تبلیغات
نامه هایی به تنها رفیقم . . .
 

منطق گملی

نوشته شده توسط :امین
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393-10:31 ب.ظ


میگه : چرا ما مثل اونا نباشیم ؟ چرا ما اینقدر افراط یا تفریط نکنیم ؟
میگم : چرا باید افراط یا تفریط کنیم ؟
میگه : اگه دو جبهه در نظر بگیریم که ما اینور جبهه و اونا اونور ، وقتی اونا زیاده روی میکنن و تخریب میکنن بر ما غلبه پیدا میکنن . باید برای اینکه غلبه پیدا نکنن ما هم تخریب کنیم .
میگم : یعنی میگی هدف وسیله رو توجیه میکنه ؟ یعنی تو برای اینکه کم نیاری باید دست به هر کاری بزنی ؟
میگه : اگه دست به هر کاری نزنیم اونوقت جبهه ما نابود میشه . اونوقت چیزی نمیمونه که حتی سرش بحث کنیم . گاهی اوقات لازمه دست به کارهایی خلاف نظرمون بزنیم 
میگم : اگه تو کاری رو که میدونی بده و اونا انجام میدن رو انجام بدی ، اونوقت چه فرقی با اونا داری ؟ یک زمانی به خودت میای و میبینی شدی درست مثل اونا . بین خودت و اونا نمیتونی تفاوتی قائل بشی .
------
همه چیز به ایدئولوژی برمیگرده رفیق . من میدونم کاری خوبه . بهش اعتماد و اعتقاد دارم . وضع جوریه که خیلی های دیگه هم شاید بدونن اون کار خوبه اما چون همه دارن برخلافش عمل میکن اونام خلافش عمل میکنن . حالا یا به خاطر اینکه اگه مثل بقیه نشن از همه عقب میفتن یا اینکه شاید دلیل پیش پا افتاده تری داشته باشه . مثلا خجالت میکشن .
اما من این وسط چی کار کنم ؟ مثل بقیه باشم و بر خلاف عقیده و نظرم عمل کنم ؟ خب چی بدست میارم ؟ احتمالا در بین جمع ها مقبول میشم ، بین همین مردم پیشرفت میکنم . اما چی از دست میدم ؟ باید بگم همه اعتقاد و عقیده و نظریاتم رو از دست میدم . پا رو بخشی از خودم میذارم . یک کم که بگذره دیگه خودم نیستم . وضع به جایی میرسه که چون خودم عامل به اون کار نیستم در نتیجه نمیتونم در هیچ جمعی ازش دفاع کنم . میشم یک ادم تهی ولی مقبول .
خب اگه به نظر خودم عمل کنم چی ؟ احتمالا چیزی که به دست نمیارم هیچ ، چیزی هم از دست میدم .
کدوم روش رو انتخاب میکنم ؟ به شخصه دومی رو
اگه سخت ترین شرایط باشه ، حتی اگه خودم توی منگنه قرار بگیرم ، سعیم اینه که اون کاری رو انجام بدم که فکر میکنم درسته . دقت کن رفیق !  اون کاری که فکر میکنم درسته ! الزاما درست نیست . چه بسا بارها و بارها بعد از مدت ها نظراتم فرق کرده . ولی اینجوری حداقل بعدا ، خیلی بعدا ، وقتی بر میگردم عقب و نگاه میکنم نمیتونم خودم رو سرزنش کنم .
هر چی باشه من ترجیح میدم مقبول نباشم تا اینکه تهی باشم .
پ.ن 1 : اون مکالمه اول بین من و یکی از دوستان بود . شاید خیلی مبهم باشه . هر چی باشه من خیلی از سر و تهش زدم :)
پ. ن 2 : سرانجام فلسفه دیوید گمل بر من غالب شد . وقتی با دوستم داشتم بحث میکردم میدیدم دقیقا دارم استدلال های قهرمان های کتاباش رو میارم . گلایه ای هم نیست . خیلی هم خوب .
پ.ن  : وای به روزی که این ایدئولوژی رو ازت بگیرن . وای به روزی که انقدر عقایدت رو جلوت خرد کنن یا ازش سو استفاده کنن که ترجیح بدی تهی باشی . حتی نخوای مقبول هم باشی .


کارناوال نابودی کرامت انسان ها

نوشته شده توسط :امین
چهارشنبه 27 فروردین 1393-12:07 ق.ظ


+ این متن یک گله دوستانه است . چند نکته که مدتیست در دلم مانده و الان سر باز کرده است .
این روز ها هر جا که مینشینم و میرم ، اتوبوس یا دانشگاه یا خیابان ، حرف از یارانه است . حرف از گرفتن یا نگرفتنش هست . حرف از کمپین و کارناوالی است که برای نگرفتن یارانه به راه افتاده است .
من به شخصه اگر در یک مدینه فاضله ای زندگی میکردم میگفتم بله . کار خیلی خوبی است که یارانه نگیریم . که کمکی به دولت کرده باشیم . که بتواند دولت این پول را بیشتر خرج کسانی بکند که نیازمندترند . یا نه در پروژه های ناتمامی که به علت نبود بودجه روی هوا هستند خرج شود . اما من در مدینه فاضله زندگی نمیکنم .
من نمیدانم چرا باید یارانه نگیرم که پول آن در جیب بعضی اقازاده ها برود ؟
چرا یارانه نگیرم ؟ که امثال ب.ز ها از قبل آن هزار میلیار هزار میلیارد درآمد کسب کنند ؟
چرا یارانه نگیرم ؟ که بازیکن سرخابی ها میلیاردی میلیاردی بگیرد و بعد جلوی دوربین ادعا کند برای خرج آجیل شب عیدش مانده است ؟
چرا یارانه نگیرم ؟ تا اختلاس ها بشود ؟ که گردن کلفت ها گردن کلفت تر شوند ؟ که بیچاره ها بیچاره تر ؟
روی سخنم با رئیس جمهور عزیز کشورم است . با ایشان که کمتر از یکسال پیش در صدا و سیمای این سرزمین رو به روی همین مردم نشست و سخن از " منزلت و کرامت انسانی " زد و حرف از این بود که آن را زنده کند .
سوال من این است آیا اینقدر در بوق و کرنا کردن که ملت ! اگر خیلی نیازمند نیستید یارانه نگیرید ! کرامت انسانی را احیا میکند ؟ انقدر در گوش مردم خوانده اید که یارانه نگیرید که ان کسی که نیازمند هم هست اگر میخواهد برای دریافت این مبلغ کذایی ثبت نام کند خجالت بکشد ؟ که با این کار فقر و بدبختی و بیچارگی اش را در گوشش فریاد بزنیم ؟ اینگونه کرامت انسانی دوباره احیا می شود ؟ ( خدا میداند و شما نیز که این افراد کم نیستند . افرادی که همین مبلغ کم در زندگیشان تاثیر به سزایی دارد . )
مگر آنقدر که منزلت و کرامت انسانی مردم این سرزمین با توزیع نسنجیده سبد کالا زنده شد ، کافی نبود ؟ آنقدر که مضحکه رسانه های خبری و عربی شدیم کافی نبود ؟ ( سبد کالایی که حرف در مورد آن خیلی خیلی زیاد و خارج از حوصله این متن است )
آیا اینگونه کمپین راه انداختن ، شرافت و کرامت دولت را نیز زیر سوال نمیبرد ؟
سوال من این است که مگر این یارانه هزینه همان آب و برق و گازی نبود که گران شد و اکنون از اقشار ملت خواهان آن هستید که از گرفتنش انصراف دهند و در همین اثنا تعرفه های انرژی را افزایش میدهید ؟
مگر روزی که جلوی آقای عابدینی نشستید سخن از دادن "آرامش" به مردم در همه زمینه ها نکردید ؟ سخنان ضد و نقیض مسئولین شما در افزایش یافتن یا نیافتن قیمت حامل های انرژی ( و در نهایت افزایش آن ) کدام آرامش را به ملت می دهد ؟
مگر در قانون این مملکت مدت ها پیش از این تصویب نشده بود که 70 درصد هزینه خدمات بهداشت و درمان توسط دولت و 30 درصد آن توسط مردم پرداخت شود ؟ مگر این وظیفه شما ( و دولتمردان پیش از شما ) نبود که جوری برنامه ریزی کنید تا این قانون محقق شود که اکنون به این مردم وعده میدهید با انصراف از دریافت یارانه ها این وظیفه عملی شود ؟ اصلا چه تضمینی برای عملی شدنش وجود دارد ؟
آیا به جای این همه سر و صدا و دست به دامان مردم شدن ، نمیشد جلوی فساد را گرفت ؟ جلوی خرج و هزینه های بیهوده را ؟ جلوی همایش ها و اجلاس های بی نتیجه را ؟ جلوی اختلاس های هزاران میلیاردی را ؟ جلوی ماموریت های میلیونی مدیران و حیف و میل بودجه این مملکت را ؟
چرا من یارانه نگیرم ؟
منکر زحمات و موفقیت های شما و تیم کاریتان نبوده و نیستم ولی حرف بسیار است و حوصله انسان کم .
اما روی سخن دیگرم با نمایندگان مجلس این مملکت است . افرادی که نمیدانم با کدامین رو در قاب دوربین زل میزنند و ادعا میکنند که از دریافت یارانه ها انصراف میدهند ! آیا شما پیش از این یارانه میگرفتید ؟ اگر خیر که خب انصراف دادن از کاری که انجام نمیدادید دیگر چه بود ؟ اگر پاسختان بلی است که واقعا باید به شما آفرین گفت  !!!
در پایان همه این ها ، نه سخن من به جایی میرسد و نه شما دوستان دست از این طرح بر میدارید ؛ که حق ممکن است با شما باشد یا شاید من هم در دسته همان متقدان بی سواد معدودی که از جای خاصی خط میگیرند قرار بگیرم . فقط خواهشا این کارناوالی که برای عدم دریافت یارانه به راه انداخته اید را تمام کنید . این جشنواره بردن آبروی یک ملت را .


امید بخش ترین

نوشته شده توسط :امین
جمعه 22 فروردین 1393-12:10 ق.ظ


احوالاتم خوب نبود . یک عالمه سوال و تردید توی ذهنم وول میخورد رفیق . بی هوا حدیث گونه زیر رو دیدم .

روزی امیرالمؤمنین علی(ع) وارد جمعی شد و از آن ها سؤال کرد:
آیا شما می دانید امیدبخش ترین آیه قرآن کریم کدام آیه است؟
هرکس به فراخور حالش آیه ای را عنوان کرد:

برخی گفتند: "خداوند هرگز شرک را نمى بخشد و پایین تر از آن را براى هر کس که بخواهد مى بخشد" (آیه 48 سوره نساء)

امام(ع) در پاسخ فرمودند: خوب است، ولى آنچه من می خواهم نیست.

عده ای دیگر گفتند: "هرکس خلافکار و ظالم باشد ولی استغفار کند، خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت" (آیه 110 سوره نساء)

اما امام(ع) دوباره در پاسخ فرمودند: خوب است ولى آنچه مى خواهم نیست.

تعدادی اظهار داشتند: "ای بندگان من که در حقّ خود اسراف کرده اید! از رحمت خدا مأیوس نشوید، زیرا او همه گناهان را می بخشد" (آیه 53 سوره زمر)

امام(ع) مجدداً فرمودند: خوب است، اما آنچه مى خواهم نیست.

برخی قرائت کردند: "کسانی که اگر کار زشتی انجام دادند و به خودشان ظلم کردند، یاد خداوند می کنند و برای گناهان خویش استغفار می کنند و کیست جز خداوند که گناهان را ببخشد" (آیه 135 سوره آل عمران)

بعد از اینکه حضرت علی(ع) نظرات آنان را شنید، فرمود: از حبیبم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمودند: امید بخش ترین آیه در قرآن این آیه است: "وَأَقِمِ الصَّلاهَ طَرَفِیَ النَّهارِ وَ زُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ". (سوره هود،114)

سپس پیامبر اکرم(ص) ادامه دادند: «یا علی! سوگند به خداوندی که مرا بشیر و نذیر به سوی مردم مبعوث کرد، وقتی که یکى از شما براى وضو گرفتن بر می خیزد، گناهانش از جوارحش مى‏ریزد و زمانی که به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏شود از نمازش کنار نمى‏رود، مگر آنکه از گناهانش چیزى نمى‏ماند و مانند روزى که متولد شده پاک مى‏شود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بکند نماز بعدى پاکش می‏کند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد.

بعد فرمودند: یا على! جز این نیست که نمازهاى پنجگانه براى امت من حکم نهر جارى را دارد که در خانه آن ها واقع باشد، حال چگونه است وضع کسى که بدنش آلودگى داشته باشد و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حکم را دارد.‏( تفاسیر مجمع البیان و کنزالدقائق)

هیچی دیگه رفیق . به نظرم بهترین موقع ممکن بود که این متن به دستم رسید . معجزه گونه .
همین .



خسته از آدما

نوشته شده توسط :امین
چهارشنبه 20 فروردین 1393-08:10 ب.ظ


به یک جایی رسیدم رفیق . نمیدونم خوبه یا بد .
همین الان به جایی رسیدم که ادما توی زندگیم کمترین ارزش و اهمیتی ندارن برام . کمترین اهمیت رو در همه سال های زندگیم دارن .
خسته شدم از ادما . هیچ وقت اینطوری نبودم . بی تفاوت شدم  . میخوام پامو از زندگی ادما بکشم بیرون . اگه بتونم .  اصلا هم نمیدونم خوبه یا نه . دارم همین طور باهاش طی میکنم ببینم اخرش چی میشه .
بگو چی میشه آخر قصه ؟ با تو میمونم یا غم و غصه  ؟


صورت Vs سیرت

نوشته شده توسط :امین
دوشنبه 11 فروردین 1393-11:53 ب.ظ


مشکل از کجا شروع شد ؟
- با این ترانه هندسه چارتار نمیتونم ارتباط برقرار کنم . ایمان من در حلقه هندسه اندام توست ؟ اخه چیه این :/
- اتفاقا این یه تیکه محشره
- نمیدونم ولی حس خوبی به همین چند کلمش ندارم . بقیش خیلی خوبه ولی همین چند کلمه . احساس میکنم داره خیلی جسمانی فکر میکنه به معشوق
- خب آره جسمانی که هست اما جسمانی مبتذل نیست برای همین تعبیرش قشنگه
- نه مبتذل نیست ولی خب به نظرم خیلی جسمانی شده.یعنی کل ارزش طرف رو حس میکنم اورده توی جسم.
- واقعا هم همینه :))
- یعنی الان همه ارزش طرف رو اورده توی جسم ؟ :)) قبول داری ؟ درسته به نظرت ؟
- توی اون مصرع بله آورده توی جسم اما نه به این مبتذلی وگرنه تعبیر هندسه رو به کار نمی برد...توی حقیقت نه اصلا قشنگ و درست نیست :/
- همین من منظورم تو حقیقته . وگرنه از نظر ارایه ای هنرمندانه هست :)
- :)) ای بابا جامعه رو نگاه کن اصلا وضع خرابه :/
- جامعه که .... :|
- که... :( :/
این مکالمه چندین روز پیش من با یکی از دوستان در یکی از شبکه های اجتماعی بود رفیق .(جمله اول از من و بعدی از اون والی آخر ) .  نه میخوام راجع به هندسه چارتار بحث کنم نه در باره آرایه ادبی و ... . این مکالمه رو به طور کامل برات نوشتم که سر یک موضوع خاص بحث کنیم. همون جمله آخر . اینکه " ای بابا جامعه رو نگاه کن اصلا وضع خرابه :/ " .
چند روزه فکرم مشغوله . مشکل دقیقا از کجا شروع شد ؟ چی شد که انقدر دربند زیبایی ظاهری شدیم ؟ چی شد که زیبایی صورت طرف بیشتر برامون اهمیت پبدا کرد ؟
رفیق فکر نمیکنم کسی ادعا کنه زیبایی صورت از زیبایی سیرت بالاتره . ولی خب چیزی که در عمل میبینیم این نیست . اما مشکل کجاست ؟
من جوون نمیام به حرفای توی کتابا عمل کنم . من جوون میام ستاره های سینما رو میبینم . از سینمای هالیوود و ستاره هاش که انتظاری نیست ، سینمای ما که ادعاش گوش فلک رو کر کرده چرا اینطوریه ؟ چی میشه که یکی زیبایی ظاهری داشته باشه میتونه خیلی راحت یک بازیگر بشه ( مثال هاش خیلی زیادن رفیق ) ؟ چرا همیشه خوشبخت های فیلم هامون قیافه های خوبی دارن اون بدبخت بیچاره ها و بی پول ها بدریخت و قیافه ان ؟
چرا انقدر ترانه های موسیقی ما روی چشم و ابرو و خط و خال معشوق مانور میدن ؟ چرا هر کی خواست زن بگیره و کسی رو زیر نظر داشت میپرسن خوشگله طرف ؟ از اون جوون که از همه طرف توی هجوم این نوع تفکر قرار گرفته چه انتظاری میشه داشت ؟
نمیشه به این جوون حق نداد . این همه مسئولین دم از فرهنگ سازی میزنن ، بفرمان ! راه اونها رو فرا میخواند ! فرهنگ جز همین چیزهای به ظاهر کوچیک نیست .
چی شد انقدر عمل بینی و گونه و ... تو کشور ما فراگیر شد ؟
رفیق مشکل از اونجا شروع شد که زیادی به زیبایی ظاهری اهمیت دادیم . خیلی بیشتر از اون چیزی که باید .


در ستایش سه گانه

نوشته شده توسط :امین
یکشنبه 10 فروردین 1393-09:44 ب.ظ


این نامه حاوی غلیان احساسات بنده از دیدن یک فیلم بسیار بسیار زیباست . حاصل ذوق زدگی من از تصویر شدن بسیار عالی یک داستان خارق العاده است .
شاید به نظر تو و خیلی های دیگه که این موضوع رو بهشون گفتم ، مسئله عجیبی باشه . من تا حالا سه گانه ارباب حلقه ها رو ندیده بودم . این سه گانه رو با وجود اینکه صدا و سیمای ایران چندین و چند بار پخش کرده و باو وجود اینکه چندین سال از ساخته شدنش میگذره ، ندیده بودم . دلایل و مسائل خودم رو هم داشتم . یکی از دلایل این بود که دوست داشتم اول خود داستان رو بخونم و بعد فیلم رو ببینم . چون میدونستم اگه اول فیلم رو ببینم به هیچ وجه حوصله اینکه سراغ متن اصلی داستان برم رو نخواهم داشت . (الان میبینم چه تصمیم خوبی گرفتم . لذت فیلم دیدن رو برام چندین برابر کرد )
خب این مهم انجام شد . داستان رو دو سال پیش به طور کامل خوندم ( به هر طریق ممکن و با وجود ثقیل بودن متنش ) و بالاخره عید 93 تصمیم گرفتم همت کنم و فیلم رو ببینم .
خب فیلم دیده شد . و خب باید بگم واقعا فوق العاده بود . به معنای واقعی کلمه . این سه گانه بهترین اقتباس سینمایی ممکن بود . موسیقی فوق العاده . فیلم برداری بسیار عالی . طراحی صحنه و لباس خیره کننده . جلوه های ویژه ، به خصوص نسبت به ده دوازده سال پیش ، خیره کننده . انتخاب بازیگر ها بسیار بسیار خوب و از همه مهم تر فیلم نامه ! فیلم نامه ای که تا حد ممکن به داستان اصلی وفادار مونده بود ( البته به دلیل معذوریت هایی که توی روایت داستان و طولانی شدن فیلم وجود داشت خب ناگزیر توی داستان اصلی دستی هم برده شده بود )
دیالوگ ها هم خیلی خوب بود . تا حد ممکن همون دیالوگ های کتاب اصلی توی فیلم بود . این خیلی خوب بود . خیلی بهم حال داد .
جنگ ها خیلی خوب بود . به خصوص سخنرانی تئودن و آراگورن پیش از دو تا جنگ خیلی خوب و حماسی بود . ادم میخواست واقعا شمشیر بگیره به دست و به جنگ بره .
دوست داشتم تام بامبادیل هم توی فیلم ها میدیدم . دوست داشتم اون نبرد اخر توی شایر هم توی فیلم بود . دوست داشتم وقتی اراگورن میخواست اروین رو در سکانس تاج گذاری ببوسه یک مقدار شاهانه تر عمل میکرد .
نمیدونی رفیق وقتی داستان و توصیف هایی که خوندی به خوبی به تصویر درمیاد چقدر کیف داره . نمیدونی چقدر حال میده وقتی کوه ها و دشت ها و سرباز ها و اسب های داستان رو به چشم و به جای خودش میبینی .
رفیق اونقدر این فیلم به من حال داد که دوست ندارم فیلم فانتزی تا مدتی ببینم . میترسم این حال خوبم بپره .
از سینما و پیتر جکسون ممنونم . از فرودو ، سم ، آراگورن ، گندالف ، لگولاس و گیملی و مری و پیپین ممنونم . از تالکین به خاطر خلق این موجودات دوست داشتنی ممنونم .
همین .


92 رو به پایان ، 93 تازه جان گرفته

نوشته شده توسط :امین
پنجشنبه 29 اسفند 1392-01:17 ق.ظ


سال 92 هم خیلی خیلی زود گذشت ، زودتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی .
دوست ندارم بگم یک سال مطلق بد بود یا یک سال مطلق خوب . اصن اینطوری نمیشه . هر سال ، هرچقدر بد ، یک خوشی های خیلی خیلی ریز توش داره . این قانون دنیاست .
92 سال بینابینی بود . شاید اگه بخوام بهترین بخشش رو بگم میگم بهار ! بهار 92 پر از روزهای تلاش و درس و بیم و امید برای یک آزمون لعنتی بود . روز ها و شب هایی که توی کتابخونه میگذشت ، الان که فکر میکنم واقعا خیلی خوش میگذشت .
اما خب باید بگم با آغاز تابستان ، سال افتاد روی سراشیبی . با وجود اینکه آزمون رو داده بودم و خوب هم داده بودم و سرم هم خلوت شده بود اما زندگیم یک چیزی کم داشت . هنوز هم داره . تابستون خیلی بی حوصله سر شد . ماه رمضون رو شاید بشه بهترین بخشش دونست و بهترین روزش هم بامداد اعلام نتایج آزمون . خاطرش از ذهنم پاک نمیشه هیچ وقت . خیلی هیجان انگیزناک بود . حتی الان هم که یادش میکنم دلم غنج میره . ( میبینی ؟ گفتم که بدترین شرایط هم خوشی های خیلی ریزی داره )
حقیقتش خوشحال بودم که مادرم رو ناامید نکردم . تنها بخش جذابش همین بود .
پاییز 92 اما خیلی بی حوصله و بی رمق بود . زندگی دانشجویی اصلا جذاب نبود و به هیچ وجه نپسندیدم . البته یک کار کوچیک هم پیدا کردم که خب با شروع زمستون به خاطر تداخل با برنامه کلاسی مجبور شدم که نرم .
با یکی از دوستام که واقعا پسر خوبی بود سر هیچ و پوچ دعوا کردم و خب ناراحتم هنوز .
اگه بخوام راجع به مباحث سیاسی بگم سال انتخابات پرشور بود ! سال جام جهانی رفتن تیم فوتبال با یک گل معجزه آسا ! سال موفقیت والیبال و کشتی و سال هزار و یک چیز دیگه .
سال اشنایی با ادمای تازه ، دوستای تازه ، فعالیت های اینترنتی تازه و خیلی چیزهای تازه دیگه .
زمستون نود و دو کشون کشون و خیلی زود خودش رو رسوند به بهار . اونقدر زود رسید که هنوز نمیتونم باور کنم سال داره عوض میشه .
نود و دو اگه بهارش رو ازش فاکتور بگیریم سال خوبی نبود . اما با الحاق بهار بهش تبدیل به یک سال بینابین میشه .
نود و دو در یک کلام تنها بود . هیچکس نبود که باهاش درد دل کنه و این درد دل ها رو میریخت توی خودش . گاهی توی توییتر بیان میکرد ولی بیشتر توی خودش میریخت .
نود و دو بی هیجان و یکنواخت بود . اما هر چی بود دیگه کمتر از 18 ساعت دیگه ازش مونده .
93 داره میاد . مثل هندونه در بسته میمونه . موقع سال تحویل حس لوسی رو دارم که از توی کمد دیواری پا گذاشت توی نارنیا و نمیدونست چی اونور در انتظارش رو میکشه .  نمیدونم چی توش برام رقم میخوره . نمیخوام بگم نا امیدم و هیچ امیدی ندارم چون ته ته دلم کور سوی امیدی هست .
با تمام وجود امیدوارم سال جدید یک سال پر هیجان و سلامتی هم برای من ، هم برای خانواده ام و هم برای دوستام باشه . یک سال جادویی . یکی از بهترین سال های عمرم . اینو از ته ته ته دلم میخوام .
همین .


ارزش تویی !

نوشته شده توسط :امین
دوشنبه 26 اسفند 1392-04:13 ب.ظ

یک سخنی از یک بزرگی هست که میگه : شرف المکان بالمکین . رفیق چند روز هست که دور و برم چیزهایی میبینم که حس کردم باید در اهمیت این جمله برات بنویسم .
ارزش هر مکان به کسی هست که در آن ساکن است . یا اگه بخوایم کلی تر بگیم ارزش هر چیزی به استفاده ای هست که از اون میشه . به ادمی هست که از اون استفاده میکنه .
به اطرافت یک نگاه کن رفیق . همینطوریه ؟ یعنی ادما هستن که به چیزهای اطرافشون ارزش میدن ؟ یا نه ؟ برعکس نشده ؟
توی خیابون ،فامیل ، دوست و آشنا دارم میبینم که این مسئله کاملا برعکس شده . تو این دوره زمونه این آدما نیستن که به اشیا ارزش میدن . این اشیا هستن که به آدما اعتبار و وجهه و آبرو میدن .
برای مثال ماشین طرف به اون اعتبار میده . این دوره زمونه به جای اینکه از روی اخلاق ورفتارت قضاوتت کنن از روی ماشینت قضاوت میشی : رفتار مردم باهات وقتی بفهمن  پراید داری با وقتی بفهمن لندکروز داری یکسان نیست .
این یک مسئله اجتماعیه . راه حلش هم خیلی عظیم تر از اون چیزی هست که من بخوام در موردش نظر بدم و صحبت کنم .
ولی حقیقتش رفیق گوشی موبایلت بهت ارزش نمیده ! شخصیت تو رو  آیفون 5  یا یک گوشی قدیمی با سیستم عامل جاوا تعیین نمیکنه !
رفیق تعداد کتابایی که داری یا خوندی تو رو با ارزش نمیکنه ! این تو هستی که بهشون ارزش میدی ! یعنی اونوقت ارزش دار میشن که ببینی چقدر از خوندنشون لذت بردی یا چقدر تو زندگیت کاربردیش کردی . وگرنه میشه خیلی راحت یک کتابخونه پر زرق و برق داشت با یک عالمه کتاب نخونده توش و باهاش به بقیه پز داد .
رفیق تعداد سریال ها یا انیمه ها یا فیلم هایی که داری یا دیدی تو رو تبدیل به یک گوهر گرانبها نمیکنه ! باید ببینی چقدر روی تو تاثیر گذاشته .
شرف المکان بالمکین . تو هستی که به اون گوشی ، ماشین ، کتاب های توی کتابخونت ، قیلم های توی هاردت و... ارزش میدی ! ارزش تویی نه اونا . حتی اگه مردم یا اطرافیان من و تو یک جور دیگه فکر کنن .
شخصیت تو رو حتی اسمت ، حتی جنسیتت ، حتی کشورت و همه اون چیزایی که تو انتخابشون دست نداشتی تشکیل نمیده ! تو میتونی خودت شخصیت خودتو داشته باشی . گرچه قبول دارم شاید یک جاهایی سخت باشه . گرچه شاید مردم نتونن قبول کنن اما باید کاری کنی که حداقل وجدان خودت آسوده باشه
شخصیت تو رو اخلاق خوب یا بدت ، مهربونی یا بدجنس بودنت ، دوستایی که انتخاب کردی و ... تشکیل میده .
شخصیت تو رو پول ، ماشین ، خونه ، موبایل ، دانشگاهی که میری ، کتاب و فیلم تعیین نمیکنه . اینا رو میشه با تلاش و به مرور به دست آورد . پس وقتی این چیزا شخصیت تورو نمیسازه واقعا غصه خوردن به خاطرشون هم بی معنیه .
پ.ن : نمیدونم چرا این نامه رو نوشتم . حتی الان که دوباره میخونمش از نگارشش راضی نیستم . حتی نمیدونم توی پشت پشت ذهنم مخاطب دیگه ای هم داره این نامه یا نه . با اینکه در شرایط خوبی هم ننوشتمش ولی حسم بهم میگه همینطوری منتشرش کنم . هر چه باداباد .





درباره وبلاگ:



نامه های گذشته:


طبقه بندی:


آخرین نامه ها:


دوستان وبلاگ نویس:


وبسایت های دوست:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


Amin's bookshelf: read

The Amulet of Samarkand
3 of 5 stars
اول که شروع به خواندن این کتاب کردم،در همان صفحات آغازین،حس کردم که کتاب چندان خوبی نیست.کتابی دیگر راجع به دنیای جادوگران که باز با همه جادوگرانی که میشناختیم تفاوت دارند و قوانین خاص و غیره و غیره. خب اگر کتاب های اینچنینی زیاد خوانده ...
Appointment with Death
3 of 5 stars
آغازش متفاوت بود با سایر کتابهای کریستی. بد نبود.
Murder on the Orient Express
4 of 5 stars
ایده قتل در قطاری که توی برف گیر کرده و با هیچ جا ارتباط نداره واقعا نو بود. شخصیت ها و جزئیات بسیاری داشت داستان(که من داستان با شخصیت زیاد رو انقدرها دوست ندارم) و برای اولین بار از پایان بندی کریستی لذت نبردم. قضیه اون چاقوی خونی توی ...

goodreads.com


2014 Reading Challenge

2014 Reading Challenge
Amin has read 5 books toward his goal of 40 books.
hide







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox