلی پرت هم نیستن واسه بعضی کتابا شده تا شیش ماه رفتم و اومدم طرف اصلا قبول نمیکرد که کتاب چاپ شده که بخواد بیارش! خلاصه بهشتیه واسه خودش . میرسونم یه روز خودمو بهش :دی
سپیته
شنبه 12 اردیبهشت 1394 11:40 ق.ظ
قصدم آزار و اذیت نبود:)))
منو چی فرض کردی بی ادب؟

+دیدم تو شکلکا اون شکلک :-w هست.البته اگر درست یادم باشه این بود
+نمایشگاه نمیخواستم برم امسال.هنوزم معلوم نیست ولی خب جیب ما پاک تر از ریش شما.برمم فقط نگاه میکنم :|
پاسخ امین : همون دیدنش هم خوبه :|
به خدا چیزی فرضت نکردم چرا فرض میذاری تو دهنم :))
مهدی
شنبه 12 اردیبهشت 1394 09:41 ق.ظ
بغله...موافقم!
البته باز خوبه تو محل شما زمان مشخصی برای نمایشگاه کتاب وجود داره.....
پاسخ امین : اگه منظورت نمایشگاهی هست که هر سال تو ابان اینجا برگزار میشه باید بگم جدا به لعنت خدا هم نمی ارزه. من هر سال میرم و هر سال ناامید تر میشم. پارسال برای خالی نبودن عریضه یه دونه کتاب خریدم !
ایپک
سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 09:25 ب.ظ
متاسفانه هرروز فقط بیست و چهار ساعته.
این خیلی خوب بود
ایپک
سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 09:24 ب.ظ
نمایشگاه رو شدید موافقم. ولی تنها راهش اینه که چندتا امتحانو قربانی کنیم دیگه. من یه بار مدرسه رو پیچوندم به شدت راضی بودم و هستم:دی
پاسخ امین : اخه مدرسه بودیم خوب بود . اینجا واقعا راه نداره بپیچونیم. اخر ترم سرویس میشیم :)) ولی خب من میرم یه روز . میرم
سپیته
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 07:15 ب.ظ
هه.نمایشگاه کتاب.
اردیبهشت من اور دوز انرژیم امسال.انقده خوبه.
پاسخ امین : :| :| :|
این رواست بیای اینجوری جلوی من از نمایشگاه تعریف کنی منو بچزونی؟ :| :| :|
مهدی
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 02:26 ق.ظ
فکر کنم راه حلش اینه که آدم بره توی پارک درس بخونه! البته فکر نکنم خیلی عملی باشه، ولی خب یه کم بین اردی بهشت و اردی جهنم تعادل ایجاد میشه، میشه یه جورایی "اردی برزخ"!!
پاسخ امین : نمیشه برادر اگه میشد که خیلی خوب بود :دی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox