تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . . - خطای ستارگان بخت ما
 

خطای ستارگان بخت ما

نوشته شده توسط :امین
جمعه 8 اسفند 1393-11:26 ق.ظ

هیچ وقت دوست نداشتم برم و بیمار های سرطانی رو توی آسایشگاه ها از نزدیک ببینم رفیق. به خصوص بچه های سرطانی رو. نه اینکه فکر کنی به خاطر بی رحمیم باشه، نه. فقط تحملش رو ندارم. نمیتونم ببینم یه نفر داره درد میکشه. که فقط به خاطر یه تصادف نامبارک، یه ناپرهیزی پدر و مادر، یا هر چیز دیگه ای یه نفر سرطانی شده و زندگیش عملا نابود شده. اینکه یه نفر هر روز انتظار مرگ خودش رو بکشه خیلی خیلی دردناک تر از اینه که یه دفعه مرگت سراغت بیاد. یه دلیل دیگش هم شاید اینه که دوست ندارم بهشون ترحم کنم. مطمئنم اونا هم خودشون دوست ندارن و اگه یه وقتی برم ببینمشون مطمئنم نمیتونم جلو خودم رو بگیرم و بهشون ترحم نکنم.
زندگی بی رحمه رفیق. دنیا میخواد دیده بشه و گاهی بدترین و نامردانه ترین شیوه رو انتخاب میکنه. اینکه یه بجه کوچولو یا یه نوجوون سرطان بگیره که فقط فدرت دنیا به رخ بقیه کشیده بشه، خیلی منزجر کننده است.
آدمی که سرطان داره با خودش رقابت میکنه. سرطان یه موجود خارجی نیست. یه بخشی از وجود خودشه. و توی رقابت خودت با خودت قاعدتا میبازی و این خیلی
دردناکه که حتی بدن آدم هم طرف آدم نباشه.
جدا میگم حتی نمیتونم یه درصد از زجر و دردی که یه بچه ی سرطانی میکشه رو درک کنم. دردی که شاید بیشترش هم روحیه تا جسمی.
همیشه یکی از مرگ های محتملی که برای خودم در نظر میگیرم اینه که از سرطان میمیرم ( با خیلی هم غیر محتمل نیست ولی شاید دنیا بخواد یه جور دیگه قدرتش رو بهم نشون بده.). اگه اینجوری شد، امیدوارم که مثل بمب ساعتی نباشم. امیدوارم "آیزاکی" با بقیه رفتار نکنم . امیدوارم با ضربه زدن به کمترین آدم ها گورم رو از این دنیا گم کنم.
" خطای ستارگان بخت ما " خیلی خوب نوشته شده رفیق. خیلی حرف ها برای گفتن داره. اما اگه نمیتونی یه داستان واقعی رو تحمل کنی ( داستان های واقعی اغلب تلخ هستند ) ، توصیه میکنم طرفش نری.

" یه زمانی میرسه که همه ما مردیم. همه مون. یه زمانی میرسه که هیچ بنی بشری باقی نمونده که حتی یادش بیاد کسی وجود خارجی داشته یا گونه ی بشر اصلا کاری کرده. کسی نمی مونه که ارسطو یا  کلئوپاترا رو به یاد بیاره، چه برسه به تو. همه ی کارهایی که کردیم و همه چیزهایی که نوشتیم و ساختیم، فکر ها و کشفیاتمون همه فراموش میشن. هیچی باقی نمی مونه. شاید اون موقع زود برسه یا شایدم میلیون ها سال طول بکشه، اما حتی اگه از مرگ خورشید هم نجات پیدا کنیم، نمیتونیم برای همیشه زنده بمونیم. قبل از اینکه موجودات ضمیر ناخودآگاه داشته باشن دنیا وجود داشته و بعد از اون هم ادامه پیدا می کنه و اگه این فراموشی ناگزیر نوع بشر ناراحتت میکنه. بهت پیشنهاد میکنم نادیده اش بگیری. همه همین کار رو میکنن."



سپیته
چهارشنبه 6 خرداد 1394 08:45 ب.ظ
بخت پریشانو گرفتم از نمایشگاه و واقعا خوب بود.ولی نسبت به فیلم شخصیتا فرق داشتن.تو فیلم معصوم تر و آروم تر و قشنگ ترو رمانتیک تر بود که اقتضای فیلمه.به شخصه پسندیدم جفتشو و فیلمشو دوبار دیدم.هر دوبارم های های گریه.:-"
فاطمه خر است.
اینم گفتم چون میدونم دستش نمیرسه اینجا و دلم خنک شد :D
پاسخ امین : پس اخرش هم اون ترجمه دیگه رو گرفتی :)))) فیلمش رو هنوز ندیدم و خب معلوم نیست کی ببینم ولی مطمئنا منم گریم میگیره. کلا کتابا بهترن همیشه :دی
بدجنس =))))))
سپیته
شنبه 12 اردیبهشت 1394 08:27 ب.ظ
من فیلمشو پریروز دیدم و میگن کتابش از سانسور خراب شده.حالا لینک داری بگو و اگر نشر خاصی میشناسی اونم بگو لطفا :-"
پاسخ امین : من کتابش رو خوندم خیلی خیلی خوب بود.حالا نمیدونم چقدر سانسور شده ولی به نظرم خیلی خوب ترجمه شده بود. دو تا انتشارات ترجمه کردن . یکی به اسم بخت پریشان یکی به اسم همین پست. که خب من مال نشر پیدایش رو خوندم ( خطای ستارگان بخت ما ) و راضی بودم. تو که دستت میرسه به اون نمایشگاه بگیرش -_- فیلمشم هنوز ندیدم
شیشه
جمعه 15 اسفند 1393 05:00 ب.ظ
نمیشه نادیدش هم گرفت
.
.
پاسخ امین : دقیقا چیو نمیشه نادیده گرفت؟ :)
بهار
شنبه 9 اسفند 1393 07:07 ب.ظ
سرطان خیلی تلخه برام..بینهایت تلخه..وجود یکی از عزیزامو داره مچاله میکنه..
پاسخ امین : امیدوارم درمان بشن.
این کتاب هم اگه حوصلش رو داشتی و کتابخون هستی و سلیقت میکشه بخون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox